بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘همشهری جوان’

کمی جدی

۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۲ دیدگاه

موضوع معرفی سایت‌های اینترنتی در صفحات آی‌تی‌باز همشهری جوان، پدیده جدیدی نیست و نزدیک به دو سال است که این اتفاق هر شماره و به طور منظم تکرار شده؛ البته گاهی اوقات نوبت انتشار آن جلوتر یا عقب‌تر افتاده. هدف مجله از معرفی این سایت‌ها، صرفا ارائه چند پیشنهاد خوب به مخاطب عمومی مجله و باز کردن دریچه‌های سبک زندگی دیجیتال به روی اوست. چرا که مسلما مخاطبان همشهری جوان، خوره‌های حرفه‌ای وب نیستند و البته چیزی جز این هم انتظار نمی‌رود.

من در این دو سال به عنوان نگارنده صفحات تکنولوژی مجله، هیچ‌وقت سراغ تمجید بی‌خود از سایت‌های دوستان و آشنایان یا خراب کردن چهره سایت‌هایی که دوست‌شان ندارم نرفته‌ام. بدیهی است که یک باکس صد کلمه‌ای، هر چند در پرتیراژترین نشریه جوانانه فارسی‌زبان باشد، باز هم ارزش زیر سوال بردن اخلاق و منش کاری را ندارد.

همچنین فکر می‌کنم نیاز به توضیح نداشته باشد که معرفی یک سایت در مجله به معنای تایید قطعی آن سایت نیست؛ بلکه این تنها یک پیشنهاد است برای آنها که اهل وبگردی‌اند.

اما موضوع نوشتن این پست با سبک نوشتاری‌ای که ملاحظه می‌کنید و زیر پا گذاشتن قولم به خودم (مبنی بر اینکه اینجا را دیگر هیچ‌وقت جدی نکنم)، پستی است که جناب سالار کابلی عزیز در وبلاگش نوشته.

ماجرا از جایی کلید خورد که در هفته جاری سایت ۳۱شب، یکی از سایت‌های گروه ققنوس در مجله معرفی شد. متن‌اش هم متنی بود که در تصویر بالا می‌بینید. جناب کابلی، موسس گروه ققنوس کمی به متن خرده گرفته‌اند و آورده‌اند که «معرفی ۳۱شب در رسانه‌ها چیز جدیدی نیست. قبلا هم در روزنامه‌های عصرارتباط، شرق، دنیای اقتصاد و چند رسانه‌ی دیگه معرفی شدیم، ولی همه‌ی اون‌ها به نحوی سعی کردن که از این سرویس حمایت کنن. ولی همشهری جوان برای اینکار بدترین راه ممکن رو انتخاب کرده. به جمله‌ای که در انتهای متن نوشته شده دقت کنید: «البته ضمانتی در مورد عمر سایت داده نشده». خب این برای ما که در این یک‌سال ۳۱شب رو با تمام سختی‌هاش سر پا نگه‌داشتیم و برای بهتر کردنش هر روز تلاش کردیم و زحمت‌های زیادی کشیدیم که اعتماد کاربرامون رو به دست بیاریم، خیلی ناخوشآیند هست.»

البته در ادامه نوشته شده که «از همشهری جوان برای معرفی این سرویس سپاسگزاریم، ولی کاش راه دیگه‌ای به جز کنایه برای معرفی این سرویس «ایرانی» انتخاب می‌کردند.»

بعد از خواندن این مطالب، ابتدا تصمیم گرفتم که دیدگاهی در همان سایت بنویسم و موضوع را روشن کنم اما وقتی با انتشار کامنت‌هایی مثل نمونه‌های زیر مواجه شدم، ترجیح دادم که اینجا کمی مفصل‌تر موضوع را توضیح دهم.

نوشته شده توسط فاطمه: «چنین رسانه هایی در مقابل افرادی که واقعا تو این مسائل سررشته دارن با انتشار این طرز مقالات فقط خودشونو زیر سوال میبرن!»

نوشته شده توسط سوزان: «از دست این ملت من آخر سر خودکشی میکنم :|. با این نوشته هاشون.»

بی‌ربط: یک اصل همیشگی هست که می‌گه پسرا منطقی‌تر و دخترا احساسی‌ترن. این مسئله حتی تو کامنت‌های این بحث هم دیده می‌شه.

اما اصل صحبت: همشهری جوان همیشه منبع قابل اعتمادی برای مخاطبان خودش بوده. چه تعداد آدم‌های زیادی که با راهنمایی‌های دکتر شیری در صفحات «عشق+۲» درباره رابطه‌های عاطفی‌شان تصمیم گرفته‌اند و چه تعداد آدم‌هایی که با پیشنهادهای احسان رضایی کتاب‌خوان شده‌اند و انتخاب‌های او را انتخاب کرده‌‌اند.

در مورد همین صفحات آی‌تی‌باز هم، به رغم تاکید ما بر اینکه معرفی کالا یا خدمات دیجیتال به معنی تایید تمام و کمال آنها نیست، بارها پیش آمده که دوستانی تماس گرفته‌اند و مطرح کرده‌اند که مثلا یک مدل گوشی معرفی شده توسط ما را خریده‌اند، اما حالا فارسی ندارد. چه کارش کنند. یا اینکه به پیشنهاد ما در فلان سایت عضو شده‌اند اما حالا برای‌شان اسپم تبلیغاتی ارسال می‌شود.

همان‌طور که می‌دانید، نیست و نابود شدن سایت‌ها در فضای وب فارسی اتفاق عجیب و غریبی نیست و خیلی از سایت‌ها هستند که حتی دامنه‌شان را برای سال دوم تمدید نمی‌کنند؛ به همین جهت و با نگاه به اهمیت حفظ خاطره‌های شخصی کاربران، ما در انتهای این باکس با وجود مشکل کمبود فضا یادآوری کردیم که تضمین قاطعی درباره عمر سایت داده نشده. یعنی به زبان ساده اگر دو سال مداوم خاطره هایتان را نوشتید و یک‌هو همه‌چیز دود شد رفت روی‌ هوا، از ما خرده نگیرید.

صحبت‌های جناب کابلی منطقی و قابل تامل است؛ اما یکسری دیدگاه عجولانه که صرفا برای خودنمایی نوشته شده‌‌اند، به هیچ وجه قابل قبول نیستند.

