چرا حساب اینستاگرام را غیرفعال کردم و چرا این کار باعث پیشرفت در کار می‌شود؟

دوران کاری زندگی من با خبرنگاری و کار رسانه‌ای شروع شد و سال‌ها فکر می‌کردم که برای موفق بودن در تولید سرویس‌هایی که عامه مردم دوست‌شان داشته باشند باید حواسم به همه اخبار ریز و درشت و تحولات اجتماعی باشد. به همین جهت هر روز بدون اینکه متوجه باشم و اصطلاحا کنتور بیندازد، وقت زیادی را روی مرور اینستاگرام که پرطرفدارترین شبکه اجتماعی ایران است صرف می‌کردم. شش ماه پیش اما احساس کردم که این موضوع وقت زیادی از من می‌گیرد و حساب اینستاگرامم را غیرفعال کردم. علت این تصمیم در ابتدا فقط ترک عادت مرور اینستاگرام بود اما حالا بعد از شش ماه لاگین نکردن در اینستاگرام نتایج بیشتری از این کار فهمیده‌ام که آنها را با شما به اشتراک می‌گذارم. این مطلب سعی دارد توضیح دهد که چرا غیرفعالسازی حساب اینستاگرام باعث کسب موفقیت‌های بیشتر در زندگی کاری می‌شود. بدیهی است که این موضوع شامل کسانی که فعالیت حرفه‌ایشان در اینستاگرام است و مستقیم یا غیرمستقیم از این شبکه کسب درآمد می‌کنند نمی‌شود.

از حرف‌های خاله‌زنکی دور می‌شوید

چه بخواهیم چه نخواهیم هر یک از ما درگیر روابط خانوادگی، کاری، دوستانه و عاطفی مختلفی هستیم و هر چقدر که بر استقلال فکری‌مان تاکید داشته باشیم، در دوره و جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در برابر آنچه انتشار می‌دهیم متاسفانه مسئولیم. پست نکردن هیچ چیز روی اینستاگرام باعث می‌شود که یکی از دلایل احتمالی ایجاد نارضایتی در دوستان، همکاران‌ و حتی حکومت کشورتان حذف شود. ضمنا حریم شخصی‌تان حفظ می‌شود و اگر سفر بروید، عکسی از سفر نمی‌گذارید که باعث رنجش نابه‌جای دوستانی شود که توقع داشتند کاری که قرار بوده به آنها تحویل دهید را در آن زمان خاص انجام نداده‌اید. همچنین شما هم از دیدن عکس‌های به واقع بی‌اهمیتی که ممکن است آزارتان دهد دور می‌شوید.

درگیر تصمیم‌گیری‌های بیهوده نمی‌شوید

مغز انسان در طول روز می‌تواند تعداد مشخصی تصمیم درست و منطقی بگیرد. حتی مارک زاکربرگ در یک جلسه پرسش‌وپاسخ به این موضوع اشاره می‌کند و در جواب اینکه «چرا همیشه یک تی‌شرت و شلوار ثابت را می‌پوشد؟» عنوان می‌کند که می‌خواهد «تصمیم‌های غیرمرتبط به مدیریت فیس‌بوک را به حداقل ممکن برساند». مثلا هر روز صبحانه ثابتی می‌خورد و لباس ثابتی می‌پوشد تا به اینکه چه بخورد و چه بپوشد فکر نکند. اینستاگرام روزانه ده‌ها تصمیم بی‌ارزش برای‌تان می‌سازد. «این عکس را پست بکنم یا نکنم؟  کدام فیلتر را انتخاب کنم؟ چه کپشنی بنویسم؟» کدام یک از این‌ها در زندگی حرفه‌ای شما تاثیر دارد؟ پس به نظرم بهتر است حذف‌شان کنیم.

از اعتیاد تزریق لایک خارج می‌شوید!

