بایگانی
به عشق ارتباط در حال نوشیدن کف کاپوچینو
«امیر تا حالا فکر کردی که چرا وبلاگ می نویسی؟ فکر نمی کنی که همین کار تنهایی زاست و بیشتر تنهایت میکند؟» این سوالات بخشی از حرف های خانمی بود که من او را یکی از غول های روان شناسی می دانم و مدرکش البته دال بر این قضیه نیست. حرف از ژورنالیست بودن و پایدار نبودن شغل روزنامه نگاری شروع شد تا به اینجا کشید و از اول هم قرار بود که بحث سر همین باشد. اما خودم ماندم چه عباراتی را به عنوان پاسخ تقدیمش کنم. خواستم بگویم نوشتن را دوست دارم و وبلاگ نویسی تمرین نوشتن است. بعد دیدم نه ، من باطناً دوست دارم که در تاریکی شب زیر نور چراغ مطالعه ام بنویسم و تایپ کنم و خزعبلاتم را ثبت کنم. شب سر بزنم و کامنت ها را جواب بدهم. اصلا لذت می برم وقتی تک تک کامنت ها را با کمی فکر اولیه پاسخ می دهم. حس اینکه همین نفرات انگشت شمار هم یادی از من کرده اند و سری به من زدند برایم انرژی بخش است. مخصوصا وقتی که با قاشق چای خوری کف روی کاپوچینو های مزخرف بسته ای را هورت می کشم! وقتی همه این افکار مثل برق و باد از ذهنم عبور کرد از خودم پاسخی عجیب بروز دادم و گفتم «به خاطر عشق به ارتباط در حال نوشیدن کف کاپوچینو!» خودم هم چند لحظه در بهت چگونگی پیدایش این عبارت سکوت کردم. فکر کنم خانم روان شناس که کارش چیز دیگری ست و الاف من بود به کل از شناخت روان من منصرف شد و برخلاف تیتر تجربه این هفته در ذهنش گفت که «نه ، این یک کیس خوب نیست!».
———————————————
پی نوشت : دوستان اینترنتی ام ، از ته دل دوستتان دارم.
پی سوال : کف روی کاپوچینوهای مزخرف بسته ای را می خورند یا می نوشند؟
پی خواهش : برایم دعا کنید ، سوژه ای به ذهنم رسیده که اگر تایید شود شاید بهانه ای باشد برای مشهد رفتنم.