همین دوستان اگر به جای نوشتن کامنت‌های یک‌خطی و خالی از تحلیل، کمی وقت روی مرور خبرها یا حتی مقاله‌های ویکی‌پدیایی می‌گذاشتند متوجه می‌شدند که موضوع اتمام یا شکست پروژه‌ها چیز جدیدی نیست (و البته هیچ‌کس آرزو نمی‌کند که این اتفاق برای ۳۱شب بیفتد). اما کم نبوده‌اند سایت‌های بزرگی که به هر دلیل شکست خورده‌اند یا از فعالیت‌شان به شکل سابق‌ باز ایستادند. مثلا همین گودر که خیلی‌ معتاد داشت! به‌راحتی آمد و با ایجاد تغییر در شرایط و قوانین گوگل، چیزی که خلاف توافقات نیست و در شرایط استفاده اغلب سایت‌ها آمده که قوانین‌شان هر لحظه و با اطلاع قبلی می‌تواند تغییر کند، سیستم اشتراک را بست و فرستاد پی کارش.

از این رو لازم دانستم که صحبتی در این باره کنم و به‌کسانی که اتهام اقدام غیرحرفه‌ای به مجله می‌زنند، بعد از ادای احترام پیشنهاد دهم که سری به اولین دوره‌های روزنامه‌نگاری یا حتی مدرسه آنلاین بی‌بی‌سی بزنند. البته من همیشه تاکید داشته‌ام که از ابتدا نمی‌خواستم روزنامه‌نگار خطاب شوم و کارم چیز دیگری بوده و هست.

در ادامه برای اتمام این پست مطلب کامل پرونده‌ای را درج می‌کنم که سال گذشته برای سالروز تاسیس گوگل در همشهری جوان کار کرده بودم، شاید توجیه مجددی برای اخطار مطرح شده –نه فقط درباره ۳۱شب که درباره همه سایت‌ها- به کاربران باشد. اگر دوست داشتید، بخوانیدش.

 

گوگل در کنار همه موفقیت‌های روز‌ افزون‌اش، پروژه‌های ناموفقی هم دارد که احتمالاً از آنها بی‌اطلاعید

ما شکست‌هایمان را جشن می‌گیریم *

با ورود به دنیای اینترنت اولین چیزی که می‌بینید احتمالاً لوگوی خوش و آب رنگ گوگل است. البته شما تنها نیستید و روزانه صدها میلیون نفر از مردم جهان به سرویس‌های مختلف این شرکت سرک می‌کشند. چون گوگل این‌روزها دیگر نه یک شرکت و سایت، که یک فعل پرکاربرد اجتماعی است. اصلاً غیرممکن است که یک نفر را در کوچه و خیابان پیدا کنید و او بگوید که از ماهیت گوگل بی‌اطلاع است. مهم نیست که به سرنوشت اعتقاد دارید یا نه؛ اما خود گوگل در تاریخچه شرکت‌اش می‌گوید که «در سال ۱۹۹۵ لری‌‌پیج و سرگئی‌برین به صورت اتفاقی همدیگر را در دانشگاه استنفورد دیدند» و همه‌چیز از اینجا شروع شد. حالا در سال ۲۰۱۱، وقتی شانزده سال از آن اتفاق می‌گذرد گوگل مهم‌ترین پایگاه اینترنتی جهان است و می‌تواند دارنده نبض تکنولوژی جهان باشد. شرکتی که این‌روزها با داشتن ۲۵ هزار کارمند سالانه نزدیک به سی میلیارد دلار درآمد کسب می‌کند و این رقم چیزی بیشتر از پنج برابر میزان فروش کل مجموعه فیلم‌های هری‌پاتر روی هم است. عمق ماجرا باورتان شد؟ گوگل حالا به حدی پیشرفت کرده که بزرگترین سیستم‌های اطلاعاتی دنیا برای گرفتن دیتاهایش ضجه می‌زنند و (آن‌طور که خبرها می‌گویند) این شرکت نم پس نمی‌دهد. اطلاعات گوگل به اندازه‌ای است که (بنابر وبلاگ رسمی‌اش) می‌تواند حدس بزند چند نفر در دنیا به بیماری تب مالت دچار شده‌اند و شیوع واگیر این بیماری در کجاهاست. تازه این فقط اطلاعات بدست آمده از سرویس جستجوی گوگل است و حساب کنید ماجرای جی‌میل و ارث و اورکات و پلاس و حتی اندروید را. اما در میان این همه پروژه ریز و درشت که تعدادشان از مرز ۱۵۰ سرویس عبور می‌کند، غول فناوری دنیا پروژه‌های شکست‌خورده‌ای هم داشته که اکثراً صدای‌شان در نیامد. این پرونده ضمن قبول داشتن پادشاهی مسلم و بی‌بدیل گوگل بر اینترنت، نگاه کوتاهی دارد به برخی از این شکست‌ها. شکست‌هایی که از نظر ما، اورکات و پلاس در آنها نمی‌گنجند.

* بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی سرویس wave


بگذارید از کمی قبل‌تر شروع کنیم. از همان زمانی که گوگل به‌تازگی توانسته بود نسخه چند زبانه سایت‌اش را به کاربران معرفی کند و اولین قدم‌ها را برای ترکاندن جهان بردارد. در سال ۲۰۰۲، یعنی دو سال بعد از این اتفاقاتی که صحبت‌شان شد گوگل تصمیم گرفت که برای خودش کار و کاسبی جدیدی راه بیاندازد و دخل جستوجو را از دخل سایت‌های دیگر جدا کند. ایده‌ای که بعدها دچار مشکل شد و این سرآغاز همه شکست‌های گوگل بود.

  • Answer، اولین ناکامی

سیستم «انسر» اگر دیرتر افتتاح می‌شد شاید می‌توانست پروژه موفقی برای گوگل باشد. اما به خاطر عجله مدیران یک ایده بسیار خوب تنها در طی چهار سال از بین رفت. ماجرا از این قرار بود که کاربران سرویس Answer می‌توانستند هر سوالی که در ذهن‌شان بود را بیان کنند و از طرف دیگر خودشان پاسخ‌گوی سوال بقیه ملت باشند؛ البته نه مفت و مجانی. به بیان دقیق‌تر هر کس که به سوالی پاسخ کامل می‌داد بسته به نوع سوال و جواب از ۲ تا ۲۰۰ دلار پاداش می‌گرفت. البته این هزینه هنگفت را شرکت متقبل نمی‌شد و خود کاربران با یکدیگر داد و ستد می‌کردند. گوگل هم این وسط علاوه بر دریافت ۲۵ درصد کارمزد پرداختی، به ازای هر سوال حدود پنجاه سنت حق‌السرور (!) دریافت می‌کرد. اما طولی نکشید که این سیستم درآمدزا با به میدان آمدن سیستم‌های جدیدی از جمله Yahoo Answer کم‌کم مخاطبین‌اش را از دست داد و سرانجام پس از چهار سال فعالیت در نوامبر ۲۰۰۶ دار فانی را وداع گفت. هر چند این یک اتفاق پیش‌بینی ‌شده بود و خود گوگل چند ماه قبل در وبلاگ‌اش در مورد تعطیلی این سیستم و تسویه حساب کاربران هشدار داده بود.

بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: Answer برای ما آزمایش بزرگی بود که برای خدمت به کاربران ارائه شد و بسیاری از نکات را برای توسعه محصولات‌مان در آینده به ما آموخت. ما برای یافتن راه‌های جدید و بهبود شیوه‌های جستجو و اتصال بیشتر مردم مسیرمان را ادامه خواهیم داد.

  • Print Ads، باخت مشابه

گوگل تا پیش از اینکه در پروژه Print Ads با مغز به زمین بخورد، طعم شکست را در پروژه تبلیغاتی مشابهی به نام Radio Ads چشیده بود. در واقع با این سیستم‌های تبلیغاتی گوگل تلاش می‌کرد که رسانه‌های جهان را در حد روپرت مرداک به دست بگیرد و در کنار امپراتوری مجازی‌اش، در همه رسانه‌ها اعم از مجلات، رادیو و تلویزیون یک امپراتوری تبلیغاتی داشته باشد. اما متاسفانه یا خوش‌بختانه موفق نشد که این رویای سلطه را محقق کند و به دلیل سودخواهی بیش از حد، قربانی طمع‌اش شد. احتمالاً گوگلی‌ها برج مراقبت درست و درمانی نداشته‌اند و بی‌مهابا بلند پروازی کرده‌اند!

بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: این سیستم یک پروژه منفعت طلبانه صرفاً برای ما یا شرکای‌مان نبود. اما با این وجود ما Print Ads را در حالی راه‌اندازی کردیم که ۵۰ روزنامه همکار داشتیم و نوامبر ۲۰۰۶ تا حالا (ژانویه ۲۰۰۹، روز اختتامیه) بیشتر از ۸۰۰ همکار رسانه‌ای داریم.

  • Catalogs، یک فراموشی ساده

این پروژه گوگل که کلاً چیز شاهکاری بود! از قرار معلوم اساتید شرکت دور یک میز جمع شده بودند و گفته بودند: «خب بچه‌ها! برای فردا چه پروژه‌ای داریم؟» بچه‌ها هم گفته بودند که می‌خواهیم موتور جستوجویی بسازیم که به صورت آفلاین کاتالوگ‌ها را بگردد و از بین هزاران کاتالوگ، اطلاعات کاملی درباره محصول مورد نظر کاربر پیدا کند. اما این سرویس خیلی زود از ذهن مردم پاک شد و خاطره‌اش را باد برد. گویا خود گوگل هم یادش رفته بود که چنین سیستمی در بساطش دارد و بد نیست که سالی یک بار به آن سر بزند. این حرف کاملاً جدی است و پروژه Catalogs با گذشت زمانی طولانی از افتتاح‌اش فقط دو یا سه بار آپدیت شد. در نهایت هم کرکره‌اش را پایین کشیدند و در ژانویه ۲۰۰۹ مهر پلمپی بر این پروژه هشت ساله زدند.

بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: این یک آزمایش بزرگ بود. اما با این حال در سال‌های اخیر Catalog نتوانست مانند بقیه محصولات ما عمومی و پرطرفدار شود. ما آن را به مزایده می‌گذاریم و از فردا ذهن‌مان را بیشتر و بیشتر به روی دیگر سیستم‌های ارائه اطلاعات آفلاین مثل مجلات، روزنامه‌ها و البته کتاب‌ها فوکوس می‌کنیم.

  • SearchWiki، تلخی مجدد

نقل است که «عاقل از یک سوراخ، دو بار نیش نمی‌خورد». اما انگار در آمریکا یا سوراخی وجود ندارد یا نیشی نیست! چون گوگل از شکست‌ پروژه Notebook عبرت نگرفت و نفهمید که کاربران علاقه‌ای به اشتراک اطلاعات در حین یک جستوجوی سریع ندارند. سرچ‌ویکی که (به گفته گوگل) ادامه دهنده راه نوت‌بوک و نسخه بهبود یافته آن بود، به کاربران اجازه می‌داد که نتایج جستوجوی‌شان را به صورت دلخواه تغییر دهند. یعنی یک سری از آن‌ها را حذف کنند، تعدادی را بالاتر بیاورند و هر کدام که کم اهمیت‌تر بود به پایین نتایج ببرند. اما انگار هیچ‌کس حوصله استفاده از این امکانات را نداشت و در سال ۲۰۱۰ در این پروژه هم تخته شد.

بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: در آزمایشات ما مشخص شد که کاربران علاقه زیادی به مشخص کردن وب‌سایت‌ها مورد علاقه‌شان دارند، اما آنها نمی‌خواهند که رتبه‌بندی و نتایج طبیعی گوگل را به انتخاب خودشان عوض کنند. (اصلاً هم برای خودمان نوشابه باز نمی‌کنیم و هر چی گفتیم راست بود!)

  • Video، موقعیتی که از قصد خراب شد

از حق اگر نگذریم پروژه Video گوگل هیچ مشکلی نداشت. (دست‌کم در آن زمان؛ ۲۰۰۵). همچنین اگر در سال‌های اخیر اخبار مربوط اینترنت را دنبال کرده باشید، احیاناً باید به یاد می‌آورید که این سیستم تا قبل از خریده شدن یوتیوب (بزرگترین شبکه اشتراک ویدیو) توسط گوگل، می‌خواست نقطه عطفی برای اشتراک فیلم و کلیپ در جهان باشد. در ابتدا هم هیچ محتوای خاصی نداشت و خود گوگل با ضبط برنامه‌های تلویزیونی و تبدیل آنها به نسخه‌های قابل جستوجو و دانلود، زحمت زیادی برای سرویس جدیدش کشید. اما وقتی یک سال بعد، یعنی در سال ۲۰۰۶ شبکه اشتراکی یوتیوب را خرید از توسعه Video دل‌سرد شد و همه سعی‌اش را در پیشرفت سایت خریداری شده‌اش به کار گرفت. تلاش‌هایی که بی‌نتیجه نماند و گوگل حالا دارد مزد زحمات و تصمیم درست چند سال قبل‌اش را می‌گیرد.

بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: اتفاق بزرگی نیفتاده و هنوز هم گزینه‌های عالی دیگری برای کسانی که می‌خواهند در گوگل به دنبال محتوای تصویری بگردند و آن‌ها را در سایت‌های ما آپلود کنند وجود دارد. ما از آنها دعوت می‌کنیم که به جامعه جهانی یوتیوب یا آلبوم‌های اینترنتی پیکاسا بپیوندند و اگر باز سوالی دارند به ما مطرح کنند.

