بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘سقوط هواپیما’

حکم آخر قاضی

۱۴ تیر ۱۳۹۰ ۹ دیدگاه
چرخ و فلک سنگاپور - Singapore Flyer

چرخ و فلک سنگاپور - Singapore Flyer

چند روز پیش عکسی مشابه این عکس رو -منتها از یک زاویه دیگر- توی فیس بوکم گذاشتم و زیرش نوشتم:

تکنولوژی می‌تواند کاری کند که با تمدن پنجاه ساله
بلندترین چرخ و فلک دنیا را بسازی

سنگاپور یک کشور-شهر کوچک است در جنوب شرقی آسیا. آنقدر کوچک که یک شهر بیشتر ندارد و محال است با یک نگاه روی کره زمین پیدایش کنید. یکی دو ماه پیش بود که آقای احمدی‌نژاد در کنفرانس مطبوعاتی‌شان گفتند: «کشور‌های همسایه قبل از اینکه در مورد ایران حرف بزنن، یه نیگا به نقشه بکنن. بعد حرف بزنن». این‌طور اگر باشد، سنگاپور باید یکی از ضعیف‌ترین کشورهای جهان می‌بود. اما متاسفانه یا خوشبختانه حالا این کشور اگر ثروتمندترین کشور دنیا نباشد، از ثروتمندترین هاست. شکی نیست که بسیاری از امکانات امروز ایران، از دوران حکومت شاهنشاهی به جا مانده. از جاده نام آشنای چالوس گرفته تا خط‌ راه آهن شمال با پل معروفش، ورسک. اما اگر ایران را بعد از انقلاب اسلامی و استقلالش ببینیم، تفاوت‌ها معلوم می‌شود. سنگاپوری که سال‌ها تحت استعمار کامل بریتانیا بوده، حالا مهم‌ترین بنادر جهان را دارد. یک کشور چهار میلیون نفری که ارزش پولش تقریبا برابر دلار آمریکاست. نه مثل ما، کمتر از یک ده‌هزارم آن. می‌دانید چرا؟ چون شعار آدم‌هایی که تا همین صد سال پیش روی درخت‌های استوایی زندگی‌ می‌کردند و نارگیل می‌خوردند حالا «به پیش، سنگاپور» است. شعار دوژوری که در ایران بعد از انقلاب اسلامی به این جمله‌ تبدیل شد: «الله اکبر». یعنی اتکای محض به قدرت خدای مردمی که شعارش کردند.

خبرگزاری‌ها را که باز کنی، بی‌تفاوت از فارس و بی‌بی‌سی و آینده بودنشان، کم پیش می‌آید که خبر خوبی درباره کشورت ببینی. خبرهایی که شاید چند ثانیه خوشحالت کنند. بقیه خوب نیستند. فرقی ندارد که از روال روتین دعوای مجلس و دولت بر سر جریان انحرافی باشند، یا از دعوا و قتل و تجاوز دسته جمعی. بهترین نوش‌داروی پس از مرگ سهراب‌مان هم این است که وطن‌امروز برای گل و بلبل نشان دادن اوضاع، تیتر بزند: «حمله ۲۸ شیطان آمریکایی به دختربچه ۱۱ ساله». خبرگزاری لازم نیست. سر کوچه اگر بروی خروجی همه خبرگزاری‌ها را درست مثل گودر می‌بینی. بین دوستان نزدیکت هم می‌توانی منابع اخبار افسردگی و خودکشی را پیدا کنی. اوضاعی که خیال درست شدن ندارند. اوضاعی که خلاصه شده‌اند به گرمای ظهر، تاکسی‌های کثیف و خراب، یا نهایتاً دو نخ سیگار کنت!

بیگانه‌ای در کار نیست. تمدن چندین و چندهزار ساله‌ای که این روزها پزش را می‌دهیم به درد جرز دیوار می‌خورد؛ وقتی حتی ذره‌ای نمی‌بینمش. من افتخار می‌کنم که ایرانی نیستم، پارسم. چون سنگاپوری‌ها در مرز کشورشان فقط چمدان ما ایرانی‌های تروریست را باز می‌کنند. کدام بیگانه؟ مردم‌اند و حکومت. سازندگان باتلاقی که هر چقدر دست و پا بزنیم بدتر می‌شود؛ حتی برای کسانی که شنا بلدند. کاش فقط یک نفر از بیرون دست این مردم را بگیرد. مقصر همه ماییم. درست مثل تک‌تک چرخ‌دنده‌های ریز و درشت یک هواپیما که دارد سقوط می‌کند. سقوط می‌کند؛ سقوط.