در مغز ما انسان‌ها سامانه پیچیده‌ای وجود دارد به اسم سامانه پاداش – reward system (احتمالا در جانداران پیشرفته دیگر هم وجود دارد اما از این موضوع مطلع نیستم). گرفتن لایک از فالوئرها و خصوصا کسانی که برای‌تان مهم‌تر هستند باعث ترشح هورمونی در بدن شما به نام دوپامین می‌شود. دوپامین هورمونی اعتیادزاست که بالا رفتن غلظتش لذتبخش اما کاهش سطح آن جزو عوامل افسردگی است. وقتی با گرفتن لایک اینستاگرام دوپامین ترشح می‌کنید و مغزتان احساس می‌کند پاداش دریافت کرده‌ است، تا زمانی که پاداش جایگزینی پیدا نکنید (مثل دریافت پول که تاثیر مشابهی دارد) به پست کردن عکس و دریافت لایک معتاد می‌شوید و دقیقا شبیه به یک اعتیاد واقعی، چرخه‌ای به وجود می‌آید که باید یک جا جلویش را بگیرید. وقتی سامانه پاداش مغز شما با دریافت لایک اینستاگرام ارضا شود، نیازی به دریافت پاداش‌های واقعی‌تر حس نمی‌کنید.

حس مسئولیت انتشار محتوا نخواهید داشت

این موضوع کمی به همان بحث سامانه پاداش برمی‌گردد، اما تا زمانی که دوستان شما از سفر و غذای‌شان عکس پست می‌کنند، شما هم احساس می‌کنید که مسئول انتشار محتوا هستید: از هر کاری که می‌کنید، فیلمی که می‌بینید یا غذایی که می‌خورید. حقیقتا لذت لحظه را از دست می‌دهید. وقتی یک پیتزای خوش‌طعم و خوش‌عطر در رستورانی که موزیک‌های ایتالیایی‌اش می‌تواند هوش از سرتان ببرد روی میزتان است، به جای حس کردن مکان، زمان و فضایی که در آن هستید، احساس می‌کنید که باید سریع این لحظه را برای دیگران پست کنید تا آن لایک‌های اعتیادزا را بگیرید. گوشی که از جیب‌تان بیرون بیاید و درگیر سرعت اینترنت و انتخاب فیلتر و کپشن مناسب شوید، پیتزایتان داغی و عطرش را از دست داده است.

*  *  *

حالا چطور تحولات را دنبال کنیم؟

حقیقت این است که من چندی پیش حتی از همه کانال‌های خبری تلگرام هم خارج شدم. جزییاتی در این حد که معاون وزیر خارجه هلند درباره حمله شیمایی در ادلب چه گفته است هیچ تاثیری روی زندگی من ندارد. این کار رسانه و تنها دلیل حیاتش است: «مطرح شدن یک خبر، فراموشی آن و مطرح شدن خبری دیگر در روزهای بعد». همین امروز احتمالا چند خبر مختلف در کانال‌ها خوانده‌اید که به نظرتان بسیار مهم هستند، اما اگر از شما بپرسند مهم‌ترین خبر ماه گذشته بود، باید مدت زیادی فکر کنید تا یک خبر اتفاقی یادتان بیاید. تحولات دنیای رسانه آنقدر زیادند که دنبال کردن جزییات آنها تمرکز را از ما می‌گیرد. ضمنا اگر خبری آنقدر مهم باشد که ظرفیت‌هایی برای خلق کسب‌وکار ایجاد کند مطمئنا از طریق دوست و آشنا به گوش‌تان می‌رسد. قطعا نمی‌توان کتمان کرد که ما در یک بمباران خبری ناگزیر زندگی می‌کنیم.

پی‌نوشت: سرویس‌های فوق‌العاده‌ای مثل منشن و بات تلگرام خبرفارسی وجود دارند که با آنها می‌توانید علاوه بر شبکه‌های اجتماعی، همه سایت‌های خبری را رصد کنید. اگر بهانه‌تان برای صرف وقت زیاد در شبکه‌های اجتماعی این است که باید موضوعات یا اکانت‌هایی را دنبال کنید، کار پایش اخبار و تحولات را به دستیارهای ماشینی‌تان بسپارید و به کارهای مهم‌تری برسید که هنوز انجام دادن‌شان به یک انسان قرن بیست‌ویکی نیاز دارد!

