بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘کیبورد’

مغز متلاشی

۲۶ مهر ۱۳۸۹ ۷ دیدگاه

میگن ننویس، مسیج نده چون فرداش باید جواب پس بدی. درددل نکن که فردا باید اعتراف کنی چته.

میگن دیگه امیر شوکتی نیستی و آدم شدی! کاش می شد هر کسی رو یکی دو بار ببریم تو حیاط ساختمون همشهری بلکه عوض شه.

می فهمی بی معرفت؟ میگن از تو ننویسم. دلم کلی سوژه داره که دارن دست و پا میزنن واسه قلمی شدن. میگن جای تو باید از مزخرفات همیشگی م حرف بزنم. حرفایی که به هر کسی میگم و بعدش هم یه دو نخته دی که بگه چه چه و به به و آفرین به این روان شاد.

میگن باید جای تو آندروید رو بررسی تخصصی کنم تا ملت از سیستم عامل های موبایل اشباع بشن.

باید واسه امام رضا یادداشت بدم بلکه با شخصیتی که فک می کنن کل وجودمه یکی شم.

شاید جای تو این خبر رو بنویسم که استیو جابز به معدن چیای شیلی آی پد کادو داده.

یا اینکه چرا خبرها رو از متن انگلیسی ترجمه می کنم و چون مجله هفته نامه ست فک می کنن از سایت های ایرانی کپی شده.

بحث مهم فیلم های پورنو هم چیز خوبیه.

شاید از این بنویسم که چرا شب ها قرص می خورم.

شایدم ۹۷ تا نوشته بایگانی شده رو پست کنم تا تکلیفم با همه مشخص شه و بدونن که دارم باهاشون جوری برخورد می کنم که خوششون بیاد و نگن فلانی فلانه.

شاید بنویسم که چرا شاهین نجفی تو گوشم داد میزنه «تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم» و دارم خودمو نابود می کنم که ترک ۹ ما مرد نیستیم رو با کیبورد بزنم و خودم روش بخونم.

راستی میشه بنویسم که رفتم هامون دیدم و بعدش تا دو شب زیر بارون، ولیعصر رو بالا پایین کردم.

دلم میخواد از یه سری ادم بنویسم که براشون اسماً همه چیزم و رسماً هیچی و بالعکس!

آخ چرا نیستی لامصب. مغزم متلاشی شده از این همه سوژه که مزخرف ترین هاشون رو باید واسه این که ملت بخونن رسمی بنویسم. بخون اینا رو… چند بار، زیاد بخون…

میخوام از این به بعد جای تو و پرسه زدن های شبونه از چیزایی بنویسم که هر کی میاد بگه آفرین! به این میگن نمونه موفق یک ژورنالیست نوجوان. نگه این … کیه که مغزش کف زمینه. نگه عمو زرد شده و این کنار ایمو بوی میزنه تا بگه من پانک راک گوش میدم!

هنوز…

من همه دغدغه ام این است که

حبه انگورها

که به گرمی دستت شرابی شده اند

از کنار لب من سر نخورند

آخ خدا…

شرح بی حال

۱۳ شهریور ۱۳۸۹ ۱۹ دیدگاه

یادش بخیر. ابتدایی که بودم یک عبارت کلیشه ای یاد گرفته بودم و انشاهایم همیشه با عبارت «اکنون که قلم بر دست گرفته ام» شروع می شد. خودمانیم. هر چقدر که خط و نقاشی ام زیر ۱۰ بود انشاها زیر ۱۹ نمی آمد.

حالا اکنون که قلم بر دست گرفته ام مانیتور ۱۹ اینچ ای او سی جلویم است و کنارش توشیبای عزیزم دارد برای خودش فولدر کلیپ های موزیک ایرانی را پلی آل می کند. کابل شبکه هم این دو را به هم متصل کرده! اسپیکر البته پشت لپ تاپ است و از میکرولب نکته خاصی حاصل نمی شود. همان گوشی که شماره اول بازها دیدید توی شارژ است و فکر کنم میسی، مسیجی چیزی آمده و دارد چشمک می زند. نزن برادر! نزن! چشمک این موقع شب خوبیت نداره. تو بازار رضا از یک بابایی هندزفری فیلیپس گرفتم ۶۵۰۰ تومان با گارانتی ۱۸ ماهه! الان توی گوشم است و دارد صدای کلیپ «گله» محمد بیباک را پخش می کند. عجب کیفیتی دارد این فیلیپس لامصب!

رفیق خوب کیلویی نیست و هر چقدر هم که سنگین باشد وقتی نیازش داری به کار لای جرز هم نمی آید. راستی چه خبر علی آقا مربی؟ سیاه و سپید خوش می گذرد؟ هر بار که گوشی چشمک می زند استرس می گیرتم که «یعنی کی میتونه باشه این موقع شب؟». بهزاد یوسفی مطلب صفرویک را می خواهد یا تو جانم را؟ هر دو را میدهم منتها چند دقیقه صبر کنید این پست را بنویسم. این دخترک توی کلیپ بی باک را توی چند تا کلیپ دیگر هم دیده ام! دختر بودن هم شغل خوبی است ها!

راستی نقل مکان کرده ام. ستارخان به بازی پیچید و حالا دوباره بچه تیراژه شدم. اتاقم را تازه مرتب کردم و هنوز یک سری روزنامه و کتاب پخش زمین است. فردا باید ۷ صبح بکوبم از اینجا بروم کریمخان. منم که هر شب اینجا جای دود شمع، باد کولر می خورم و الآن عطسه امانم نمی دهد. کیبورد دسک تاپ از این تی وی ام های عهد بوق است و هر کلیدش تق تق رسایی دارد! این پایین هم گربه ها مثل ایران و اسرائیل به جان هم افتاده اند و پارس هایشان آدم را یاد مرگ بر فلان جا می اندازد. حمام نرفتم و حوله دارد چشمک می زند. ولی میدانم اگر خیسی به تنم بخورد شب همانجا ماندگارم. کلیپ نیلوفر پیشرو دارد دیوانه ام میکند. وسوسه شدم بساط کیبورد را به راه کنم و خودم بزنم و یک دهن برای خودم بخوانم. ولی متاسفانه توی اتاق جایی برای کیبوردم پیدا نشد و فعلا به پیوست آداپتورش بایگانی شده زیر تخت. داشتم فکر می کردم که دیشب چقدر بد بود. تا صبح اگر بیداری بکشی دردم را می فهمی. هضمش می کنی.

+ در حد مرگ داغونم. مرگ! نخواستم دپ بنویسم که باز فحشم بدهید. استثنائا می خواهم اگر خیالت اجازه دهد امشب را بدون قرص بخوابم. مسلم است که منظورم از قرص آسپرین بچه است، یک وقت زیراب ما را نزنید!

+ در ابرپست های بعدی خواهید خواند: «پسری از دیار باقی» ، «نامه ای به دخترم، سوگند»

جگرگوشه

۱۹ تیر ۱۳۸۹ ۸ دیدگاه

جگر گوشه ام را به بهانه درس فروختند ، جیگری دیگر خریدم!

دسته هاشخصی برچسب ها:, ,