  • Jaiku، برای پیشرفت توییتر

خیلی از کارشناسان عقیده دارند که Jaiku می‌توانست توییتر گوگل باشد. گوگل این سرویس میکروبلاگ‌دهی را در اکتبر ۲۰۰۷ خرید و سپس دو سال بعد آن را به همراه چند محصول و سرویس دیگر بازنشسته کرد. البته Jaiku اسماً هنوز فعال است، اما گوگل از آن پشتیبانی چندانی نمی‌کند. این سیستم که تا قبل از تغییرات مدیریتی گوگل و جا به جا شدن Ev Williams، یکی از موسسان بلاگر داشت مثل بچه آدم کارش را می‌کرد، یک‌دفعه اوضاعش به هم ریخت و با آمدن توییتر به گود بازی فضا برای جایکو تنگ‌تر شد. فرجام قضیه هم درست همان چیزی شد که خودتان ناگفته حدس‌اش را می‌زنید.

بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: گوگل همیشه بر این باور است که اندیشمندانه‌ترین راه برای ساخت محصولات مفید تکرار است. پس ما در راستای این پروسه همیشه به دنبال‌ راه‌هایی برای تمرکز بیشتر روی محصولاتی هستیم که می‌توانند بیشترین تاثیر را داشته باشند.

  • Buzz، جان‌سخت نیمه‌جان

اورکات را به هیچ‌وجه نمی‌توان مردود اعلام کرد. چرا که هنوز واقعاً مشتریان زیادی دارد و خیلی‌ها آن را به سایر شبکه‌های اجتماعی ترجیح می‌دهند. پلاس(+) هم که دوران اولیه زندگی‌اش را می‌گذارند شروع بسیار خوبی داشته و این شروع در مقایسه با شروع رقبا یک سر و گردن بالاتر است. دلیل این نتایج بهتر می‌تواند آشنایی قبلی مردم با شبکه‌های اجتماعی و همچنین ارسال دعوت‌نامه گوگل به ایمیل کاربران باشد. اما به‌رغم ماجرای پلاس که جای خودش را دل مردم پیدا کرد، Buzz نتوانست که شهرت زیادی برای خود دست و پا کند و در عرصه بماند. اما کمک سرویس ریدر به این محصول، قرص ویتامینی بود که آن را زنده نگه داشت.

بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: تعطیل نشده! چه پیامی بدهد بنده خدا؟

  • Wave، بزرگ‌ترین شکست

درست مثل این می‌ماند که جلوی در خانه‌تان توی بوق و کرنا کنید که تخم‌مرغ دو زرده شمالی خریده‌اید، اما وقتی بسته‌شان را باز کردید متوجه شوید که همه تخم‌مرغ‌ها ترکیده و له شده‌اند. گوگل هم با تعطیلی Wave چنین داستانی را تجربه کرد و جداً خیلی ضایع شد. در این شبکه اجتماعی که اسمش هم به‌معنای موج است کاربران می‌توانستند برای هر کاری یک موج جدید به راه بیندازند و نظر اطرافیان‌شان را به صورت آفلاین و آنلاین بپرسند. مثلاً یکی می‌گفت که مجله همشهری جوان چطور مجله‌ای است؟ بقیه کاربران هم می‌آمدند و نظرشان را می‌گفتند. اگر سر حال بودند، آنلاین و اگر نبودند می‌رفت در لیست آفلاین برای بعد. در حقیقت این سیستم پلی بود بین ارتباط آنلاین فعال (مثل چت) و ارتباط آنلاین غیرفعال (مثل ایمیل). جا دارد صمیمانه از همین تریبون مراتب هم‌دردی خود را با اریک اشمیدت، رئیس هیئت مدیره گوگل اعلام کنیم. چرا که باخت این شکلی خیلی درد دارد، حتی اگر بتوانی خوب جمعش کنی.

بخشی از پیام گوگل در مورد تعطیلی این سرویس: با وجود بردهای بسیار و طرفداران زیاد سیستم Wave، این سیستم قادر نبود که کاربران را به تعداد مورد نظر ما جذب خود کند. به همین دلیل ما ادامه خدمات‌رسانی به «موج» را متوقف می‌کنیم. اما این تکنولوژی از بین نمی‌رود و تا آخر سال آن را با یکی دیگر از پروژه‌های گوگل ]احتمالا پلاس[ ادغام می‌کنیم. ما شکست‌هایمان را جشن می‌گیریم و گوگل همیشه از ریسک‌های بزرگ استقبال ‌کرده است.

و… انجام شد!

۱۰ آبان ۱۳۹۰ ۲۲ دیدگاه

غرفه همشهری جوان در نمایشگاه مطبوعات ۹۰

 

پ.ن۱: نیاز به یکی دو روز خواب

پ.ن۲: استارت پروژه بزرگی به نام باشگاه

پ.ن۳: منتظر تغییرات این وبلاگ باشید!

 

بفرمایید حلوا

۱۵ شهریور ۱۳۹۰ ۱۴ دیدگاه

ماجرا از اینجایی شروع شد که توی فیس‌بوکم نوشتم:

بی‌مزه ترین تیکه‌هایی که تو عمرم شنیدم همین حرفای امید بفرمایید شامه
یعنی واقعاً جا داره بعد از هر تیکه‌ش بگی هار هار هار
نمی‌دونم چرا هر برنامه‌ای باید خیلی سریع نابود بشه

یادمه اون زمانی که همشهری جوان پرونده شبکه من و تو رو با تیتر مبهم «بفرمایید شام» کار کرده بود، من اصلا از این قضیه خوش‌م نیومد و می‌گفتم که این برنامه بفرمایید شام، جدا از فکر و عقیده شخصی آدم‌ها، چه این‌وری و چه اون‌وری، ایده خوبیه و ملت رو سرگرم کرده. دست‌کم بهتر از اینه که همه دور هم بیکار بشینیم و یه‌قل دو‌قل بازی کنم. ضمناً نیمه پر لیوان رو ببینید؛ شاید این برنامه باعث بشه که سیمای خودمون تکونی به‌خودش بده و بفهمه که اوضاع‌ش از اون چیزی که فکر می‌کنه خراب تره.