۴ نکته در جواب این سوال که چطور درآمد حاصل از فعالیت یک بات تلگرام در سه ماهه آخر سال ۹۵ به ۱۰۰ میلیون تومان رسید؟

چند هفته پیش که برای ارائه مطالبی در مورد اهمیت چت‌بات‌ها و عصر جدیدی که در بسترهای ارائه خدمات به وجود آورده‌اند به همایش آینده وب و موبایل دعوت شده بودم، دو جوان بوشهری سوالی از من پرسیدند که شاید مشابه سوال‌های بسیاری از مردمی باشد که صرفا علاقه دارند وارد حوزه کسب‌وکار اینترنتی شوند: «بات تلگرام بزنیم چقدر ازش در میاد؟ چطوری یه بات مثل شما بزنیم؟» حقیقت این است که در زمان ارائه‌ام به طنز از این سوال یاد کردم اما جدا از اینکه جواب کمی و عددی برای این تیپ سوال‌ها وجود ندارد، چرا عامل‌های مهم را در پاسخ نمی‌گوییم؟

موضوع بحث این یادداشت ساده است: آخرین روزهای اردیبهشت ۹۵، بعد از سعی و خطاهای بسیار در چند پروژه موفق و ناموفق، در شرایطی که به خاطر کلاه‌برداری عجیبی که سال قبلش تجربه کرده بودم و میلیون‌ها تومان بدهکار دوست و آشنا بودم و به بیان شفاف‌تر، سرمایه، خانواده پولدار، رانت دولتی یا هر آنچه که همسن‌وسال‌های من لازمه رسیدن به موفقیت می‌دانند را نداشتم، بات تلگرامی حرف‌به‌من را ایجاد کردم و بعد از چند ماه درآمدزایی ممتد، این سرویس که حالا در مجموع بیش از ۵ میلیون کاربر ایرانی و ماهانه بیش از ۹۰۰ هزار کاربر فعال دارد و بین عامه کاربران به «پیام ناشناس» مشهور است، در سه ماهه پایانی سال ۹۵ نزدیک به ۱۰۰ میلیون تومان درآمد ایجاد کرد.

موضوع صرفا بات تلگرام نیست

تیتر این یادداشت هرچند شبیه مقاله‌های اقتصادی بیزنس‌اینسایدر است اما من اعتقاد دارم که محصولات و شرکت‌ها، چیزی جز افکار، نگرش و ایده‌های سازندگان‌شان نیستند و به نظرم لازم است بیش از صحبت درباره کد و سرور و تراکنش در مورد انسان‌ها و نظرات‌شان حرف بزنیم.

نکته دیگری که لازم است مدنظر قرار گیرد این است که مقصود این یادداشت القای قابل توجه بودن مبالغی در حد ۱۰۰ میلیون تومان به دوستانی که قصد ایجاد کسب‌وکار دارند نیست؛ قطعا نیست. این فقط تلاشی است برای ثبت افکار و تجربیات سال ۹۵ (که وقتی بزرگ‌تر می‌شویم فراموش می‌کنیم) و عرضه عمومی هر آنچه که در این سال آموختم. علت ذکر مبلغ نیز نه ارائه گزارش اقتصادی، که تاکید بر وجود راه‌های بسیاری برای کسب درآمد آنلاین، خارج از خطوط مرسوم فضای امروز استارتاپ در ایران است. هر زمان که درآمد سه ماهه پایان سال شرکتم به ۱۰۰ میلیارد تومان رسید، آن را هم برای استفاده عمومی یادداشت می‌کنم؛ حتی اگر فقط برای یک نفر مفید باشد. توماس جفرسون، از ایده‌پردازان اصلی جمهوری آمریکای امروزی که بعدها سومین رییس‌جمهور آمریکا نیز شد می‌گوید «کسی که ایده‌ای از من می‌گیرد، فکر خودش را می‌سازد بدون اینکه صدمه‌ای به من بزند. درست مثل اینکه کسی شمع خودش را با شمع من روشن کند. این کار شمع من را تیره نمی‌کند».

اما قصه چیست؟ چه تجربه‌هایی به دست آمد تا یک بات تلگرامی (که اگر صادق باشم جزو محصولات شرکتی ما نیست و ایده‌پردازی، توسعه‌ فنی و پشتیبانی از کاربرانش بدون کار تیمی و به‌صورت شخصی توسط من انجام شده) به این سود حداقلی برسد؟ اگر این بار کسی از من چنین سوالی بپرسد، این‌ فهرست جواب‌های من است:

هر ایده‌ای را اجرایی کنید

بر طبق یک آمار جهانی ۹۰ درصد استارتاپ‌ها شکست می‌خورند، هر کدام به دلایل مختلف. تقریبا همه‌ی استارتا‌پ‌های جزو آن ۹۰ درصد در ابتدا گمان می‌کرده‌اند که دنیا را تکان می‌دهند، اما نسخه‌ی از پیش پیچیده‌شده‌ای که دلایل شکست استارتاپ‌ها را پیش‌بینی کرده باشد در عالم کسب‌وکار وجود ندارد. بسیاری از استارتاپ‌های دسته اقلیت که موفق‌ها را تشکیل می‌دهند نیز حقیقتا استارتاپ نیستند. مثلا شما می‌دانید که «اوبر» در لنگه دنیا امتحان پس داده، پس با خیال راحت روی «اسنپ» سرمایه‌گذاری میلیاردی می‌کنید و مطمئن به موفقیت هستید. در نتیجه در شرایطی که مدل قطعا موفق و پول هنگفت ندارید، بهترین راه این است که هر ایده‌ای به ذهن‌تان رسید را با در نظر گرفتن اصول اولیه‌ای که صحیح بودن‌شان در حوزه کسب‌وکار بدیهی و تایید شده است اجرایی کنید. آمار فوق می‌گوید که از هر ۱۰ تلاش، ۱ تلاش‌تان موفق خواهد بود. اینکه «هر شکست مقدمه‌ای است برای پیروزی»، جمله‌ای برای قاب کردن روی دیوار نیست. واقعا کار می‌کند. نترسید از موفق نشدن پروژه. ما خیلی وقت‌ها از ترسی که از یک موضوع داریم شکست می‌خوریم نه خود آن موضوع. دنیا منتظر خلاقیت‌های شماست. بسازید و بسازید و بسازید. مطمئن باشید که ده سال بعد، مردم، دوستان و خانواده شما را با موفقیت‌هایتان یاد می‌کنند نه شکست‌هایتان. همین گوگل ده‌ها پروژه شکست‌خورده دارد. کدام‌شان را می‌شناسید؟ ضمنا حواس‌تان باشد که هنگام ساخت نقشه ذهنی از ایده اولیه‌تان کاملا بدون محدودیت فکر کنید. سیاره‌ای را تصور کنید که خالق قوانینش خودتان هستید. از قوانین فیزیک گرفته تا دولتی! آزاد فکر کنید و بعد ایده را طوری چکش‌کاری کنید که با قوانینی که ناچار به رعایت آن‌ها هستید منطبق شود.

بیوگرافی ایلان ماسک را به عنوان سرگرمی آخر شب بخوانید

علیرضا شیرازی عزیز، موسس بلاگفا توییتی در این زمینه دارد که جان کلام را بیان می‌کند:

چیزی که در مورد موفقیت میشه قطعی گفت اینه که هیچکدوم از آدمهای موفق اینقدر جمله و مقاله در باب موفقیت نخوانده اند که شما به اشتراک میگذارید.

قصه‌ی زندگی خیلی از انسان‌های موفقی که امروز در موردشان می‌خوانیم و می‌شنویم براساس اتفاقات تصادفی و استفاده درست‌شان از موقعیت‌ها به آنچه امروز هستند رسیده است. (در این مورد اینجا بیشتر نوشته‌ام). ریچارد برانسون با خواندن کتاب آموزه‌های رهبری الکس فرگوسن به موقعیت امروزش نرسیده است. اینکه خواندن زندگی ایلان ماسک و مارک زاکربرگ جزو سرگرمی‌های قبل خواب‌تان باشد تا ناخودآگاه‌ ذهنی‌تان را از فضاهای مسمومی که نباید با آنها درگیر شوید دور کند عالیست اما شما قرار نیست دقیقا راه آنها را بروید. نکته بسیار مهم دیگری که امسال مرتبط با همین موضوع آموختم لزوم الگو نگرفتن از زندگی امروز اسطوره‌هاست. یکی از رفقای عزیز و نزدیکم همیشه تاکید داشت که من به خوابم اهمیت می‌دهم و برایم اولویت اول است، چون ایلان ماسک اهمیت می‌دهد؛ یا ورزش را با اولویت بیشتری از کار دنبال می‌کنم چون استیو جابز این‌طور زندگی می‌کرده است. حقیقت این است که زندگی امروز من و شما تفاوت عمده‌ای با زندگی امروز اسطوره‌هایمان دارد و آن، تفاوت وظایف ماست. مهم‌ترین وظیفه‌ی امروز ایلان ماسک و زاکربرگ درست فکر کردن است. حتی اگر عاشق الگو گرفتن هستید، از زاکربرگ ده سال پیش الگو بگیرید که بی‌وقفه کد می‌زد، یا ایلان ماسکی که نمی‌خوابید تا پی‌پل جرقه بخورد. هر زمان که میلیاردها دلار پول در حساب‌تان بود، کارتان می‌شود فقط درست فکر کردن.

