نکته کوتاه امروز (۱۱): مجبور نیستی به خاطر نگاه دیگران ناراحت باشی!

چند وقت پیش خلاصه کتابی رو می‌خوندم از شریل سندبرگ مدیر ارشد عملیات فعلی فیس‌بوک به اسم Option B. شریل سندبرگ همسر دیو گلدبرگ بود که استارتاپ‌بازها احتمالا یادشونه مدیرعامل سروی‌مانکی بود و سال ۲۰۱۵ به خاطر مشکل قلبی موقع دویدن روی تردمیل افتاد و از دنیا رفت (این همه تلاش و استارتاپ‌ و هدف و اینا، همین‌قدر یهویی و الکی!). موضوع صحبت ما البته مرگ نیست و چیز دیگه‌ست.

شریل تو یه بخشی از این کتاب که بیشترش به مواجه با دنیای بعد از فوت همسرش می‌گذره (و به‌نظرم واقعا خوندنیه چون آدمای باخرد و مسلط به ذهن در دنیا کمن و وقتی یکی با این سطح خرد این تجربه نه‌چندان مرسوم رو کتاب می‌کنه اثر منحصربه‌فردی در میاد) درباره این حرف می‌زنه که شاد بودن وقتی بقیه انتظار ندارن شاد باشی گناه نیست! خیلی وقتا هست که شما از یه اتفاقی واقعا خیلی خیلی ناراحت نیستید، اما ادب اجتماعی و چیزهای فرهنگی میگه که باید ناراحت باشید. در حالتی که می‌تونید نه خوشحال که با پذیرفتن واقعیت مشغول گذران زندگی معمولی باشید. این‌جاست که به خاطر ترس از نگاه بقیه در غم بیشتر فرو میرید و وقتی بری تو غم دیگه باتلاقیه که دست و پا زدن برای بیرون اومدن ازش سخت می‌شه.

شریل میگه که یکی از سخت‌ترین کارها در مواجهه با غم‌هایی که پیش میان اینه که به خودمون اجازه بدیم شاد باشیم. هم وجدان‌مون و خط فکری‌های عمیق ته ذهن‌مون انتظار ندارن شاد باشیم هم دیگران. در صورتی که بهترین واکنش پذیرفتن واقعیت و ادامه دادن زندگی و تلاش برای بهتر شدنه. از دست دادن عزیزان تجربه بزرگیه که سخت میشه باهاش کنار اومد اما خیلی اتفاق‌های بد هستند که من واقعا نمی‌دونم چرا باید براشون عمیقا ناراحت باشم. زلزله در فلان جا، سقوط هواپیمای فلان، موشک در یمن، سیل در فلان روستا. این‌ها اتفاقاتیه که هزاران ساله بوده و الان به لطف رشد رسانه‌ها بیشتر به گوش می‌رسه. یک در میلیون هم ممکنه حتی برای من پیش بیاد! نارا‌حت‌کننده‌س، اما صرفا برای یک لحظه نه در حد تاثیر گذاشتن روی زندگی آدم. این قضیه به نظرم (به نظر من ِ امیر شوکتی) نه صرفا در مورد ناراحتی‌های کوچیک و بزرگ که در مورد همه صفات نیک اما اشتباه از دیدگاه بقیه و وجدان ماست. ما خیلی وقتا نمی‌خوایم یه کاری رو که درسته و بهتره انجام بدیم چون از نگاه دیگران بی‌اخلاق، بی‌وجدان یا چیزهای این مدلی به نظر می‌رسیم. این غلطه. من دوستی داشتم که نمی‌خواست پولدار بشه چون در نگاه خانوده‌ش دزد و حروم‌خور به نظر می‌رسید. دوستی داشتم که بعد تموم شدن رابطه‌ش عمدا ناراحت بود که بقیه برگشتنش به زندگی عادی رو اینطور تعبیر نکنن که حتما مشغول زیرآبی یا چیزی بوده که خوشحاله! در صورتی که به‌نظرم همه‌ی این‌ها مزخرفه و آدم باید خودش راحت و خوشحال‌ باشه 🙂

ممنون از توجه‌تون.