جلد همشهری جوان شماره 309

جلد همشهری جوان - ۳۰۹

اما امشب (در واقع دیشب، چون الان سه صبحه و تازه مطلبای این شماره دیجیتال رو تموم کردم)، به یه مهمونی رفته بودیم و من بعد از چند وقت تونستم دوباره این برنامه رو ببینم. نتیجه‌ش هم شد همون حرفی که اول مطلب زدم. البته این رو هم تو پست‌ فیس‌بوک اضافه کرده بودم که به‌رغم موضع چند ماه قبل‌م در برابر پرونده همشهری جوان، نظرم کاملاً راجع‌به این شبکه عوض شده و به نظرم اگه «من و تو» مستندی پخش نمی‌کرد واقعا شبکه چرتی بود؛ چیزی در حد فارسی‌وان و خواهرش زمزمه، منتها استانداردتر. هر چند خودم‌م قبول دارم که این یه قیاس مع‌الفارغه. اما بین همه کامنت‌های فان و بامزه‌ای که برای این پست رد و بدل می‌شد، امید محمودزاده در جواب حرف من گفت: «خب واسه اینه که سطح سلیقه ما ثابت نمیمونه… به شبکه ای که دوسش هم داریم ایراد میگیریم…. در ضمن من و تو ظرفیتش خیلی بیشتر از این نیست…».

ولی من این حرف رو قبول ندارم و موضوع فقط ایراد گرفتن نیست. مثلا من نوعی به عنوان یه بیننده انتظار داشتم که وقتی تیم سازنده بفرمایید شام به سوئد می‌رن و با کلی بوق و کرنا با سری جدید برنامه به شبکه بر‌می‌گردن لااقل یه تغییراتی روی برنامه‌شون اعمال می‌کردن. تغییراتی روی سبک‌ش، تعداد شرکت‌کننده‌هاش، کارگردانی‌ش، زاویه‌های دوربین و حتی تو «امید» یا همون طغرل‌ش. چون آخرین قسمت‌های سری لندن بفرمایید شام واقعاً مزخرف و خسته کننده شده بود و کمتر کسی وقت‌ش رو پای دیدن این برنامه می‌ذاشت. اما یه تغییر هر چند کوچیک می‌تونست که بفرمایید شام رو دوباره برگردونه. بفرمایید شامی که تو اولین روزهای افتتاح شبکه من و تو در کنار آکادمی گوگوش مهم‌ترین دلیل موفقیت این شبکه و فراگیر شدن‌ش بود. تا جایی که رسانه‌های ایران از این شبکه به‌تنهایی با نام «ارتش ماهواره‌ای» یاد می‌کردن.

القصه، قسمت دوم حرف امید رو قبول دارم. بفرمایید شام و تیم سازنده این برنامه (دست‌کم تا جایی که اون‌ها رو می‌شناسم و از پشت‌پرده‌های احتمالی‌شون بی‌اطلاعم) قدرت ساماندهی یه شبکه قوی رو ندارن و ایران بی‌خودی برای این ماجرا هول شده بود. چون همین الان هم این شبکه به جز یه سری برنامه دوبله شده که فکر کنم از شبکه ITV انگلیس خریده می‌شن چیز خاصی برای نمایش نداره و با وجود خصوصی بودن و تبلیغات کم‌ش، اصالتاً نمی‌تونه که چیز خارق‌العاده‌ای داشته باشه.

ببینید برای نمونه شبکه‌ای مثل بی‌بی‌سی فارسی نه فقط به خاطر بودجه هنگفت پشت‌ش، که به خاطر مغزهای متفکر قوی خودش به این حد و اندازه رسیده و حالا وقتی یه برنامه دوبله شده‌ مثل Top Gear پخش می‌کنه، آدم از دیدن نسخه فارسی اون لذت می‌بره. اما جایگاه من و تو، همسایه لندنی بی‌بی‌سی مشخصاً هیچ‌وقت در این حد نیست.

 

مساله دیگری که درباره بفرمایید شام وجود دارد، حضور در خانه ایرانی هایی با فرهنگ غربی است. کسانی که فارسی حرف می زنند ولی رفتارهای غربی و پوشش غربی دارند. مخاطب داخل کشور احساس می کند که تمام اتفاقات این برنامه در کشور می افتد و در نتیجه با حاضران در برنامه همذات پنداری می کند.

پاراگراف بالا رو چند وقت پیش تو وبلاگ آقای حسن بهشتی خوندم و قبول‌ش دارم. نه اینکه بخوام بگم که من الان یه آدم غرب‌زده و عوضی (!) شدم؛ اما دیدن این مهمونی‌ها (که ساده‌ترین نوع مهمونی در خارج از ایران هست) برای یه جوون ایرانی که تو فلان منطقه زندگی می‌کنه و اونقدر در تنگنا هست که از طرف کارشناسان مذهبی از دست‌‌دادن، حرف زدن و حتی ارتباط تلفنی و اینترنتی با جنس مخالف هم منع و یا محدود می‌شه، مسلماً تخریب ذهنی فوق‌العاده بدی داره و می‌تونه طرف رو تا مرض دیوونگی پیش ببره. جدی گفتم این حرف رو، چون نمونه‌ش رو در بین نزدیکان خودم دیده‌ام.

یه پی‌نوشت غیرکوتاه؛ چند وقت قبل (ضمن اعلام برائت از جریان انحرافی!) ماجرایی رو تو روزنامه هفت صبح خوندم که در مورد ورژن ایرانی برنامه بفرمایید شام خبر می‌داد. حقیقتاً جای تعجب داره که این عقل کل‌های سیمای ایران هنوز متوجه نشدن که دوران کپی‌برداری تموم شده و وقتی اصل برنامه بفرمایید شام رو خیل عظیمی از مخاطبای تلویزیون دیدن، تو ناخودآگاه‌ ذهنشون قبول نمی‌کنن که شما از اون برند جذاب سوءاستفاده کنی.

و در آخر یه پیشنهاد به رسانه آقای مهندس. به نظرم به جای اینکه بردارید و از یه برنامه خارجی عیناً کپی‌سازی کنید (نه مشخصاً در مورد بفرمایید شام یا ماه عسل؛ که حتی در مورد اخبار شبکه یک و تهران که با خنده‌دار ترین شکل ممکن از بی‌بی‌سی تقلید شده)؛ سراغ مرجع سازنده برنامه برید و با خریدن حق کپی‌رایت برنامه مورد نظر چیزی شبیه به اون رو بسازید. نه این‌که حتی برای کپی کردن اخبار هم سراغ بی‌بی‌سی فارسی برید و چند دقیقه بی‌بی‌سی نیوز اصلی رو نبینید. چون اگر می‌دیدید مطمئناً متوجه می‌شدید که همین اصطلاح «و در ادامه» از کجا اومده و برای چی استفاده می‌شه!