اجازه ندهید داشته‌های کاذب‌تان، به شما احساس دارا بودن بدهد

تصور کنید که در صحرا تشنه هستید و یک ماشین کنترلی، یک پاکت نامه و یک مجسمه پنگوئن دارید! کدامیک از این‌ها به شما امکان ادامه زندگی می‌دهند؟ هیچ‌کدام! آن اشیا را دارید ولی ارزشی ندارند. دنیای کسب و کار نیز چنین است. خیلی از دارایی‌هایی که قبلا برای شما ارزش بوده‌اند یا در آینده ممکن است آنها را ارزش بدانید در دنیای کسب‌وکار ارزش حساب نمی‌شوند. مال و املاک پدر شما ممکن است برای دخترهای هم‌کلاسی‌تان بامزه باشد، اما برای کاربر سرویس‌تان موضوع با اهمیتی نیست! انبوه کتاب‌های اتاق‌تان، تیر و تخته‌ی منزل و آخرین مدل کامپیوتر اپل روی میز‌تان ممکن است به شما احساس دارایی کاذب بدهند و عطش رسیدن به دارایی‌های واقعی را از شما بگیرند. این آفت بزرگی است. همچنین جنسیت، ملیت، رنگ پوست و زبانی که با آن سخن می‌گویید ارزش‌هایی نیستند که بتوانید به آنها افتخار کنید یا در دنیای کسب‌وکار از آنها بهره بجویید؛ خصوصا در کسب‌وکارهایی که با مشتری نهایی‌تان ارتباط رو در رو ندارید و قرار است به میلیون‌ها کاربر خدمات بدهید. رویاها نیز گاهی دارایی کاذب می‌سازند. در واقع آنچه که در رویا دارید، گاهی در ذهن شما تبدیل به دارایی می‌شود. یک ایونت در هتل اسپیناس پالاس برای افتتاحیه سرویس جدیدتان، دفتری در برج‌های دوقلوی الهیه یا رویاهایی از این دست. گاهی حتی رویاها هزینه ایجاد می‌کنند. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود؛ روزی که این ویدیوی بچه‌های کافه‌تونز را دیدم تصویری از یک استارتاپ خفن و موفق در ذهنم تشکیل شد. اما با همه این شوآف‌ها، کافه‌تونز شکست خورد و حالا ردی از آن نمانده است. رباعی معروف مولانا که به «هر چیز که در جستن آنی، آنی» ختم می‌شود رباعی زیباییست، اما برای واقعی کردن رویاها باید سخت و با منطق تلاش کرد. رویاها با حرف زدن در موردشان واقعی نمی‌شوند. دنیا شما را با کارهایی که کرده‌اید و دارایی‌های واقعی‌تان قضاوت می‌کند، نه دارایی‌هایی که در رویا دارید.