میگن یکی از بهترین راه‌ها برای به یاد سپردن یه موضوع تعریف کردنش برای بقیه یا نوشتنشه. من تو مجموعه پست‌های «نکته کوتاه امروز» سعی می‌کنم هر روز یه نکته کوتاه اما به‌نظرم مهم و قابل به‌کارگیری در زندگی رو که در یه کتاب، مستند، پادکست، مقاله یا هر جای دیگه‌ای متوجه شدم برای شما هم تعریف کنم تا علاوه بر اینکه چند دقیقه مفید در کنار هم باشیم، موضوع در ذهن خودم هم عمیق‌تر حک بشه. اگه می‌خواید این پست‌ها هر روز صبح به ایمیل‌تون بیاد و روزتون رو با خوندن یه نکته کوتاه و مفید شروع کنید این دکمه رو بزنید و عضو خبرنامه ایمیلی بشید. ضمنا اگه توییتر هستید اونجام هستم.

نکته کوتاه امروز (۱۰): محیط بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنی روت تاثیر داره
(البته احتمالا فقط اگه حواست نباشه)!

فردا قراره ماشینم رو ببرم نمایندگی خیابون کریمخان برای بازدید دوره‌ای و آخر شبی یاد سه چار سالی افتادم که بر پل کریمخان تو ساختمون گروه مجلات همشهری کار می‌کردم. تقریبا از ۱۵ تا ۱۹ سالگی به عنوان خبرنگار، تا اینکه برای سردبیری همشهری دیجیتال رفتم ساختمون جردن. تقریبا ۴ سال به استثنای روزهایی که کارهای مدرسه فرصت نمی‌داد مسیر پل کریمخان تا میدون ولیعصر رو غروب‌ها قدم زدم برای سوار تاکسی شدن و برگشتن به خونه. خیلی خیلی خوب یادمه که فضای کتاب‌فروشی‌ها و کافه‌های خیابون کریمخان چه ذهن عشق ادبیات‌، داستان‌ساز، اسطوره‌ساز و وابسته‌ای از من ساخته بود. شاید بگید اقتضای سن بوده اما خیلی خیلی بهتر یادمه که چند روز بعد از اینکه اومده بودیم ساختمون جردن، یه روز که دنبال جاپارک بودم در یه خونه ویلایی تو یکی از کوچه‌های جردن باز شد و خونه و استخر و ماشین‌های توش رو دیدم. برای منی که از خونواده متوسطی میومدم صحنه عجیب و شگفت‌انگیزی بود. خیلی واضح یادمه که با خودم گفتم من همه‌ی اینا رو می‌خوام. من همه‌ی این ماشین‌ها، اتاق‌های خونه‌هه، و خیلی بیشتر از ایناشو می‌خوام. و واقعا به فاصله مدتی کوتاه، ذهن من از یه ذهنی که آدم‌ها رو می‌خواست، تبدیل شد به ذهنی که فقط پیشرفت فردی می‌خواست (و چقدر هم سرنوشت‌ساز بود همین تغییر مایندست).

می‌خوام این رو بگم که محیط بدون اینکه حواس‌مون بهش باشه تاثیر خیلی زیادی روی ما داره. شاید وقتی این رو بدونیم که محیط چه تاثیر زیادی داره بیشتر بتونیم تو محیط‌هایی که نمی‌خوایم جزوشون بشیم از خودمون مقاومت نشون بدیم و ناخودآگاه همرنگ جماعت نشیم. محیط نه فقط روی ذهنیت ما که به شکلی قوی روی روابط‌مون و شبکه اطرافیان‌مون هم تاثیر داره. اگه با جماعتی بگردی که هی غر می‌زنن نه تنها عادت می‌کنی به غر زدن و غر شنیدن، که اطرافت پر میشه از آدمای بی‌بخار. در مقابل اگه با جماعتی بگردیم که حتی یکی‌شون به‌درد‌بخور باشه (حالا یا ذهنیت قشنگی داره، یا روابط جذابی داره، یا جای درستی کار می‌کنه یا هر چی) کم‌کم اضافات حذف می‌شن و ضمن آشنا شدن با اطرافیان خوب همون آدمه که به‌دردبخور بود، اطراف‌مون پر می‌شه از آدمای درست. در نتیجه اگه سرنوشت‌مون برامون مهمه خیلی باید حواسمون باشه به محیطی که توش نفس می‌کشیم. این ماجرا اصلا تعارف نداره و واقعا نباید از سر رودربایستی تو جمع‌هایی بریم که مزیتی در بودن توشون نیست و حس می‌کنیم تو خط فکری‌مون برای رسیدن به تعالی نیستن.

ممنون از توجه‌تون.