عزیزان سیما؛ من به عنوان (مثلا!) یکی از طرفداران پروپاقرص و البته سابق برنامه بفرمایید شام بهتون اطمینان می‌دم که دیگه این برنامه تموم شده و خلاقیت‌ش مُرده. همین‌جا حتی ختم‌ش رو هم گرفتم! اما بدونید که خود این مسابقه شبانه صرفاً چیز خاصی نیست و برنامه‌ای شبیه به اون به صورت منظم‌تر و جذاب‌تر از Show TV ترکیه پخش می‌شه. اما اون مسابقه ترکیه‌ای هم اصل برنامه نیست و جفت این‌ برنامه‌ها حق کپی‌رایت‌ رو از شبکه تلویزیونی ITM بریتانیا خریده‌اند. پس یک سر بروید آنجا، تحقیقاتی کنید و برگردید. گرچه احتیاجی به این کار هم نیست و قرار بود که بروبچه‌های بسیج برای ساماندهی به اوضاع لندن آنجا باشند. اگر هستند، بگویید که زودتر پیگیری کنند.

پ.ن: ماهواره‌های آپارتمان ما رو بردند؛ الان تلویزیون ایران رو هم که قبلا از طریق ماهواره بدر می‌گرفتیم نداریم و یه چیز عجیب و غریبی به زور آنتن می‌بینیم. می‌تونید ویدیوی شکل بردن ماهواره رو اینجا ببینید.

+ همکاران فعال در واحد فیلتر؛ صحبت درباره ماجرای ماهواره کار خلاف قانونی نیست و پیش‌تر توسط چند خبرگزاری مهم کشور (از جمله اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا و شاهکارش اینجا) مطرح شده.

+ اگه تو فیس‌بوک حساب کاربری دارید، از اینجا صفحه بروبچه‌های ویدیوساز «بفرمایید ناهار» رو لایک کنید. کلیپ‌های خنده‌دار خوبی می‌سازن.

+ این صفحه ورژن اصلی برنامه بفرمایید شام (Come Dine With Me) تو ویکی‌پدیای انگلیسیه. اگه خواستید سر بزنید، اطلاعات مفیدی داره.

 

فوری: مراقب هک اکانت‌هایتان (احیاناً توسط مخابرات) باشید

۹ شهریور ۱۳۹۰ ۲۰ دیدگاه

سلام. تو همین هفته‌ای که گذشت یادداشتی در همشهری جوان نوشتم و گفتم که اوضاع هک‌کردن و هک‌شدن خیلی قمر در عقربه. اما انگار این ماجرا به گروه انانیمس و چند تا گروه امنیتی دیگه محدود نمی‌شه و این‌روزا برخی از نهادهای دولتی هم در سراسر جهان دارن حرکات زیرزمینی عجیبی انجام می‌دن.

احتمالاً در چند روز اخیر متوجه شده‌اید که سرعت اینترنت و خصوصاً کانکشن‌های چیز‌پی‌ان به شدت پایین اومده و در بعضی مواقع حتی اتصال به اینترنت با مشکل مواجه می‌شه. من می‌خواستم زودتر بیام و این مسئله رو بگم؛ اما متاسفانه به خاطر یه‌سری ناهماهنگی‌ها و جلو افتادن خروجی مجله سرم خیلی شلوغ بود.

 

یه مالتی‌پیکچر هول‌هولکی که در مورد خطای SSL ساختم

تو این هفته در زمان اتصال معمولی به جی‌میل ممکنه با چنین صفحه‌ای رو به رو بشید

 

ماجرا از این قراره که مخابرات (تصحیح: احتمالاً مخابرات) با دست‌کاری کردن گواهینامه‌ SSL سایت‌های مهم، سعی داره که شما رو به یه پروتکل https جعلی متصل کنه تا با قطع کردن اتصال امن، به‌راحتی پسورد‌های کاربران‌ش رو ذخیره کنه. به همین جهت تو این چند روز اگه از مرورگر کروم استفاده کرده باشید، حتماً متوجه شده‌اید که این مرورگر دسترسی شما به جی‌میل رو قطع می‌کنه و اکثراً مجبور می‌شید که از چیز‌پی‌ان استفاده کنید. نیازی به گفتن نیست که در هر کشوری، اپراتور سراسری اینترنت می‌تونه با کنترل شبکه به اطلاعات محرمانه یوزرها دسترسی داشته باشه و این پست یک توهین یا تهمت به مخابرات ایران نیست.

جلد شماره 17 ماهنامه دانستنیهای دیجیتال

اما خلاصه اگه تا حالا لاگین کرده‌اید، خیلی سریع رمزعبورهای مهم خودتون رو تغییر بدید. و اگه هنوز این اتفاق برای شما نیفتاده محض بالا بردن اطمینان یکی از این سه راه رو پیش بگیرید؛ یا از چیزپی‌ان و گیلتربشکن‌های مطمئن استفاده کنید، یا مرورگر سیستم‌تون رو به آخرین نسخه کروم و فایرفاکس ارتقاء بدید یا در آخرین حالت از یه آنتی‌ویروس کامل (مثل بسته کامل بیت‌دیفندر یا اسمارت سکیوریتی) استفاده کنید؛ باشد که هک نشوید.

 

ضمنا، شماره جدید ماهنامه دیجیتال منتشر شد. تو شماره شهریور ماه این مجله که از دیروز در کیوسک‌های مطبوعاتی سراسر کشور عرضه شده منتظر همه دوستان هستیم.

 

آپدیت: چند ساعت بعد از این‌که این مطلب رو نوشتم نیما اکبرپور به من گفت که قبلا این موضوع رو به اشتراک گذاشته. جست‌وجو کردم و دیدم که خود شرکت گوگل تو وبلاگ رسمی‌ش در این مورد به کاربران ایرانی هشدار داده (لینک مطلب) و از اون‌ها خواسته که اگر از کروم استفاده نمی‌کنند، مرورگر فایرفاکس خود‌شون رو به نسخه ۶ ارتقا بدن. البته به گفته گوگل، کاربران کروم از این حمله سایبری در امان‌ند. چرا که کروم قابلیت تشخیص گواهینامه‌های جعلی رو داره.