اخبار اکوسیستم استارتاپ ایران را دنبال نکنید

چون تصور اشتباهی از دنیای واقعی کسب‌وکار به شما می‌دهند. بسیاری از شرکت‌های بزرگی که هفته‌ای دو سه بار از فروشگاه اینترنتی‌شان خرید می‌کنید یا با اپلیکیشن‌شان تاکسی می‌گیرید و ممکن است به بزرگی امپراطوری آنها حسودی کنید ماهانه صدها میلیون تومان زیان‌ می‌دهند. نه اینکه بابت این موضوع بدبخت باشند! بیزینس‌شان چیز دیگری است. سرمایه‌های میلیاردی که خرج بیلبورد و یارانه تاکسی و حمایت از برنامه‌های تلویزیونی می‌شوند از درآمد استارتاپ‌ها نمی‌آیند. سرمایه‌گذاران مختلف، هر کدام به قصد و دنبال کردن اهداف خودشان به این شرکت‌ها سرمایه‌ی فعالیت و زنده ماندن می‌دهند. شاید باورتان نشود که رهنما، یکی از همین سرمایه‌گذارها که صدالبته تمیزتر و شفاف‌تر از همه است، تابستان ۹۵ ارزش من و کل شرکت من را (که فقط یکی از محصولاتش به چنین درآمدی رسیده) ۴۰۰ میلیون تومان تخمین زد. چرا که اصولا این‌ها وی‌سی نیستند و برای عشق‌شان کار نمی کنند. ونچر ندارند و خطرپذیری صفت اشتباهی برای آن‌هاست. کارشان در بهترین حالت سرمایه‌گذاری روی مطمئن‌ترین ایده‌ها برای مدیریت سرمایه‌ای است که در اختیارشان است. هر چند که بیزینس خیلی‌ها، خروج قانونی پول‌های حاصل از فعالیت در دیگر صنایع به بهانه فعالیت دانش‌بنیان در استارتاپ‌هاست. ممکن است شما برای خودتان جایگاه مدیریت در یک شرکت تجارت الکترونیک که میلیاردها تومان سرمایه و صدها کارمند دارد را متصور باشید؛ اما حقیقت این است که در آن شرایط فرقی با مدیر دولتی شرکت ملی صنایع مس کرمان نخواهید داشت. شما صرفا مسئول مدیریت سرمایه‌ی سرمایه‌گذاران و انجام آن بازی‌های مالی که آنها انتظار دارند خواهید بود. اگر می‌خواهید آزاد باشید و به جای کپی‌کاری از ایده‌های خارجی و راه‌اندازی کسب‌وکارهایی که وجودشان مدیون پدیده‌های شومی مثل تحریم و فیلترینگ است دنیای خودتان را بسازید، در شروع سراغ سرمایه‌گذار، شتاب‌دهنده و جنگولک‌بازی‌هایی که یکی دو سالی است در ایران مد شده نروید 🙂 جمله پایانی البته نظر و تجربه شخصی است!

اگر این مطلب را دوست داشتید می‌توانید من را در توییتر دنبال کنید. تعطیلات خوش بگذرد و ۱۳۹۶ برای‌تان سال بی‌نظیری باشد.

موج؛ کلیدواژه‌ دنیای کسب‌‌وکار

اردی‌بهشت ماه امسال، یکی از اولین سرویس‌های شرکت تحلیل ارتباط برنا بر بستر تلگرام راه‌اندازی شد و جذب هفت‌صد هزار کاربر در یک هفته -که در رویا هم نمی‌دیدیم- بی‌اندازه خوشحال‌مان کرده بود، در پس ذهنم اما دغدغه‌ای خانه داشت؛ مطمئن بودم که با یک موج طرف هستیم و قطعا هر هفته که بگذرد نرخ رشد سرویس و به دنبال آن، درآمدهای‌مان کاهش می‌یابد.

روزهای متمادی درباره ماهیت «موج»ها در دنیای کسب‌وکار فکر کردم و خواندم. اگر بخواهم خلاصه کنم، در مدل بومی که با دنیای آن‌سوی اقیانوس‌ها فرق چندانی ندارد، سه حالت بیشتر دیده نمی‌شود:

موج‌سواران؛ یکی از دوستان که اصطلاحا ادمین (مدیر) کانال‌ تلگرامی بود تعریف می‌کرد که «این پست رو لایک کن تا چراغ ۲۰۶ داخل عکس روشن بشه» را در دوران فیس‌بوک ما خلق کرده بودیم. یا مثلا «به ازای هر کامنتی که اینجا بذاری اینستاگرام یک دلار به آفریقا کمک می‌کنه» را ما ساختیم. در واقع این گروه همیشه سوار موجی می‌شوند که داغ است. مثلا همین ادمین‌های کانال‌های تلگرامی، اکثرا صاحبان سابق پیج‌های اینستاگرام و فیس‌بوک هستند. موج‌سواران نه به وجود می‌آیند، نه از بین می‌روند؛ صرفا از یک شبکه اجتماعی به شبکه اجتماعی دیگر مهاجرت می‌کنند.