پ.ن: سعی می‌کنم بزودی نکته‌های تجربه شخصی رو کمتر کنم و بیشتر بریم سراغ نکته‌هایی که طبق قول اول‌مون از کتاب‌ها و فیلم‌ها و به طور کلی منابع اومدن.


میگن یکی از بهترین راه‌ها برای به یاد سپردن یه موضوع تعریف کردنش برای بقیه یا نوشتنشه. من تو مجموعه پست‌های «نکته کوتاه امروز» سعی می‌کنم هر روز یه نکته کوتاه اما به‌نظرم مهم و قابل به‌کارگیری در زندگی رو که در یه کتاب، مستند، پادکست، مقاله یا هر جای دیگه‌ای متوجه شدم برای شما هم تعریف کنم تا علاوه بر اینکه چند دقیقه مفید در کنار هم باشیم، موضوع در ذهن خودم هم عمیق‌تر حک بشه. اگه می‌خواید این پست‌ها هر روز صبح به ایمیل‌تون بیاد و روزتون رو با خوندن یه نکته کوتاه و مفید شروع کنید این دکمه رو بزنید و عضو خبرنامه ایمیلی بشید. ضمنا اگه توییتر هستید اونجام هستم.

نکته کوتاه امروز (۹): منتظر چیزی نباش

همه زیاد شنیدیم که میگن «تنها کسی که می‌تونه خوشبختت کنه خودتی». اما به نظرم این جمله نه فقط در مورد دیگران، که در مورد انتظارات ما از دیگرانه. چند شب گذشته که کتاب زندگی ایلان ماسک رومی‌خوندم سراسر کلاس درس بود واقعا. اما مهم‌ترین چیزی که می‌شه از زندگی این آدم عجیب و غریب درس گرفت منتظر نموندن برای چیزهاییه که اگه اراده کنی زمان وقوع‌شون دست خودته. منتظر نموندن برای دیگران، و منتظر نموندن برای اتفاقات.

به‌نظرم انتظار یه جور توجیهه. ما خیلی وقتا سعی می‌کنیم منتظر باشیم که بقیه بهمون برسند و خیلی وقتا منتظر می‌مونیم که بقیه تاییدمون کنند، چون نمی‌خوایم سختی بیشتری بکشیم و سریع‌تر جلو بریم. اما واقعیت اینه که دنیا داره به سرعت جلو میره و اگه می‌خوای به جایی برسی باید همه بهونه‌ها و انتظارها از دیگران رو بریزی دور و با پرقدرت‌ترینِ خودت جلو بری. دیگرانی که بهت نرسند یعنی آدم مناسبی برای هم نبودید و اون‌هایی که می‌رسند باهات تیمی می‌سازند که کوه هم جلو دارشون نیست. نگاهی به اسم‌های امروز تسلا و اسپیس‌ایکس بندازید تا بهتون ثابت بشه!

مدتی هدر توییتر یکی از دوستانم این بیت خوب بود از اقبال لاهوری که میگه «در جهان بال و پر خویش گشودن آموز / که پریدن نتوان با پر و بال دگران». واقعا همینه.

ممنون از توجه‌تون.


میگن یکی از بهترین راه‌ها برای به یاد سپردن یه موضوع تعریف کردنش برای بقیه یا نوشتنشه. من تو مجموعه پست‌های «نکته کوتاه امروز» سعی می‌کنم هر روز یه نکته کوتاه اما به‌نظرم مهم و قابل به‌کارگیری در زندگی رو که در یه کتاب، مستند، پادکست، مقاله یا هر جای دیگه‌ای متوجه شدم برای شما هم تعریف کنم تا علاوه بر اینکه چند دقیقه مفید در کنار هم باشیم، موضوع در ذهن خودم هم عمیق‌تر حک بشه. اگه می‌خواید این پست‌ها هر روز صبح به ایمیل‌تون بیاد و روزتون رو با خوندن یه نکته کوتاه و مفید شروع کنید این دکمه رو بزنید و عضو خبرنامه ایمیلی بشید. ضمنا اگه توییتر هستید اونجام هستم.

