نطق اضافی روزانه
اول. مدرسه قبلیم (یعنی مدرسهای که سوم دبیرستانم را اونجا خوندم) برگه ثبتنام مجدد بهم نداد. گرچه خودم از چند ماه قبل گفته بودم که سال دیگه از حضورتون مرخص میشم. یادم باشه یک مطلب حسابی در مورد اونجا بنویسم. اما علیایحال خوشبختانه از اون خراب شده اومدم بیرون.
دوم. مطلب جلد میدیم، اسممون رو نمیزنن، حقال هم نمیدن!
سوم. توی هواپیما وقتی داشتم برمیگشتم، ذهنم به این مشغول شده بود که آدم چطور میتونه از زمان جلو بزنه. برای این گفتم هواپیما، چون ساعت یازده صبح راه افتادم و علیرغم اینکه هشت ساعت پرواز بود، ساعت ۳ ظهر رسیدم تهران. چند هفته پیش یکی از شبکههای ماهوارهای که البته دو تا بود و اخیراً یکی شده (بدون اشاره به نام شبکه!) داشت مستند جالبی پخش میکرد راجع به سفر در زمان. من خیلی فیزیک بلد نیستم و چیز زیادی دستگیرم نشد، اما در این حد فهمیدم که طبق نظریههای اینشتین و سایر دوستان، هر چقدر به سرعت نور نزدیک بشی میتونی از سرعت زمان پیشی بگیری. یک بابای دانشمندی هم بود و این نظریهها رو امتحان میکرد. خلاصه ماجرا این بود که اگه مثلاً یک فضاپیما با سرعت نور داشته باشی، میتونی راستراست سوارش بشی و بری به مریخ. با این تفاوت که وقتی اونجا برسی، زمین چند ثانیه قبلتر از محل فعلی تو یعنی مریخه. این مسائل پیچیده رو بیخیال. ذهن من درگیر یه مسئله سادهتر شده بود. فرض کنید یک هلیکوپتر داریم که قدرت خیلی زیاده داره. اونقدر زیاد که میتونه تا ارتفاعات خیلی بالا (مثلاً پونزده کیلومتر) اوج بگیره و وارد نواحی رقیق جو زمین بشه. حالا اگر این هلیکوپتر در اون ارتفاع به مدت دوازده ساعت ثابت بمونه و بعد فرود بیاد، آیا موقع فرود جایی میشینه درست در مقابل محل اوجگیریش؟ یا نه؛ هر چقدر هم بالا بره در عین ثابت بودنش با زمین میچرخه و در همون محلی که بلند شده بود فرود میاد. به نظر خودم فرضیه دوم درستتره. اما نمیدونم چرا قبولش برام سخته. شاید بُعد چهارم این دنیا یعنی زمان تنها مسئلهای باشه که انگولک کردنش حالاحالاها برای بشر ممکن نیست.

