بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘کنسرت محمد اصفهانی’

من بسی خوب می باشم!

۲۰ مرداد ۱۳۸۹ ۱۳ دیدگاه

کنسرت محمد اصفهانی به محفلی تبدیل شد برای بی حرمتی به وقت مخاطب

من بسی خوب می باشم!

محمد اصفهانی ، فردی که در سن ۱۲ سالگی برای تلاوت قرآن کریم در زمان ورود امام خمینی (ره) به ایران انتخاب شد. وی مدتی به تلاوت قرآن می پرداخت. او به واسطه اجرای تیتراژ سریال «آوای فاخته» و سابقه درخشان و ارزشمندی که در کارنامه نوجوانی خود داشت کم کم به یکی از خوانندگان پاپ ایرانی تبدیل شد و به وسیله اجراهای مختلف در رسانه فراگیر صدا و سیما شهرتی دست و پا کرد. دکتر اصفهانی را عامه مردم با چهره بشاش و مردمی اش دیده اند. پنجشنبه شب اما اوضاع کنسرت چیز دیگری را نشان می داد. محمد اصفهانی با رفتار آمیخته به غرور خودش تمام حضار را به سخره گرفت.

پنجشنبه شب هفته گذشته در حالی که نیم ساعت به زمان رسمی شروع کنسرت باقی مانده بود افرادی که کارت خبرنگاری داشتند تک و توک وارد سالن شدند تا تمرین گروه ارکستر را از نزدیک تماشا کنند. چند دقیقه از ورود خبرنگاران نگذشته بود که آنها را به دستور دکتر اصفهانی از سالن خارج کردند. ساعت ۲۱ درهای سالن به روی کسانی که بلیت داشتند باز شد و خبرنگاران نیز با آنها به سالن وارد شدند. از انتظامات سالن بارها درخواست رفتن به بک استیج و گفتگویی بسیار کوتاه با خواننده را داشتیم که بار آخر با جواب: «استاد گفته اند کسی مزاحم شان نشود» رو به رو شدیم. بعید می دانم که یک خواننده پاپ معمولی استاد باشد و خبرنگار مزاحم! اما اصل مخاطبان کنسرت طرفداران خواننده هستند و بیش از این بحث بدبرخوردی با عکاسان و خبرنگاران را ادامه نمی دهیم. حتی از نشستن اجباری خبرنگار بر روی پله هم می گذریم.

قبل از شروع کنسرت نور سالن با وضعیت آن هماهنگ نبود. با وجود حضور چندین مامور هماهنگی داخل سالن، در حین صندلی پیدا کردن و نشستن مردم نور شدیداً کم شده بود. مردم نشستند و همه منتظر شروع کنسرتی بودند که برای حضور در آن ده ها هزار تومان هزینه کرده بودند. گویا بدقولی و تاخیر در کشور ما به یک عادت که نه ، بلکه به معیاری برای مهم تلقی شدن خواننده تبدیل شده است. کنسرت راس ساعت ۲۲ با نیم ساعت تاخیر آغاز شد. دکتر اصفهانی با بی اعتنایی به فوت مرحوم محمد نوری، استاد و پیشکسوت خوانندگان ایرانی کارش را آغاز کرد. در حین اجرای کنسرت جدا به مخاطبان توهین شد. اواسط قسمت دوم اجرا بود که دختری نوجوان با دسته گلی پای سن رفت تا آن را به خواننده محبوبش هدیه کند. خواننده محبوب البته داشت با مردم صحبت می کرد و در مورد اعضای گروهش رسم «خود تحویل گیری» را به جا می آورد. دختر با دسته گلش چند لحظه پایین سن ایستاد تا استاد نیم نگاهی به او بکند. در آخر هم یکی از مأمورین محترم انتظامات آمد و گل را گرفت و کف سن قرار داد. میثم مروستی هنوز زود است برایش که رهبر ارکستر شود. نوازندگان سنتی گروه حدود ۲۰ ساعت فرصت داشتند تا ساز خود را کوک کنند و آماده روی استیج بیایند اما انگار وقت مردم برای شان مهم نبود. به صحنه آمدند و نشستند و وقتی مردم برایشان کف زدند تازه مشغول کوک کردن ساز هایشان شدند. در کل خوب است کسی کنسرت می گذارد بیش از این جنبه چنین کاری را داشته باشد. گمان می کنم خوب است خواننده های ایرانی که خود را استاد پاپ می نامند نگاهی به کنسرت های معروف ترین خواننده پاپ که چندی پیش درگذشت داشته باشند تا کمی از غرور کاذبشان کاسته شود و در حین اجرا وقت و حرمت مخاطب را به ملعبه نگیرند. خبرنگاری که به بهانه تهیه گزارش و حمایت از خواننده به سالن می آید که جای خود دارد. و در آخر حضرت امام رضا (ع) می فرمایند : «وقتی آشکارا حرف حق می شنوید خشمگین نشوید» . بحارالانوار – جلد ۷۸ – صفحه ۳۴۷