نکته کوتاه امروز (۸): برای یادگیری هدف بذار

پنج‌شنبه هفته پیش که به دعوت مجید علوی‌زاده عزیز در همایش آینده وب و موبایل مشغول استفاده کردن از ارائه دوست خوبم میلاد نوری بودم نکته کوتاهی درباره یادگیری برنامه‌نویسی گفته شد که جدا از کامپیوتر یه اصل اساسی در پیشرفته و میشه بیشتر از اینا درباره‌ش صحبت کرد. ماجرا چی بود؟ میلاد داشت درباره این حرف می‌زد که برنامه‌نویسی رو چطور و از کجا یاد بگیریم. بین صحبتاش به این موضوع اشاره کرد که اگه می‌خواید یه زبون برنامه‌نویسی یا تکنیک جدیدی رو یاد بگیرید براش پروژه تعریف کنید و حتی اسم انتخاب کنید. نه اینکه بشینید همین‌جوری روزی دو ساعت داکیومنت‌های اون موضوع رو ورق بزنید. یه جمله قشنگ هم اضافه کرد که Name it, and you’ll have it!

این موضوع یه اصل اساسی در یادگیریه که اولریک بوسر تو کتاب Learn Better بهش اشاره می‌کنه: «لزوم جدی ارزشمند بودن یادگیری یک موضوع از نظر مغز». مغز ما فقط زمانی سعی می‌کنه چیزی رو خوب بفهمه و قسمت‌های حفظ کردنیش رو به خاطر بسپاره که حس کنه براش ارزش داره و در آینده حتما به کارش میاد. خیلی‌خیلی دیپ‌تر اگه بخوایم بشیم (این رو البته جای دیگه خونده بودم و از کتاب یاد شده نیست) این موضوع برمی‌گرده به نیازهای ذاتی و تلاش ما (نه فقط ما انسان‌ها که همچنین نیاکان غیرانسانی‌مون) برای بقا یا نمایش برتری. وقتی مغز حس کنه یه کاری در آینده برای ما پول می‌سازه و به بقامون کمک می‌کنه، یا مثلا یه سازی باعث می‌شه بتونیم نمایش بهتری از خودمون داشته باشیم خیلی خیلی بهتر حواسش رو به موضوع جمع می‌کنه.

پس یادمون باشه برای یادگیری هر موضوعی باید براش یه هدف و چشم‌انداز بلندمدت (که بهش باور داریم، نه اینکه صرفا تعریف شده)‌ داشته باشیم و ضمنا پروژه‌های قدم‌به‌قدم و کوچیک تعریف کنیم. ضمنا اگه فکر می‌کنید یادگیری یه چیز جدید خیلی طول می‌کشه این تدتاک باحال رو ببینید و بیست ساعته موضوع جدیدی رو یاد بگیرید!

ممنون از توجه‌تون.


میگن یکی از بهترین راه‌ها برای به یاد سپردن یه موضوع تعریف کردنش برای بقیه یا نوشتنشه. من تو مجموعه پست‌های «نکته کوتاه امروز» سعی می‌کنم هر روز یه نکته کوتاه اما به‌نظرم مهم و قابل به‌کارگیری در زندگی رو که در یه کتاب، مستند، پادکست، مقاله یا هر جای دیگه‌ای متوجه شدم برای شما هم تعریف کنم تا علاوه بر اینکه چند دقیقه مفید در کنار هم باشیم، موضوع در ذهن خودم هم عمیق‌تر حک بشه. اگه می‌خواید این پست‌ها هر روز صبح به ایمیل‌تون بیاد و روزتون رو با خوندن یه نکته کوتاه و مفید شروع کنید این دکمه رو بزنید و عضو خبرنامه ایمیلی بشید. ضمنا اگه توییتر هستید اونجام هستم.

نکته کوتاه امروز (۷): انقدر تکون بخور تا جا بیفتی

خیلی سال پیش زمانی که اعتقادم به موضوعات فرافیزیکی به اندازه امروزم کم نبود کتابی رو می‌خوندم به اسم «هفت قانون معنوی موفقیت» نوشته دیپاک چوپرا. یادمه تو یکی از بخشاش درباره این حرف می‌زد (نقل به مضمون) که یکسری امواج و خطوط کیهانی وجود دارند و زمانی که شما با این‌ها همسو بشید روی غلتک میفتید و صاف میرید جلو. کی با این امواج همسو میشید؟ زمانی که هدف‌تون رو تو این دنیا پیدا کنید. بفهمید برای چی اینجا هستید و چطور قراره به دنیا خدمت کنید و تاثیر بذارید. اون زمانه که دنیا برای شما گلستون میشه و هر جا دست بذارید مس تبدیل به طلا میشه.

