کمی جدی
موضوع معرفی سایتهای اینترنتی در صفحات آیتیباز همشهری جوان، پدیده جدیدی نیست و نزدیک به دو سال است که این اتفاق هر شماره و به طور منظم تکرار شده؛ البته گاهی اوقات نوبت انتشار آن جلوتر یا عقبتر افتاده. هدف مجله از معرفی این سایتها، صرفا ارائه چند پیشنهاد خوب به مخاطب عمومی مجله و باز کردن دریچههای سبک زندگی دیجیتال به روی اوست. چرا که مسلما مخاطبان همشهری جوان، خورههای حرفهای وب نیستند و البته چیزی جز این هم انتظار نمیرود.
من در این دو سال به عنوان نگارنده صفحات تکنولوژی مجله، هیچوقت سراغ تمجید بیخود از سایتهای دوستان و آشنایان یا خراب کردن چهره سایتهایی که دوستشان ندارم نرفتهام. بدیهی است که یک باکس صد کلمهای، هر چند در پرتیراژترین نشریه جوانانه فارسیزبان باشد، باز هم ارزش زیر سوال بردن اخلاق و منش کاری را ندارد.
همچنین فکر میکنم نیاز به توضیح نداشته باشد که معرفی یک سایت در مجله به معنای تایید قطعی آن سایت نیست؛ بلکه این تنها یک پیشنهاد است برای آنها که اهل وبگردیاند.
اما موضوع نوشتن این پست با سبک نوشتاریای که ملاحظه میکنید و زیر پا گذاشتن قولم به خودم (مبنی بر اینکه اینجا را دیگر هیچوقت جدی نکنم)، پستی است که جناب سالار کابلی عزیز در وبلاگش نوشته.
ماجرا از جایی کلید خورد که در هفته جاری سایت ۳۱شب، یکی از سایتهای گروه ققنوس در مجله معرفی شد. متناش هم متنی بود که در تصویر بالا میبینید. جناب کابلی، موسس گروه ققنوس کمی به متن خرده گرفتهاند و آوردهاند که «معرفی ۳۱شب در رسانهها چیز جدیدی نیست. قبلا هم در روزنامههای عصرارتباط، شرق، دنیای اقتصاد و چند رسانهی دیگه معرفی شدیم، ولی همهی اونها به نحوی سعی کردن که از این سرویس حمایت کنن. ولی همشهری جوان برای اینکار بدترین راه ممکن رو انتخاب کرده. به جملهای که در انتهای متن نوشته شده دقت کنید: «البته ضمانتی در مورد عمر سایت داده نشده». خب این برای ما که در این یکسال ۳۱شب رو با تمام سختیهاش سر پا نگهداشتیم و برای بهتر کردنش هر روز تلاش کردیم و زحمتهای زیادی کشیدیم که اعتماد کاربرامون رو به دست بیاریم، خیلی ناخوشآیند هست.»
البته در ادامه نوشته شده که «از همشهری جوان برای معرفی این سرویس سپاسگزاریم، ولی کاش راه دیگهای به جز کنایه برای معرفی این سرویس «ایرانی» انتخاب میکردند.»
بعد از خواندن این مطالب، ابتدا تصمیم گرفتم که دیدگاهی در همان سایت بنویسم و موضوع را روشن کنم اما وقتی با انتشار کامنتهایی مثل نمونههای زیر مواجه شدم، ترجیح دادم که اینجا کمی مفصلتر موضوع را توضیح دهم.
نوشته شده توسط فاطمه: «چنین رسانه هایی در مقابل افرادی که واقعا تو این مسائل سررشته دارن با انتشار این طرز مقالات فقط خودشونو زیر سوال میبرن!»
نوشته شده توسط سوزان: «از دست این ملت من آخر سر خودکشی میکنم :|. با این نوشته هاشون.»
بیربط: یک اصل همیشگی هست که میگه پسرا منطقیتر و دخترا احساسیترن. این مسئله حتی تو کامنتهای این بحث هم دیده میشه.
اما اصل صحبت: همشهری جوان همیشه منبع قابل اعتمادی برای مخاطبان خودش بوده. چه تعداد آدمهای زیادی که با راهنماییهای دکتر شیری در صفحات «عشق+۲» درباره رابطههای عاطفیشان تصمیم گرفتهاند و چه تعداد آدمهایی که با پیشنهادهای احسان رضایی کتابخوان شدهاند و انتخابهای او را انتخاب کردهاند.