هم‌چنین شه‌وار در این‌باره نوشت:

گوگل امروز در وب سایت خود با اعلام حمله‌ای با نام SSL man-in-the-middle (MITM) attacks بر روی کاربران اینترنتی مقیم کشور ایران ؛ اعلام کرد که شخص یا گروهی از ایران سعی دارند تا بین گوگل و سرویس های امنیتی این شرکت قرار گیرند و با جعل گواهی امنیتی DigiNotar بتوانند صفحه ای قلابی را بسازند و بدین طریق به اطلاعات ایمیل افراد دسترسی پیدا کند. طبق گفته گوگل برای این کار در داخل کشور ایران از یک SSL Certificate جعلی برای جیمیل استفاده شده است.
گواهی دیجیتال(Digital Certificate) سندی الکترونیک است که به کاربران اطمینان می دهد تبادل اطلاعات بین مرورگر آنها و سرور سایت مورد رجوع رمزگذاری شده است و شخص سومی به آن دسترسی ندارد.
جعل گواهی دیجیتال سایت های اینترنتی به هکرها اجازه می دهد با تغییر مسیر ترافیک آنلاین، به مکاتبات الکترونیک آنها دسترسی پیدا کنند و در فعالیت آنلاین آنان جاسوسی کنند.

امیدوارم توصیه‌های من رو جدی بگیرید و قبل از این‌که مشکل بزرگی براتون پیش بیاد خودتون اوضاع رو کنترل کنید.

فیس‌بوک، یک قدم تا نابودی؟

۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ۱۰ دیدگاه

 (با تشکر از پست قبل که به خودم هم خیلی مزه داد و خوشحالم از این که خوش‌تون اومده بود) Facebook logo

گروه امنیتی انانیمس ادعا می‌کند که فیس‌بوک را در روز ۱۴ آبان (۵ نوامبر) به طور کامل منهدم خواهد کرد

دیشب (۲۰ مرداد – ۱۱ آگوست) ویدیویی روی اینترنت قرار گرفت که از یک حمله بزرگ سایبری خبر می‌داد. در این ویدیوی کوتاه گروه امنیتی Anonymous وعده می‌دهند که شبکه اجتماعی فیس‌بوک را در روز ۱۴ آبان به طور کامل از بین ببرند. این گروه که بر خلاف نام معمولی‌اش این روزها شهرت و آوازه زیادی برای خود دست و پا کرده از عملکرد فیس‌بوک حسابی ناراضی است. به گفته آنها «فیس‌بوک اطلاعات کاربران را در ازای پول به آژانس‌های دولتی می‌فروشد و اطلاعات سری خود را برای ارائه به شرکت‌های امنیتی و اطلاعاتی فعلاً مخفی نگه داشته‌ است». این حرف‌ها البته درگیری‌های جدیدی نیست و پیش از این هم ادعاهای مشابهی توسط وب‌سایت ویکی‌لیکس درباره فیس‌بوک مطرح شده بود. (برای اطلاعات بیشتر درباره ادعاهای ویکی‌لیکس می‌توانید به پرونده تقریباً کامل هفته‌نامه همشهری‌جوان در شماره ۳۱۲ رجوع کنید. «آن جاسوس از اینترنت آمد»، به قلم خانم لیدا هادی). اما انانیمس برخلاف ژولیان آسانژ، موسس ویکی‌لیکس به یک بیانیه صاف و ساده بسنده نکرده و وعده داده که برای حمایت از کاربران این وب‌سایت را از بین ببرد، «به طوری که فیس‌بوک بعد از تاریخ پنجم نوامبر قادر به سرویس‌دهی به کاربران خود نباشد». گرچه مارک زاکربرگ، موسس و مدیرعامل فیس‌بوک همیشه این ادعاها را رد کرده و وب‌سایتش را از ارائه اطلاعات کاربران به شخص سوم مبرا دانسته، گویا این بار انانیمس حسابی آب و روغن قاطی کرده و برای او خط و نشان کشیده.

 

تصویری از یک عضو گروه امنیتی انانیمس

Anonymous در فارسی یعنی ناشناس. این ماسک‌های عجیب هم به نوعی نشانه گروه آنهاست. چه در وب، چه در دنیای واقعی.

 

انانیمس می‌گوید که شما حتی اگر حساب کاربری‌تان را در فیس‌بوک حذف کنید، اطلاعات شخصی‌تان روی سرور باقی می‌ماند و این یکی از منابع درآمدزایی این سایت است. «ضمنا فیس‌بوک علاوه بر کسب درآمد از این‌ راه، اطلاعات فردی اعضای سایت را در اختیار نهادهایی قرار می‌دهد که ممکن است برای کاربران خطرناک باشد. نهادهایی همچون International Monetary Fund و News Corporation (رسوا‌یی‌های اخیرش را که یادتان نرفته؟) و the Iranian government» جدا از همه گنده‌لات بازی‌های انانیمس، چیزی که بیشتر از همه در این بیانیه جلب توجه می‌کند حضور نام Iranian government (دولت ایران) در لیست نهادهای همکار فیس‌بوک است. یک‌جورهایی هم باورنکردنی است، هم ملموس! ترجیح می‌دهم که در این مورد حرفی نزنم و به ذکر خبر بسنده کنم. قضاوت و تحلیل بر عهده شمای مخاطب.

این ویدیو که صحت و سقمش تاکنون توسط چند مرجع معتبر خبری از جمله سی‌نت، وایرد و مشیبل تایید شده است احتمالاً جنجال زیادی به پا خواهد کرد. باید منتظر ماند و دید که آیا فیس‌بوک در روزهای آینده جوابی به حرف‌های انانیمس می‌دهد یا همه وقتش را صرف پرکردن سوراخ و سمبه‌های امنیتی می‌کند. پیش‌تر هم البته قرار بود که فیس‌بوک در روز پنجم مارس تعطیل شود که این خبر چند هفته بعد تکذیب شد.

لوگوی همشهری جوانپی‌نوشت: همین هفته در شماره ۳۲۲ همشهری‌جوان یک باکس خبری در مورد گروه امنیتی انانیمس و ادعاهای شرکت مک‌آفی نوشتم که قسمت‌هایی از آن حذف شد. متن کاملش را می‌توانید اینجا بخوانید:

«مک‌آفی» می‌گوید که در پنج سال گذشته، دولت‌ها هدف حملات سایبری بوده‌اند

پیشنهادی برای نتاجا

چند سال پیش را یادتان است؟ آن زمانی که یک گروه موسوم به ارتش سایبری ایران روی خط هک افتادند و دمار از روزگار اینترنت در آوردند. گل سر سبدشان هم نفوذ به دامنه‌های یکی از شبکه‌های اجتماعی (توییتر)، یکی از رادیوهای بیگانه (رادیو زمانه) و ضمناً موتور جستجوی بایدوی چین بود. اصلاً چرا راه دوری برویم؟ همین دو ماه پیش گروه امنیتی انانیمس (که هنوز ناشناس‌اند و معلوم نیست مغز متفکرشان کجاست) به سرورهای سونی حمله کردند و اطلاعات حساب بانکی میلیون‌ها کاربر را از سیستم بازی‌های آنلاین این شرکت به غنیمت بردند. سپس نوبت سایت پلیس اسپانیا شد، و بعدش حتی وزارت امور خارجه خودمان. البته پلیس فدرال آمریکا ادعا می‌کند که ۱۴ نفر از اعضای انانیمس را که در هک وب‌سایت پی‌پال نقش داشتند دستگیر کرده. اما این بار صحبت نه از سونی است، نه پی‌پال و نه چند تا شرکت بزرگ و کوچک دیگر. بلکه به گفته شرکت امنیتی مک‌آفی ماجرا خیلی بزرگتر از این حرف هاست و در پنج سال اخیر، دولت‌ها هدف حملات سایبری بوده‌‌اند.