موج‌پیادگان؛ عده ناموفق‌تری هستند که صبح تا شب به دنبال موج‌سواران می‌دوند. یک سال بعد از این‌که ذرت مکزیکی تبدیل به میان‌وعده محبوب ایرانیان می‌شود، جلوی یکی از پاساژها مشغول هم زدن ذرت مکزیکی در دکه محقرشان و منتظر مشتری هستند. یک سال بعد از این‌که کانال‌های تلگرام ایجاد می‌شوند و برخی به یک میلیون کاربر می‌رسند، این گروه متوجه می‌شوند بازار داغ است و کمر همت می‌بندند به راه انداختن کانال تلگرام. این خصلت اصلا محدود به اشخاص حقیقی نیست. برای ارائه مشاوره به دفتر یکی از هلدینگ‌های بزرگ فناوری در تهران می‌روم، موضوع جلسه این است: «می‌خواهیم سایتی شبیه دیجی‌کالا بزنیم، اما بهتر!». شاید باورتان نشود ولی واقعا صنف کسانی که می‌خواهند «سایتی شبیه دیجی‌کالا اما بهتر» بزنند، به لحاظ تعدد اعضا، قابل ثبت شدن است. چرا؟ چون این گروه به نظرشان می‌رسد که «دیجی‌کالا داشتن» یک شغل درآمدزاست.

موج‌سازان؛ گروه سوم که البته موفق‌ترین انسان‌های دنیای ما -از زمان پیدایش مفهوم امروزین کسب‌وکار- بوده‌اند و هستند، موج‌‌‌سازند. کسب‌وکارشان، تحول ساختن است.

همیشه در تحلیل ارتباط، روی شعار و القای باور «ما تحول می‌سازیم» تاکید داشته‌ام، اما بعد از راه‌اندازی سرویس تلگرامی‌مان، که مطمئن بودم موج کوتاهی است، نگرانی عمیقی ذهن مرا مشغول کرد؛ آیا همیشه تحول ساختن، نان و آب می‌شود؟

مدتی گذشت و اتفاقات دنیای کارآفرینی را در ذهنم مرور کردم، متوجه موضوعی شدم که شاید در نگاه اول ساده و ابتدایی به نظر برسد، اما اساس دنیای تجارت است و مایلم آن را با شما به اشتراک بگذارم: «هر چیزی» که اطراف‌مان می‌بینیم موج است. هر چیزی! سرویس تلگرامی ما، نوتلابار، کمپین‌های انتخاباتی، کانال تلگرام، فولکس بیتل جدید، دم‌نوش گیاهی و «هر چیزی» که هرجا می‌روید، عده‌ای دارند در موردش صحبت می‌کنند. فقط طول موج‌ها متفاوت است؛ موج بودن یک پدیده قطعی است. ما سال‌هاست کوکاکولا می‌نوشیم، قبل از آن آب می‌نوشیدیم، صد سال دیگر قطعا چیز دیگری می‌نوشیم که شبیه کوکاکولای امروز نیست. ما انسان هستیم و آسودگی ما عدم ماست. در این دنیای پرجنب و جوش و در میان انبوه مشتریانی که همیشه به استقبال هر تغییر کوچکی در وضعیت موجود می‌روند، شرکت‌هایی پیروزند که مغرور نشوند، طول موج محصولات‌شان را بشناسند و برای خلق و معرفی موج بعدی آماده باشند. مارک زاکربرگ، خالق و مالک فیس‌بوک، نه فقط یک توسعه‌دهنده وب، که استاد موج‌آفرینی است. برای بقای فیس‌بوکِ رو به افول، اینستاگرام را که در آسمان‌ها سیر می‌کند، به قیمت میلیاردها دلار می‌خرد و همچنان برگ برنده را در دست دارد. زاکربرگ موج می‌سازد. برگردیم به داخل مرزهای خودمان. چرا دیگر نامی از آیس‌پک نیست؟ چرا دوره ساندویچ هایدا و بوف تمام شد؟ چون مثل هر پدیده دیگری موج بودند اما صاحبان‌شان آن‌قدر در موفقیت لحظه‌ای‌شان غرق شدند که حتی اگر الان در تجارت موفق دیگری باشند، کسی شخص آن‌ها یا شرکتی را که صاحبش هستند، به عنوان یک سازمان پیشرو نمی‌شناسد. دوباره به مارک زاکربرگ نگاه کنیم، صاحب فیس‌بوک که اینستاگرام را از آستین بیرون آورد و به تازگی برای اینستاگرامی که خودش هم موج است، موج Story (قابلیت ارسال پست‌های ۲۴ ساعته) را معرفی کرد. شاید بگویید با این تعریف‌ها بگویید زاکربرگ موفق‌ترین انسان روی زمین است. اما نه. از نظر من نه. زاکربرگ خودش روی یک موج با طول موج بسیار بلند سوار است: شبکه جهانی وب. بله! اینترنت، به معنای امروزی نیز یک موج است. اشخاصی مثل ایلان ماسک (آینده‌پژوه و مدیرعامل تسلا) که روی پروژه‌هایی مثل اینترنت چیزها، سفر به مریخ، خودروهای خودران و حوزه‌های لبه تکنولوژی کار می‌کنند که به زودی دنیا را زیر و رو خواهند کرد، یا تیم برنزلی که وب را به وجود آورد و استیو جابزی که اکوسیستم دانلود اپلیکیشن را ساخت، موج‌سازهایی هستند که طول موجشان بیشتر است و در تاریخ ماندگارتر می‌شوند.
بیست سال دیگر، پدیده‌ای به شکل اپلیکیشن‌های امروزی روی تلفن‌های همراه وجود ندارد، حتی احتمالا تلفن همراهی هم وجود ندارد که نازک یا سبک بودنش موج بسازد. به یقین، هر چه از دورتر ببینیم، دیدمان را بازتر کنیم و سعی کنیم یک مرحله عقب‌تر بیاییم و روی موجی که دیگری خلق کرده است سوار نشویم، طول موجی که می‌سازیم بلندتر خواهد بود.
خلاقیت مرز ندارد. دنیا، دنیای شرکت‌هایی است که به موج بودن محصولات‌شان و طول تقریبی موج آن‌ها واقف‌اند و برای دوره‌ افول موج خود، مسیر، محصول و برنامه‌ریزی دارند. از نظر من این تنها فرمول قطعی برای موفقیت سازمان‌ها، در هر زمینه‌ای است: «موج بسازید و پیش از تمام شدن‌اش، برای دوران پس از تمام شدن‌اش، برنامه‌ریزی کنید.»