در مورد همین صفحات آیتیباز هم، به رغم تاکید ما بر اینکه معرفی کالا یا خدمات دیجیتال به معنی تایید تمام و کمال آنها نیست، بارها پیش آمده که دوستانی تماس گرفتهاند و مطرح کردهاند که مثلا یک مدل گوشی معرفی شده توسط ما را خریدهاند، اما حالا فارسی ندارد. چه کارش کنند. یا اینکه به پیشنهاد ما در فلان سایت عضو شدهاند اما حالا برایشان اسپم تبلیغاتی ارسال میشود.
همانطور که میدانید، نیست و نابود شدن سایتها در فضای وب فارسی اتفاق عجیب و غریبی نیست و خیلی از سایتها هستند که حتی دامنهشان را برای سال دوم تمدید نمیکنند؛ به همین جهت و با نگاه به اهمیت حفظ خاطرههای شخصی کاربران، ما در انتهای این باکس با وجود مشکل کمبود فضا یادآوری کردیم که تضمین قاطعی درباره عمر سایت داده نشده. یعنی به زبان ساده اگر دو سال مداوم خاطره هایتان را نوشتید و یکهو همهچیز دود شد رفت روی هوا، از ما خرده نگیرید.
صحبتهای جناب کابلی منطقی و قابل تامل است؛ اما یکسری دیدگاه عجولانه که صرفا برای خودنمایی نوشته شدهاند، به هیچ وجه قابل قبول نیستند.
همین دوستان اگر به جای نوشتن کامنتهای یکخطی و خالی از تحلیل، کمی وقت روی مرور خبرها یا حتی مقالههای ویکیپدیایی میگذاشتند متوجه میشدند که موضوع اتمام یا شکست پروژهها چیز جدیدی نیست (و البته هیچکس آرزو نمیکند که این اتفاق برای ۳۱شب بیفتد). اما کم نبودهاند سایتهای بزرگی که به هر دلیل شکست خوردهاند یا از فعالیتشان به شکل سابق باز ایستادند. مثلا همین گودر که خیلی معتاد داشت! بهراحتی آمد و با ایجاد تغییر در شرایط و قوانین گوگل، چیزی که خلاف توافقات نیست و در شرایط استفاده اغلب سایتها آمده که قوانینشان هر لحظه و با اطلاع قبلی میتواند تغییر کند، سیستم اشتراک را بست و فرستاد پی کارش.
از این رو لازم دانستم که صحبتی در این باره کنم و بهکسانی که اتهام اقدام غیرحرفهای به مجله میزنند، بعد از ادای احترام پیشنهاد دهم که سری به اولین دورههای روزنامهنگاری یا حتی مدرسه آنلاین بیبیسی بزنند. البته من همیشه تاکید داشتهام که از ابتدا نمیخواستم روزنامهنگار خطاب شوم و کارم چیز دیگری بوده و هست.
در ادامه برای اتمام این پست مطلب کامل پروندهای را درج میکنم که سال گذشته برای سالروز تاسیس گوگل در همشهری جوان کار کرده بودم، شاید توجیه مجددی برای اخطار مطرح شده –نه فقط درباره ۳۱شب که درباره همه سایتها- به کاربران باشد. اگر دوست داشتید، بخوانیدش.
گوگل در کنار همه موفقیتهای روز افزوناش، پروژههای ناموفقی هم دارد که احتمالاً از آنها بیاطلاعید
ما شکستهایمان را جشن میگیریم *
با ورود به دنیای اینترنت اولین چیزی که میبینید احتمالاً لوگوی خوش و آب رنگ گوگل است. البته شما تنها نیستید و روزانه صدها میلیون نفر از مردم جهان به سرویسهای مختلف این شرکت سرک میکشند. چون گوگل اینروزها دیگر نه یک شرکت و سایت، که یک فعل پرکاربرد اجتماعی است. اصلاً غیرممکن است که یک نفر را در کوچه و خیابان پیدا کنید و او بگوید که از ماهیت گوگل بیاطلاع است. مهم نیست که به سرنوشت اعتقاد دارید یا نه؛ اما خود گوگل در تاریخچه شرکتاش میگوید که «در سال ۱۹۹۵ لریپیج و سرگئیبرین به صورت اتفاقی همدیگر را در دانشگاه استنفورد دیدند» و همهچیز از اینجا شروع شد. حالا در سال ۲۰۱۱، وقتی شانزده سال از آن اتفاق میگذرد گوگل مهمترین پایگاه اینترنتی جهان است و میتواند دارنده نبض تکنولوژی جهان باشد. شرکتی که اینروزها با داشتن ۲۵ هزار کارمند سالانه نزدیک به سی میلیارد دلار درآمد کسب میکند و این رقم چیزی بیشتر از پنج برابر میزان فروش کل مجموعه فیلمهای هریپاتر روی هم است. عمق ماجرا باورتان شد؟ گوگل حالا به حدی پیشرفت کرده که بزرگترین سیستمهای اطلاعاتی دنیا برای گرفتن دیتاهایش ضجه میزنند و (آنطور که خبرها میگویند) این شرکت نم پس نمیدهد. اطلاعات گوگل به اندازهای است که (بنابر وبلاگ رسمیاش) میتواند حدس بزند چند نفر در دنیا به بیماری تب مالت دچار شدهاند و شیوع واگیر این بیماری در کجاهاست. تازه این فقط اطلاعات بدست آمده از سرویس جستجوی گوگل است و حساب کنید ماجرای جیمیل و ارث و اورکات و پلاس و حتی اندروید را. اما در میان این همه پروژه ریز و درشت که تعدادشان از مرز ۱۵۰ سرویس عبور میکند، غول فناوری دنیا پروژههای شکستخوردهای هم داشته که اکثراً صدایشان در نیامد. این پرونده ضمن قبول داشتن پادشاهی مسلم و بیبدیل گوگل بر اینترنت، نگاه کوتاهی دارد به برخی از این شکستها. شکستهایی که از نظر ما، اورکات و پلاس در آنها نمیگنجند.
* بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی سرویس wave
—
بگذارید از کمی قبلتر شروع کنیم. از همان زمانی که گوگل بهتازگی توانسته بود نسخه چند زبانه سایتاش را به کاربران معرفی کند و اولین قدمها را برای ترکاندن جهان بردارد. در سال ۲۰۰۲، یعنی دو سال بعد از این اتفاقاتی که صحبتشان شد گوگل تصمیم گرفت که برای خودش کار و کاسبی جدیدی راه بیاندازد و دخل جستوجو را از دخل سایتهای دیگر جدا کند. ایدهای که بعدها دچار مشکل شد و این سرآغاز همه شکستهای گوگل بود.
- Answer، اولین ناکامی
سیستم «انسر» اگر دیرتر افتتاح میشد شاید میتوانست پروژه موفقی برای گوگل باشد. اما به خاطر عجله مدیران یک ایده بسیار خوب تنها در طی چهار سال از بین رفت. ماجرا از این قرار بود که کاربران سرویس Answer میتوانستند هر سوالی که در ذهنشان بود را بیان کنند و از طرف دیگر خودشان پاسخگوی سوال بقیه ملت باشند؛ البته نه مفت و مجانی. به بیان دقیقتر هر کس که به سوالی پاسخ کامل میداد بسته به نوع سوال و جواب از ۲ تا ۲۰۰ دلار پاداش میگرفت. البته این هزینه هنگفت را شرکت متقبل نمیشد و خود کاربران با یکدیگر داد و ستد میکردند. گوگل هم این وسط علاوه بر دریافت ۲۵ درصد کارمزد پرداختی، به ازای هر سوال حدود پنجاه سنت حقالسرور (!) دریافت میکرد. اما طولی نکشید که این سیستم درآمدزا با به میدان آمدن سیستمهای جدیدی از جمله Yahoo Answer کمکم مخاطبیناش را از دست داد و سرانجام پس از چهار سال فعالیت در نوامبر ۲۰۰۶ دار فانی را وداع گفت. هر چند این یک اتفاق پیشبینی شده بود و خود گوگل چند ماه قبل در وبلاگاش در مورد تعطیلی این سیستم و تسویه حساب کاربران هشدار داده بود.
بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: Answer برای ما آزمایش بزرگی بود که برای خدمت به کاربران ارائه شد و بسیاری از نکات را برای توسعه محصولاتمان در آینده به ما آموخت. ما برای یافتن راههای جدید و بهبود شیوههای جستجو و اتصال بیشتر مردم مسیرمان را ادامه خواهیم داد.
- Print Ads، باخت مشابه
گوگل تا پیش از اینکه در پروژه Print Ads با مغز به زمین بخورد، طعم شکست را در پروژه تبلیغاتی مشابهی به نام Radio Ads چشیده بود. در واقع با این سیستمهای تبلیغاتی گوگل تلاش میکرد که رسانههای جهان را در حد روپرت مرداک به دست بگیرد و در کنار امپراتوری مجازیاش، در همه رسانهها اعم از مجلات، رادیو و تلویزیون یک امپراتوری تبلیغاتی داشته باشد. اما متاسفانه یا خوشبختانه موفق نشد که این رویای سلطه را محقق کند و به دلیل سودخواهی بیش از حد، قربانی طمعاش شد. احتمالاً گوگلیها برج مراقبت درست و درمانی نداشتهاند و بیمهابا بلند پروازی کردهاند!
بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: این سیستم یک پروژه منفعت طلبانه صرفاً برای ما یا شرکایمان نبود. اما با این وجود ما Print Ads را در حالی راهاندازی کردیم که ۵۰ روزنامه همکار داشتیم و نوامبر ۲۰۰۶ تا حالا (ژانویه ۲۰۰۹، روز اختتامیه) بیشتر از ۸۰۰ همکار رسانهای داریم.
- Catalogs، یک فراموشی ساده
این پروژه گوگل که کلاً چیز شاهکاری بود! از قرار معلوم اساتید شرکت دور یک میز جمع شده بودند و گفته بودند: «خب بچهها! برای فردا چه پروژهای داریم؟» بچهها هم گفته بودند که میخواهیم موتور جستوجویی بسازیم که به صورت آفلاین کاتالوگها را بگردد و از بین هزاران کاتالوگ، اطلاعات کاملی درباره محصول مورد نظر کاربر پیدا کند. اما این سرویس خیلی زود از ذهن مردم پاک شد و خاطرهاش را باد برد. گویا خود گوگل هم یادش رفته بود که چنین سیستمی در بساطش دارد و بد نیست که سالی یک بار به آن سر بزند. این حرف کاملاً جدی است و پروژه Catalogs با گذشت زمانی طولانی از افتتاحاش فقط دو یا سه بار آپدیت شد. در نهایت هم کرکرهاش را پایین کشیدند و در ژانویه ۲۰۰۹ مهر پلمپی بر این پروژه هشت ساله زدند.
بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: این یک آزمایش بزرگ بود. اما با این حال در سالهای اخیر Catalog نتوانست مانند بقیه محصولات ما عمومی و پرطرفدار شود. ما آن را به مزایده میگذاریم و از فردا ذهنمان را بیشتر و بیشتر به روی دیگر سیستمهای ارائه اطلاعات آفلاین مثل مجلات، روزنامهها و البته کتابها فوکوس میکنیم.
- SearchWiki، تلخی مجدد
نقل است که «عاقل از یک سوراخ، دو بار نیش نمیخورد». اما انگار در آمریکا یا سوراخی وجود ندارد یا نیشی نیست! چون گوگل از شکست پروژه Notebook عبرت نگرفت و نفهمید که کاربران علاقهای به اشتراک اطلاعات در حین یک جستوجوی سریع ندارند. سرچویکی که (به گفته گوگل) ادامه دهنده راه نوتبوک و نسخه بهبود یافته آن بود، به کاربران اجازه میداد که نتایج جستوجویشان را به صورت دلخواه تغییر دهند. یعنی یک سری از آنها را حذف کنند، تعدادی را بالاتر بیاورند و هر کدام که کم اهمیتتر بود به پایین نتایج ببرند. اما انگار هیچکس حوصله استفاده از این امکانات را نداشت و در سال ۲۰۱۰ در این پروژه هم تخته شد.
بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: در آزمایشات ما مشخص شد که کاربران علاقه زیادی به مشخص کردن وبسایتها مورد علاقهشان دارند، اما آنها نمیخواهند که رتبهبندی و نتایج طبیعی گوگل را به انتخاب خودشان عوض کنند. (اصلاً هم برای خودمان نوشابه باز نمیکنیم و هر چی گفتیم راست بود!)
- Video، موقعیتی که از قصد خراب شد
از حق اگر نگذریم پروژه Video گوگل هیچ مشکلی نداشت. (دستکم در آن زمان؛ ۲۰۰۵). همچنین اگر در سالهای اخیر اخبار مربوط اینترنت را دنبال کرده باشید، احیاناً باید به یاد میآورید که این سیستم تا قبل از خریده شدن یوتیوب (بزرگترین شبکه اشتراک ویدیو) توسط گوگل، میخواست نقطه عطفی برای اشتراک فیلم و کلیپ در جهان باشد. در ابتدا هم هیچ محتوای خاصی نداشت و خود گوگل با ضبط برنامههای تلویزیونی و تبدیل آنها به نسخههای قابل جستوجو و دانلود، زحمت زیادی برای سرویس جدیدش کشید. اما وقتی یک سال بعد، یعنی در سال ۲۰۰۶ شبکه اشتراکی یوتیوب را خرید از توسعه Video دلسرد شد و همه سعیاش را در پیشرفت سایت خریداری شدهاش به کار گرفت. تلاشهایی که بینتیجه نماند و گوگل حالا دارد مزد زحمات و تصمیم درست چند سال قبلاش را میگیرد.
بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: اتفاق بزرگی نیفتاده و هنوز هم گزینههای عالی دیگری برای کسانی که میخواهند در گوگل به دنبال محتوای تصویری بگردند و آنها را در سایتهای ما آپلود کنند وجود دارد. ما از آنها دعوت میکنیم که به جامعه جهانی یوتیوب یا آلبومهای اینترنتی پیکاسا بپیوندند و اگر باز سوالی دارند به ما مطرح کنند.
- Jaiku، برای پیشرفت توییتر
خیلی از کارشناسان عقیده دارند که Jaiku میتوانست توییتر گوگل باشد. گوگل این سرویس میکروبلاگدهی را در اکتبر ۲۰۰۷ خرید و سپس دو سال بعد آن را به همراه چند محصول و سرویس دیگر بازنشسته کرد. البته Jaiku اسماً هنوز فعال است، اما گوگل از آن پشتیبانی چندانی نمیکند. این سیستم که تا قبل از تغییرات مدیریتی گوگل و جا به جا شدن Ev Williams، یکی از موسسان بلاگر داشت مثل بچه آدم کارش را میکرد، یکدفعه اوضاعش به هم ریخت و با آمدن توییتر به گود بازی فضا برای جایکو تنگتر شد. فرجام قضیه هم درست همان چیزی شد که خودتان ناگفته حدساش را میزنید.
بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: گوگل همیشه بر این باور است که اندیشمندانهترین راه برای ساخت محصولات مفید تکرار است. پس ما در راستای این پروسه همیشه به دنبال راههایی برای تمرکز بیشتر روی محصولاتی هستیم که میتوانند بیشترین تاثیر را داشته باشند.
- Buzz، جانسخت نیمهجان
اورکات را به هیچوجه نمیتوان مردود اعلام کرد. چرا که هنوز واقعاً مشتریان زیادی دارد و خیلیها آن را به سایر شبکههای اجتماعی ترجیح میدهند. پلاس(+) هم که دوران اولیه زندگیاش را میگذارند شروع بسیار خوبی داشته و این شروع در مقایسه با شروع رقبا یک سر و گردن بالاتر است. دلیل این نتایج بهتر میتواند آشنایی قبلی مردم با شبکههای اجتماعی و همچنین ارسال دعوتنامه گوگل به ایمیل کاربران باشد. اما بهرغم ماجرای پلاس که جای خودش را دل مردم پیدا کرد، Buzz نتوانست که شهرت زیادی برای خود دست و پا کند و در عرصه بماند. اما کمک سرویس ریدر به این محصول، قرص ویتامینی بود که آن را زنده نگه داشت.
بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: تعطیل نشده! چه پیامی بدهد بنده خدا؟
- Wave، بزرگترین شکست
درست مثل این میماند که جلوی در خانهتان توی بوق و کرنا کنید که تخممرغ دو زرده شمالی خریدهاید، اما وقتی بستهشان را باز کردید متوجه شوید که همه تخممرغها ترکیده و له شدهاند. گوگل هم با تعطیلی Wave چنین داستانی را تجربه کرد و جداً خیلی ضایع شد. در این شبکه اجتماعی که اسمش هم بهمعنای موج است کاربران میتوانستند برای هر کاری یک موج جدید به راه بیندازند و نظر اطرافیانشان را به صورت آفلاین و آنلاین بپرسند. مثلاً یکی میگفت که مجله همشهری جوان چطور مجلهای است؟ بقیه کاربران هم میآمدند و نظرشان را میگفتند. اگر سر حال بودند، آنلاین و اگر نبودند میرفت در لیست آفلاین برای بعد. در حقیقت این سیستم پلی بود بین ارتباط آنلاین فعال (مثل چت) و ارتباط آنلاین غیرفعال (مثل ایمیل). جا دارد صمیمانه از همین تریبون مراتب همدردی خود را با اریک اشمیدت، رئیس هیئت مدیره گوگل اعلام کنیم. چرا که باخت این شکلی خیلی درد دارد، حتی اگر بتوانی خوب جمعش کنی.
بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: با وجود بردهای بسیار و طرفداران زیاد سیستم Wave، این سیستم قادر نبود که کاربران را به تعداد مورد نظر ما جذب خود کند. به همین دلیل ما ادامه خدماترسانی به «موج» را متوقف میکنیم. اما این تکنولوژی از بین نمیرود و تا آخر سال آن را با یکی دیگر از پروژههای گوگل ]احتمالا پلاس[ ادغام میکنیم. ما شکستهایمان را جشن میگیریم و گوگل همیشه از ریسکهای بزرگ استقبال کرده است.