تنها چند هفته پیش بود که شورای آتلانتیک طی یک بیانیه رسمی شوک بزرگی به هکرهای بین‌المللی وارد کرد. در آن بیانیه آمده بود که وزارت دفاع آمریکا همه سعی‌اش را برای مقاومت در برابر حملات سایبری انجام می‌دهد؛ اما اگر اتفاقی بیفتد، پاسخ پنتاگون نظامی خواهد بود. این حرف‌های آمریکا البته بعدها تکذیب شد، اما واکنشی بود به هک شبکه کامپیوتری صندوق بین‌اللمی پول.

اما حالا کار از صندوق و این‌ها گذشته. مک‌آفی می‌گوید که شش دولت، سازمان ملل متحد، کمیته بین‌المللی المپیک (به سرپرسی محمد علی‌آبادی!) و برخی از شرکت‌های دفاعی از جمله اهداف هکر‌ها بوده‌اند. بر اساس بررسی‌های این شرکت، این رشته حملات از پنج سال پیش شروع شده و یک دولت پشت آن است. گرچه مک‌آفی اسم آن کشور را اعلام نکرده، اما فکرتان به سمت خودمان نرود. چرا که به پیش‌بینی روزنامه واشنگتن‌پست، کشور مورد نظر چین است. چشم‌بادامی‌ها هم قضیه را انکار می‌کنند و می‌گویند که ما خیلی خوب می‌باشیم! پس در کل حواس‌‌تان جمع باشد و اگر پس فردا هک شدید، بگردید و پیدا کنید پرتقال فروش را.

 

برای جلوگیری از سنگین شدن صفحات وبلاگ، ویدیوی منتشر شده از سوی انانیمس را اینجا آپلود نکردم. برای دیدن آن می‌توانید به این لینک در یوتیوب مراجعه کنید.

نظر شما چیست؟ آیا اصلا در فیس‌بوک حساب کاربری دارید یا با دیدن گزارش‌های پرکنایه و شبیه‌طنز ۲۰:۳۰ ترجیح داده‌اید که وارد این شبکه نشوید؟ در مورد Iranian Government چطور؟ آیا باور می‌کنید که یک کمپانی مغذوب‌الیهم (!) همکار دولت جمهوری اسلامی باشد؟ و در نهایت اینکه آیا شاخ و شانه کشیدن‌های انانیمس برای‌تان قابل باور است یا نه؟ این ویدیوی دو دقیقه‌ای پر از سوال‌هایی است که می‌توان برای جواب‌شان یک پرونده چند صفحه‌ای درآورد.

به‌روز رسانی (یک شهریور ۹۰): چند روز پیش یکی از اعضای انانیمس در توییتر خودش ماجرای تصمیم این گروه برای هک فیس‌بوک رو تکذیب کرد.

 

ادای دین

۱۹ آذر ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

دین چیز بدی است. مرتد نشده ام. یک کسره به دال بدهید. جداً چیز بدی است. یعنی اگر ادا نشود تبدیل می شود به یک چیز سیریش خفت کننده. پس نتیجتاً افتاده ام روی دور ادای دین. از نصفه فلافل باشد تا یک کوه اطلاعات. دین را اگر ادا نکنی، دین تو را ادا می کند! تازگی ها قبل از خواب (اگر خوابم ببرد) به این فکر می کنم که خیلی از کارهای روزی که گذشت، ادای دین بود نه لطف در حق کسی. از روی خوبی من نبوده، فقط یک حسی وادارم کرده که آن را بکنم. مثال هایش در دلم باشد بهتر است! ولی تک مثال اینکه جواب دادن به کامنت ها ادای دینی است به مرام شوما!

+ آرش راهبر تنها کسی است که هیچ وقت نمی توانم دین اش را ادا کنم.

++ صفحه ۴۰ و ۴۱ این هفته همشهری جوان ادای دینی است به کسی که کتاب خوانی را یادم داد.

+++ اولی را تصحیح می کنم. دین احساس تو را هم هیچ وقت نمی توانم پس بدهم. حتی با دوری از آغوشت..

++++ علاقه ای ندارم که این روزها خودم را برای ادای دین، بترکانم و سیاه و کبود کنم. در دین آن امام، آسیب زدن به بدن خریت محض است.

اینجا سال ۲۰۱۰ است!

۲۱ آبان ۱۳۸۹ ۷ دیدگاه

من در مملکتی زندگی می کنم که برای دکترش در مجاورت های کاری موانست به وجود می آید.
جایی که خیلی ها از درد تنهایی فقط به یک همدم که به خواهر و برادرشان می ماند پناه می برند.

آقای دکتر! اینجا آمریکای لاتین دهه ۵۰ نیست، روستاهای هند نیست…
اینجا ایران است. سال ۱۳۸۹ که به تاریخ تا ۷۰۰۰ می رسد. مهد تمدنی که خیلی ها آن را به ارث برده اند.
خیلی ها که همکار و دوست و آشنا را مونس نمی بینند و نشست و برخاست را از روی علاقه به جنس مخالف نمی دانند.

در کشور من برای شخصی ترین رابطه های ممکن هم عمومی حرف می زنند. هیچ روانشناسی نیست که به همه کوچه پس کوچه های ذهن مخاطبش اشراف داشته باشد و بعضی ها این طور نظر شخصی شان و شاید ده ها کتابشان را املا می کنند.

آقای دکتر! من فقط می خوانم و حسرت می خورم. برای جوان های با فهم کشورم که مخصوص رابطه هایشان هم نسخه تجویز می کنند. شوک می سازند. مکث می سازند. حس می کنند ذهن همه را می دانند و همه با چند روز مجاورت دچار موانست می شوند! ادامه بدهید این حرف ها را. شوک ها و مکث های مان قلمی می شوند. این طوری سندیت هم دارد!

پ.ن: تمام این حرف ها از قول یک ۱۷ ساله است که در دنیای آبی و متوهم خودش زندگی می کند!