بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘کربلا’

پایان

۲۵ آذر ۱۳۸۹ ۱۳ دیدگاه

دنیا کند شده بود. انگار ثانیه ها طاقت دیدن نداشتند. یاران می رفتند و بر نمی گشتند. خیمه ها جایی بود که صداهای دشت به آنجا منعکس می شد. فریادها می رفتند و دوباره سکوت می شد. قاسم رفت. پسر بزرگتر رفت. ترتیب شان را نمی دانم اما برادر هم رفت. زینب با هر فریاد تنهاتر می شد. شیرخوار آنقدر تشنه بود که نای گریه کردن هم نداشت. فکر کنم آنقدر تشنه بود که وقتی سه شعبه حرمله گلویش را پاره کرد خون زیادی هم برای ریختن نداشت. نماز خوانده شد. الله اکبر. این جماعت به چه امیدی قامت شان را راست می کنند. چه طور زیر چراغ های خاموش هم جا نزدند. این حر از کجا آورده ایمانش را. می دانستند که حسین را نمی شود با شمشیر و نیزه کشت. لامروت ها تیراندازهای ماهری داشتند. امان از دل زینب. خورشید می خواست بمیرد و با این نمایش دل زینب را خون نکند. دیگر وسط آسمان نبود و داشت به سمت غرب می رفت. همه روی زمین افتادند. غریبانه. به تیرهای روی سینه و سرهای بریده. همه چیز تمام شده بود. دشت پر شده بود از سکوت محض عذاب آور. نامردها دیگر جشن و پایکوبی تان چیست. هیچکس نمانده بود. دیگر از تشنگی ناله نمی کردند. زینب دروغ میگفت که فقط زیبایی دید. ساعت بچرخ. ثانیه ها شما را به زهرا قسم تند بگذرید. قسم های زینب اما فایده نداشت. ثانیه ها کند شده بودند و هزار سال است که به احترام آن روز ثانیه ها کند می شوند. انگار ذهن خدا هم چند ساعتی درگیر می شود…

دسته هاشخصی برچسب ها:, ,

ادای دین

۱۹ آذر ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

دین چیز بدی است. مرتد نشده ام. یک کسره به دال بدهید. جداً چیز بدی است. یعنی اگر ادا نشود تبدیل می شود به یک چیز سیریش خفت کننده. پس نتیجتاً افتاده ام روی دور ادای دین. از نصفه فلافل باشد تا یک کوه اطلاعات. دین را اگر ادا نکنی، دین تو را ادا می کند! تازگی ها قبل از خواب (اگر خوابم ببرد) به این فکر می کنم که خیلی از کارهای روزی که گذشت، ادای دین بود نه لطف در حق کسی. از روی خوبی من نبوده، فقط یک حسی وادارم کرده که آن را بکنم. مثال هایش در دلم باشد بهتر است! ولی تک مثال اینکه جواب دادن به کامنت ها ادای دینی است به مرام شوما!

+ آرش راهبر تنها کسی است که هیچ وقت نمی توانم دین اش را ادا کنم.

++ صفحه ۴۰ و ۴۱ این هفته همشهری جوان ادای دینی است به کسی که کتاب خوانی را یادم داد.

+++ اولی را تصحیح می کنم. دین احساس تو را هم هیچ وقت نمی توانم پس بدهم. حتی با دوری از آغوشت..

++++ علاقه ای ندارم که این روزها خودم را برای ادای دین، بترکانم و سیاه و کبود کنم. در دین آن امام، آسیب زدن به بدن خریت محض است.