————————–

این یادداشت را امروز ، «تهران امروز» چاپ کرد. منتها با کمی تغییر که مطلب را خراب کرده. لینک مطلب در سایت تهروز :

دانلود به صورت PDF —  لینک مستقیم خبر در سایت

خدایا شرمندتم …

۱۵ مرداد ۱۳۸۹ ۱۱ دیدگاه

خدایا شرمندتم که هیچ وقت در مسابقات نامه ای به خدا شرکت نکردم.

شرمنده که پسر بدی هستم و هر کاری میخوام می کنم و شب موقع خواب دپرس می شم از بدیهام.

شرمنده که میدونم هستی ولی توجهی ندارم. توجه ندارم که برام دو مامور گماشته ای تا آن دنیا خفتم کنی.

جدا شرمنده که با مامان و بابام در مورد هیچ چیز مهم زندگی م حرف نمی زنم.

ضمنا شرمنده که قرانی که توی کتابخانه کنار «نوشتم تا بماند…» است خاک گرفته.

شرمنده که پررو پررو نماز نمی خونم و دوقورت و نیمم هم باقیه.

شرمندتم که ستاره داشتمو دنبال اون می گشتمو شاکی از این بودم که من ستاره ای ندارم!

شرمنده که ملت ما مصداق عینی «لایعقلون» هستند و به رئیس جمهوری رای داده اند که انگلیس را کشوری در غرب آفریقا می داند.

خدایا یه امضا میدی؟

خدایا شرمنده م کردی… امروز شیرینی ش رو هم دادم. عرق شرم دارم می ریزم از این همه محبتی که به من داری و همه رو بی پاسخ می ذارم.

خدایا امروز بهاره افشاری رو دیدم. می شناسیش؟ جدا؟ اونم عین من زده جاده خاکی و تو رو یادش رفته؟

خدایا هفته بعد پنج روزش امتحان دارم. زمانی که آدم جلوی مدرسه حوا دختر بازی می کرد تابستونا هم مدرسه می رفتند؟ راس میگی؟

خدایا انجیل منو از مدرسه م پس می گیری؟نکنه تو هم فکر می کنی کتاب کفره؟

خدایا جای من صفحه تکنولوژی تهروز این هفته را می بندی؟ چهار تا خبر جدید نداری؟ ای بابا!

خدایا شام چی داریم؟ ا؟ هیچی؟ آهان! بعد کنسرت ممد اصفهانی باید برم فری کثیف؟

خدایا کنسرت ممد اصفهانی میدانی کجاست؟ همانجایی که وزیر رفاه فعلی قبلا رئیس ساختمانش بود و ملت را به خیار شور فروخت.

ای بابا! لعنت به من! می بینی؟ خواستم برای تو نامه بنویسم همش شد خواسته های مزخرف خودم. می بینی؟ تمام دنیام نهایتا ۲۰ متر بالاتر از سطح زمینه. به لایه استراتوسفر هم نمی رسم که یحتمل باید در آن باشی!