دیشب حدود چهار صبح، داشتم آخرین دستکاریها رو برای برطرف کردن عیب و ایرادای یه سایتی انجام میدادم. یه چیز جدیدی اضافه کردم که هیچ پیشبینی از فشارش رو سرور ندارم. حسین میگفت چیزی نمیشه که، فوقش همهچی قات میزنه اخراجت میکنن میره پی کارش.
تموم که شد، یکی از ترکای نایتویش رو گذاشتم تو گوشم که خوابم نبره. هفت و نیم صبح یه قرار مهم داشتم. تو فاصله بین تموم کردن کار قبلی و فکر کردن به قرار بعدی، داشتم به این فکر میکردم که چقد خوب بود آدم بیحوصله نمیشد.
مثلا هیچوقت از دنبال ایدههای جدید رفتن خسته نمیشدی؛ حوصلهت از کار سر نمیرفت. همیشه حوصله آدمای دور و برت رو داشتی. یا مثلا همیشه حوصله داشتی که کار رو شکل اسکناس نبینی یا در جواب همهچیز نگی «ما ز دافان چشم یاری داشتیم».
حوصله داشتن خیلی چیز خوبیه اما به نظرم از یه جا به بعد دیگه بیحوصلهگی بهتره. بیحوصله که باشی کمتر اذیت میشی. میتونی یه سره با این دید که «بذار بگذره» جلو بری، حوصله کارای جدید نداشته باشی و باختن هم به هیچجات نباشه. اگه احیانا کار جدیدی هم کردی بذاری به حساب غریزه میل به پیشرفت، نه تلاش برای بقا طبق قانون داروین.
پ.ن: دم صبح نایتویش گوش کنید، واقعا بهترین لذتیه که میشه کله سحر داشت. نمیدونم چرا حس میکنم از کشفیات خودمه، شاید واسه شیکستن بت اوانسنسه :)
خبرآنلاین در مورد خبر عبور ناو اینترپرایز به ضمیمه لشگر همراهش از خلیج فارس نوشته:
بنا بر ماموریت تعریف شده برای نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین اقدامات روزمره این نیرو، رهگیری ناوگانهای بیگانه حاضر در خلیج فارس است که طی آن، پاسداران حاضر در این منطقه که همگی مسلط به زبانهای خارجی هستند، کار ثبت عبور و مرور شناورهای خارجی را برعهده دارند.
استخدام منشی یا پاسدار مسلط به زبان خارجی مثلن. پاسدار مسلط به آفیس.
.
چند روز پیش هم رئیس سازمان بند و بساط یارانهها اومده بود شبکه دو، دقیقا با همین عبارات میگفت:
مردم حتما به سایت ما سر بزنن. سایت ما خیلی قویه. حاصل چند ماه کار دانشمندان ایرانیه.
محسن امین یه جمله مشهور داره (البته خیلی جملههای مشهوری داره ولی یکیش اینه که میگه) مجله برای خوانندهها تولید نمیشه، بلکه برای خواندن تولید میشه.
تقریبا مثل کیک که برای خورندههاش تولید نمیشه، بلکه برای خوردن تولید میشه.
پ.ن: حکایت ۸۰۰ تومنی شدن همشهری جوان و تایید نالههای همیشگی روی سایت.
ساعت سه شبه. کارام تموم شده، بیخوابی هم زده سرم. چند تا خبر خوندم که بخشیش رو براتون انتخاب میکنم.
خبر بولد امشب: عصر ایران- دقایقی پیش، صدای شلیکهای هوایی در بخشی از غرب تهران و اطراف استادیوم آزادی، مردم این منطقه را مضطرب کرد.
ساکنان دهکده المپیک منبع این شلیکها را توپهای ضدهوایی مستقر در منطقه دانستند که تا کیلومترها آن سوتر، صدایشان شنیده میشد.
شاهدان عینی ماجرا همچنین گفتند که همزمان با این شلیکها، یک شیء پرنده را در فضای منطقه دیدهاند که برای دقایقی ثابت بود ولی پس از پرحجم شدن شلیکها، از آسمان غرب تهران دور شده است.
کامنت من: این خبر حدود یه ساعت پیش اول توسط قاصدنیوز منتشر شد و اکثر کاربرای شبکههای اجتماعی میگفتن که چیزی نشنیدن. ولی با توجه به اینکه روایت خبرنگار عصرایران از این موضوع با روایت خبرنگار قاصدنیوز فرق میکنه و از روی هم کپی نزدن، احتمالا باید اونجا یه خبرایی بوده باشه؛ گرچه ما هم شمال غرب تهرانیم و چیزی نشنیدیم.
خبر دوم: مشرقنیوز به نقل از فارس- هر ۲۰ دقیقه یک کودک در انگلیس مورد تجاوز جنسی قرار میگیرد. تنها در سال گذشته روزانه بیش از ۶۰ مورد تجاوز جنسی به کودکان به پلیس این کشور گزارش شده است.