ماجراهای فالس و استراتژی سقوط

یک هواپیمایی داشت از تهران به سمت ارومیه می رفت.
هوا بد شد.
چپ کرد.
خب این عادیه و اعتراضی نیست. اما بعد از چپ کردن طیاره، اتفاقاتی در فارس نیوز افتاد. آیتم های زیر را بخوانید:

فارس – ۸۹/۱۰/۱۹ – ۲۱:۰۴ – ۸۹۱۰۱۹۱۶۳۷
غلامرضا معصومی (رئیس اورژانس کشور) در گفت و گو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس افزود: تعداد مسافران این هواپیما بین ۹۲ و ۹۷ نفر بوده و ۸ نفر خدمه نیز داشته است بنابراین تعداد سرنشینان این هواپیمای بوئینگ بین ۱۰۰ تا ۱۰۵ نفر بوده است.

فارس – ۸۹/۱۰/۱۹ – ۲۱:۲۸ – ۸۹۱۰۱۹۱۶۴۸
به گزارش خبرگزاری فارس، عباس مصیبی مدیرکل روابط عمومی سازمان هواپیمایی کشوری در گفت‌وگوی زنده با اخبار ۲۱ شبکه اول سیما تعداد مسافران این هواپیما را ۹۵ نفر اعلام کرد.

فارس – ۸۹/۱۰/۱۹ – ۲۱:۲۸ – ۸۹۱۰۱۹۱۶۴۸
شاهرخ نوش‌آبادی (مدیر روابط عمومی هما) در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: این هواپیما به شماره پرواز ۲۷۷ حامل ۹۴ مسافر شامل ۹۲ نفر بزرگسال و ۲ نوزاد بود.

فارس – ۸۹/۱۰/۱۹ – ۲۳:۰۸ – ۸۹۱۰۱۹۱۶۷۱
غلامرضا معصومی رئیس اورژانس کشور‌ در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان: براساس آخرین اطلاعات رسیده از محل حادثه هواپیمای مسافربری در نزدیکی ارومیه تاکنون ۱۸ نفر از سرنشینان این هواپیما فوت کردند اما ۵۰ نفر از سرنشینان آن زنده از هواپیما خارج شدند که ۴۰ نفر آنها به بیمارستان منتقل شده‌اند و ۱۰ نفر دیگر در مسیر بیمارستان هستند.

فارس – ۸۹/۱۰/۲۰ – ۰۰:۳۲ – ۸۹۱۰۲۰۰۰۰۳
احمد مجیدی (معاون مدیریت بحران وزارت راه و ترابری) در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی باشگاه خبری فارس «توانا»، اظهار داشت: ۳۲ نفر از مجروحان در بیمارستان بستری هستند.

فارس – ۸۹/۱۰/۲۰ – ۰۰:۴۱ – ۸۹۱۰۱۹۱۶۸۲
افتخاری مدیرکل پزشکی قانونی استان آذربایجان غربی اظهار داشت: پیکرهای قریب به ۷۰ کشته حادثه فرود اضطراری هواپیمای تهران ـ ارومیه به پزشکی قانونی این استان انتقال داده شده است. به گزارش خبرگزاری فارس، وی افزود: با توجه به وخامت حال بعضی از مصدومان امکان افزایش آمار تلفات وجود دارد.

فارس – ۸۹/۱۰/۲۰ – ۰۹:۴۸ – ۸۹۱۰۲۰۰۱۷۰
سید جواد محمودی (رئیس ستاد بحران آذربایجان غربی) امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در ارومیه آمار کشته شدگان در سانحه هوایی بویینگ ۷۲۷ را ۷۷ نفر اعلام کرد و اظهار داشت: در این سانحه هوایی ۲۷ نفر دیگر نیز مجروح شده‌اند.

نتیجه گیری:
اول. دم آقای رئیس اورژانس گرم که کلا اوت است. واقعا خجالت نمی کشه بگه هواپیما بین ۹۲ تا ۹۷ نفر مسافر داشته؟ مگه شهر هرته؟ یا واقعا گیت های بازرسی انقدر بی در و پیکراند، یا کاپیتان پرواز دم قزوین و زنجان و اینا مسافر بین راهی زده بوده.

دوم. رئیس روابط عمومی سازمان هواپیمایی میگه که ۹۵ تا مسافر داشته، رئیس روابط عمومی ایران ایر میگه ۹۴ تا. یه نفر شاید زیر چرخی، رو بالی جایی نشسته بوده. حالا نکته جالبش اینجاست که تا همین امروز ظهر نمی دونستند ۹۴ تا مسافر داشته یا ۹۵ تا! فک کنم آخرشم شانسی عدد ۹۴ رو انتخاب کردند.