شخصا خیلی به این موضوع رسیدم که وقتی کاری رو می‌کنی که بهش علاقه و شور و اشتیاق داری علاوه بر اینکه کار رو خیلی شجاع‌تر و نترس‌تر و باپشتکار‌تر جلو می‌بری، تو زندگی غیرکاری آدم بهتر و بااعتمادبه‌نفس‌تری می‌شی. هر وقت که این موضوع رو تجربه می‌کردم یاد حرف اون کتابه میفتادم. دلیلشم جدا از چیزای فراطبیعی خیلی مبرهنه. وقتی کاری رو می‌کنی که دوست داری یعنی کاره در مسیر اعتقاداته. اعتقادات از کجا میان؟ از دیتاهایی که در معرضشونی. حالا ممکنه یه دزد ماشین هم خیلی پشن داشته باشه تو کارش، چون محیط و باورهاش بهش میگه بهترین کاره. یعنی این شور و اشتیاق برای هر کس متفاوته. چطوری باید بفهمیم به چه کاری علاقه و شور و اشتیاق داریم؟ به‌نظرم تا وقتی دیدمون نسبت به دنیا و کارهای موجود در اون محدوده (که البته همیشه محدوده، منظورم وقتیه که خیلی محدوده) تنها راه امتحان کردن همه کارها و هدف‌هاست. هر چند هر کدوم برای مدت کوتاه. انگار مثل این آچارهای آلن که پیچ باید انقدر وول بخوره تا توشون جا بیفته، آدم هم انقدر باید وول بخوره و بجنبه تا توی این دنیا جا بیفته و بفهمه با چه هدفی خوشحاله. البته که این اهداف هم در طول زمان ممکنه با تغییر اعتقادات و شرایط تغییر کنند.

گذشت و گذشت تا اینکه امروز (دقیقا موقعی که تو گیجی بین انتخاب یه پروژه که پول بیشتری توش بود و کاری که اشتیاق بیشتری بهش دارم بودم) اتفاقی تو اتوپلی یوتیوب یه سخنرانی از آقای الهی قمشه‌ای برام اومد که خیلی بهم چسبید و مطمئن شدم که این تئوری شور و اشتیاق تئوری درستیه. اصل حرف انقدر کوتاهه که حیفه کوتاهش کنم. استاد میگن که: «آدم وقتی کارشو انجام میده، یعنی تشخیص میده که من چه کار باید بکنم، و اون کار رو انجام بده، شاد و خرم میشه، شادی در انجام وظیفه‌ست. هزار سال آدم دنبال شادی بره شادی فرار می‌کنه. آدم باید بگه من وظیفه‌مو انجام میدم، شادی پاداش انجام وظیفه‌ست، میان میدن به آدم. یکی گفت چه کنم؟ گفتند معلومه! تو که ناتمام هستی، یک تمام و کمالی رو هم ادراک می‌کنی چیه، پس امیدوار باش که حتما به اون کمال می‌رسی. زان که هر طالب به مطلوبی سزاست. وقتی انسان آرزو کرد، آرزو دلیل بر استعداده. وقتی آدم ارزو می‌کنه که ای‌کاش من چنین و چنان بشم، بدونه که حتما بهش می‌رسه.» البته با این تیکه آخرش مخالفم، به‌نظرم بهتره بگه که وقتی آدم آرزو می‌کنه که ای‌کاش من چنین و چنان کنم، بدونه که حتما می‌کنه.

ممنون از توجه‌تون.


میگن یکی از بهترین راه‌ها برای به یاد سپردن یه موضوع تعریف کردنش برای بقیه یا نوشتنشه. من تو مجموعه پست‌های «نکته کوتاه امروز» سعی می‌کنم هر روز یه نکته کوتاه اما به‌نظرم مهم و قابل به‌کارگیری در زندگی رو که در یه کتاب، مستند، پادکست، مقاله یا هر جای دیگه‌ای متوجه شدم برای شما هم تعریف کنم تا علاوه بر اینکه چند دقیقه مفید در کنار هم باشیم، موضوع در ذهن خودم هم عمیق‌تر حک بشه. اگه می‌خواید این پست‌ها هر روز صبح به ایمیل‌تون بیاد و روزتون رو با خوندن یه نکته کوتاه و مفید شروع کنید این دکمه رو بزنید و عضو خبرنامه ایمیلی بشید. ضمنا اگه توییتر هستید اونجام هستم.