کامنت من: تیتر مطلب هم هست «آمار عجیب تجاوز در کشور همجنس بازها».
خبر سوم: بیبیسی فارسی- سالروز کشته شدن مرتضی آوینی تغییر کرد.
کامنت من: رضا یعقوبی، معاون ادارهکل دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی کشور در این باره به مهر گفته «در اینکه شهید آوینی ۲۰ فروردین به شهادت رسیدهاند، بحثی نیست اما همان زمان و با ورود مناسبت «روز ملی فناوری هستهای» به تقویم، برای جلوگیری از تداخل برنامههای مربوط به هر دو مناسبت، این تاریخ یک روز به جلو (۲۱ فروردین) آمد». بعله. همچین تقویم قابل انعطافی داریم ما.
هر چقدر هم که تصمیمای گذشته برات مهم نباشه،
بالاخره یه ساعتی از شب میرسه که مجبور میشی به خودت جواب بدی
این چه زندگیایه که ساختی.
ساعت اتاق من تقریبا هشت ماهه که خوابیده..
یعنی نه اول مهر کشیده بودمش جلو، نه اول سال کشیدمش عقب..

مامان برداران لاریجانی چه کیفی میکنهها.
یکی رئیس یه قوه نظام، یکی رئیس یه قوه دیگه نظام، یکی رئیس حقوق بشر، یکی تو شورای انقلاب فرهنگی، یکی هم رئیس دانشگاه علوم پزشکی.
یا مثلا مامان همین دانشجوها؛ کامران و فرهاد و خسرو.
یکی وزیر علوم، یکی رئیس آزاد، یکی هم سرپرست واحد علوم تحقیقات.
اصلا میبینی؟ قسمت که باشه همینهها. سه تا داداش خیلی اتفاقی میشن رئیس مهمترین بخشهای علوم مملکت. یعنی من حدس میزنم اگه یه سیستم دانشگاهی دیگه هم مثل آزاد داشتیم، آقا خسرو میشد رئیس اونجا و راه نداشت که زیر دست آقا فرهاد کار کنه.
حالا مامان من چی؟
هیچی. یه پسر که بیشتر نداره. اون یه دونه هم کلا از دست رفته! امید خاصی بهش نیست.
درست شبی که خیلی کار داری و باید مطلبای ۶و۷ رو تحویل بدی،
یادت میآد که خیلی وقته هیچ اتفاق خوبی تو زندگیت نیفتاده.
خوب و بدی اوضاعت تو دو راهی انتخاب دیگران قرار گرفته و همه اونچیزی رو انتخاب میکنن که حال و وضع تو رو بدتر میکنه.
حالا شدی مثل یه سد که تا حد نهایت زورش جلوی آب وایمیسته اما وقتی شیکست دیگه براش فرقی نمیکنه که چقدر آب رد بشه. منتظر میمونه تا همینطوری آبا رد بشن و رد بشن؛ یه جا تموم بشن و یکی بیاد دوباره سدو سر هم بندی کنه. اما از شانس بدت پشت سد به یه رودخونه وصله که حالاحالاها قرار نیست به خودش خشکی ببینه.
یهو به خودت میای میبینی اِ؟ همینطوری همه، همه، همه دارن چیزی رو انتخاب میکنن که تو رو بدتر میکنه. تو هم نمیتونی از خیر و شرشون بگذری. چون اونا تنها آدمای مهم تو زندگیتن. تو مجبوری با کارا و رفتاراشون کنار بیای چون اگه اونا نباشن دیگه چیزی تو زندگیت نیست که برات مهم باشه. یعنی اگه از اهمیت دادن به اونا بگذری باید بری بمیری.
هم… آدما با «تو قلب منو شکستی» و «من آدم بدبختیام» تموم نمیشن. آدما وقتی تموم میشن که میشینن رو تخت، یه قهوه میذارن کنارشونو برای هر کی رو یاهو پیام میده مینویسن:
امشب خوب نیستم
فردا حرف میزنیم
:)
آدما خیلی راحتتر از چیزی که نشون میدن تموم میشن. یه شب تموم میشن و دیگه براشون مهم نیست که چه اتفاقی میافته. فقط میشینن نگاه میکنن به اینکه لااقل بقیه چطوری حالشون بهتره و خوش میگذرونن. همین براشون بسه.
موضوع اینه که از یه جا به بعد
چیزایی که برای بقیه ارزشن
برای تو هیچی نیستن
و چیزایی که برای تو ارزشن
برای بقیه هیچی نیستن
الان قرص میخورم میخوابم
و امشبم میگذره
فردام که مهم نیست چی میشه
همینطور پسفردا
و پس فرداهای بعدی

کابلها و ستونها جایی بین زمین و آسمان به هم میپیوندند و ماشینها را از قسمت آسیایی شهر به قسمت اروپاییاش میرسانند/ عکس: خودم.