سوم. یه سوال بی ربط. چه طوری میشه که ساعت یازده و هشت دقیقه شب ۴۰ تا مجروح تو بیمارستان باشند و تازه ۱۰ تا تو راه باشند، اون وخ ساعت دوازده و نیم، ۳۲ تا مجروح تو بیمارستان باشن!

چهارم. کل هواپیما در بیشترین حالت (!) ۱۰۵ تا مسافر داشته، که ۵۰ تاشون به کمک مهماندارا همون اول کار زنده میان بیرون، بعد ۷۷ نفر هم می میرن. خب این که شد ۱۲۷ نفر! درسته شب بوده ولی آخه…

پنجم. حوصله درست کردن آرشیو خبر ندارم منتها ماجرای علت حادثه از آمار مسافرا هم شیر تو شیر تره. همون اول یه آقای روحانی مجلس گفت که علت سقوط مه غلیظ بوده. پدر من! برادران رایت هم تو مه غلیظ می تونستند پرواز کنن چه برسه به بویینگ. آخه حداقل میذاشتی یه ۵ ساعت بگذره. هواپیما یه ربع به هشت سقوط کرده. این آقا ساعت ۹ میگه علتش اینه. بابا بویینگ، بابا توپولف، بابا کارشناس پرواز! حالا ساعت ۲۱:۰۱ خبرنگار فارس نوشت که یک منبع آگاه، در گوشی به اش گفته علت سقوط هواپیما نقص فنیه. ایول منبع! بعد ساعت دوازده و ۳۲ دقیقه دیشب، معاون مدیریت بحران وزارت راه به فارس میگه که «این سانحه سقوط آزاد نبوده است بلکه هواپیما فرود اضطراری داشته است» اما «طبق بررسی‌های انجام شده خلبان در آخرین مکالمات خود با برج مراقبت اعلام فرود اضطراری نداشته است» آقا من فردا امتحان جبر و احتمال دارم. با فرض خلف رفتم به تناقض رسیدم!

ششم. این آقای رئیس اورژانس خیلی کارش درسته. هواشو داشته باشید. ساعت ۲۱:۵۹ دقیقه فارس به نقل از این آقا نوشت: «مأموران اورژانس، هلال احمر و نیروهای نظامی به خصوص ۱۰۰ سرباز وظیفه در محل حادثه که بیش از ۷۰ سانتی متر برف انباشته است در محلی انباشته از گل و لای با پوتین مشغول انتقال مصدومان این حادثه با برانکارد به آمبولانس هستند.» هیچی آقا. هیچی. دست گل سرباز وظیفه ها درد نکنه.

در ارومیه سه روز عزای عمومی اعلام شد و رئیس جمهور ایران پیام تسلیتی برای باز ماندگان این سانحه تکراری صادر کرد.

هنوز یادمان نرفته که ساعت ۱۱:۳۳ بیست چهارم تیر ماه سال قبل، یک فروند توپولف لعنتی متعلق به کمپانی کاسپین با شماره پرواز ۷۹۰۸ در مسیر تهران-ایروان سقوط کرد و همشهری تیتر زد که «هیچ پیکری از ۱۶۸ سرنشین هواپیمای توپولف باقی نمانده است».

فردای آن روز، آیت الله دری نجف آبادی، دادستان وقت کل کشور گفت: «تحریم قطعات هواپیما به عنوان معضل جدی جان مسافران ما را می‌گیرد». اما نه! ما تو را قبول نداریم. چون توی بیست و سی شنیده ایم که این تحریم ها نه تنها ما را عقب نینداخته، بلکه باعث پیشرفت روز افزون شده.

گزارش لازم از سقوط آن هواپیما و چهار هواپیمای دیگری که در تابستان همان سال دچار سانحه شدند، به دست آقای رئیس جمهور اگر رسید، به دست ما نرسید. حادثه ها هم که تکراری است و عادت مان شده.

پی نوشت: بچه که بودم می گفتند «یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود» پس اگر غیر از خدا هیچکس نبود، آدم ها و شخصیت های قصه از کجا می آمدند؟ بالاخره یا بودند یا نبودند دیگه! ضمن اینکه در قصه مملکت ما، یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هر کسی بود! همین.

سکوت بهبهانی نشانه رضاست!

۲۶ تیر ۱۳۸۹ ۷ دیدگاه

یک سال از حادثه (های) تلخ هوایی کشور گذشت، هنوز هم هیچکس هیچ جوابی نداده.

آقای سرکسیان روز چهارشنبه همراه دیگر خانواده‌های قربانیان به مزارع فارسیان در قزوین رفت تا در یک سالگی سقوط هواپیمای توپولف، خاکستر عزیزان خود را به نظاره بنشیند. او در آن حادثه همسر و دو فرزندش را از دست داد و تنها کسی است در این جمع که همه خانواده‌اش را از دست داده. همسر و دو فرزند ۱۱ و هفت ساله که  وقت رفتن پدر را تنگ در آغوش نکشیدند.
برای مهمانی یک هفته‌ای رفته بودند و قرار بود او را بیشتر تنها نگذارند اما امروز درست یک سال است که او تنها مانده در خیابان بیستم قائم مقام و هر ماه به محل حادثه می‌رود تا عطر خاکستر عزیزان را در ریه‌های سوخته‌اش فرو ببرد. می‌گوید: آنها در آسمانند و من همیشه نگاهم را به آسمان می‌دوزم شاید برگردند. اما کدام برگشتی؟ آقای سرکسیان در حالی که بغض خود را فرو می‌خورد می‌گوید: غم عزیزان به جای خود، برخورد مسئولان زخمم را عمیق تر کرده، می‌پرسم چرا؟
می‌گوید: هنوز بعد یک سال نفهمیدیم علت حادثه چی بود، آقای وزیر راه فقط یکسری حرف‌های ضد و نقیض تحویل‌مان دادند. اما این تمام قصه نیست.او می‌گوید: سر بیمه همه اذیت شدیم. چه شرط و شروط‌ها که برایمان نگذاشتند.
یکی دیگر از خانواده قربانی‌ها هم حرف او را تایید می‌کند و می‌گوید: تحت هیچ شرایطی حق شکایت نداریم نه از شرکت … نه سازنده قطعات توپولف و نه هیچ کس دیگر.
ما نه تنها عزیزان‌مان را از دست دادیم بلکه با این برخوردها زخم‌مان عمیق‌تر شد. آنها طوری از برخورد بد مسئولان گله می‌کنند که گویی قلب‌هایشان در سینه از دیدن چشم‌های ذوب شده این‌گونه به درد نیامده بود. یک سال پیش وقتی در میان مزارع سوخته فارسیان، دنبال نشانه‌ای از عزیزان خود می‌گشتند به پیگیری‌های مسئولان برای روشن شدن علت حادثه امیدوار بودند و تصورشان این بود که با دانستن این سوال اندکی تسکین خواهند یافت. آن روز گرم تابستان وقتی امدادگران برای پیدا کردن پاره‌ای از تن مسافران، ساقه‌های سوخته گندم را کنار می‌زدند و با یافتن تکه‌ای استخوان که با خاشاک آمیخته بود صدای ناله‌هایشان را بلند می‌کردند، فکر می‌کردند از حداقل همراهی‌ها برخوردار خواهند بود اما یک سال گذشت و هنوز آقای سرکسیان و خانواده ۱۵۳ قربانی نمی‌دانند چرا آسمان آوار مسافران شد.
فراموش نمی‌کند که زیر آفتاب داغ تابستان چگونه به امدادگران برای پیدا کردن اثری از آرمن ۱۱ ساله و واهه هفت ساله التماس می‌کرد و آخرش یک گوشی خاموش تنها چیزی بود که به او دادند. می‌گوید: هنوز اتاق آرمن و واهه به همان صورتی که قبل از سفر چیده شده بود باقی مانده و به هیچ چیز دست نزده‌ام.
با هر کلمه‌ای که از میان لب‌های پدر بیرون می‌آید اندوهی عمیق در چشم‌هایش موج می‌زند. چشم‌هایی که هیچ امیدی در آنها نیست و سرد سرد شده‌اند. شاید هنوز فکر می‌کند کابوس می‌بیند. اما نه… روزی که خبر سقوط هواپیما را از رادیوی ماشین شنید باور کرد که دیگر هرگز آنها را نخواهد دید و اگر هنوز چشم‌هایش بهت زده‌اند از دردهایی است که با جواب‌های سربالای مسئولان هر روز عمیق تر می‌شود.
می‌پرسم: روزها برای یک پدر که تمام خانواده‌اش را از دست داده چگونه می‌گذرد؟
می گوید: سیاه، سیاه.
این سرنوشتی است که در مورد آن فقط باید سکوت کرد و سکوت تنها واکنشی است که می‌توان در مورد این اتفاق نشان داد. او در حالی که همراه دیگر خانواده قربانیان به یاد همسر و فرزندانش شمع روشن می‌کند روزی را به خاطر می‌آورد که عزیزانش در حادثه سقوط سوختند و خاکستر شدند.
روزی که در سایت‌ها نوشتند یک حادثه بود و قرار است به زودی علت سقوط اعلام شود اما یک سال از آن روز می‌گذرد و هنوز معلوم نشد هواپیمای توپولف چرا سقوط کرد؟

  • تهران امروز