منتشر شده در روزنامه فناوران به تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۵

صمیمانه، در اهمیت شناخت مخاطب

در این مدت که تعداد کاربران سرویس‌های ما روی تلگرام از ۵ میلیون نفر عبور کرد، به اهمیت ویژه و فوق‌العاده‌ی شناخت رفتار مخاطب، کاربر، مشتری یا هر اونچه که اسمش رو می‌ذاریم پی بردم. این بحث انقدر مهمه و یه تغییر کوچیک چنان می‌تونه میزان انگیجمنت، میزان فروش، نرخ تبدیل و … رو افزایش بده که واقعا حس می‌کنم جای شرکت‌ها و افرادی که می‌تونند به صورت تخصصی تو این حوزه مشاوره بدند در فضای کسب و کار ایران خالیه. – خودمون البته داریم یه کارایی می‌کنیم (:دی)، تجربه‌ی بدست اومده از تغییر یه دکمه ساده، یا تغییر تعداد انتخاب‌های پیش روی کاربر در تبدیل کاربرهای free به paid user در سرویس‌های فریمیوم‌مون انقدر زیاد و مفید بوده که واقعا ارزشمنده برای من.

بگذریم. این بحث شناخت مخاطب، بدیهیه که چند مرحله داره: یکی شناخت دقیق تارگت، یکی تشخیص اینکه چی برای اون مخاطب مناسبه، و سوم اجرای درستش.

یه مثال بزنیم: در همین کمپین اخیر و رقابت شدید اپراتورها برای موضوع ترابردپذیری، به نظرم شاهد اشتباه استراتژیک همراه اول، در هر سه فاز هستیم. چرا؟

ایرانسل در این کمپین، بدون توضیح اینکه خدمات ما بهتره (با در نظر گرفتن اینکه مخاطب تارگت کمپین در ناخودآگاهش چنین فرضی رو داره)، به مخاطب می‌گه “شمارتو حفظ کن، ایرانسلی شو!” (ایرانسل زودتر به این کمپین وارد شد، چون همراه اول می‌دونست زیاد برگ برنده نداره). اما همراه اول در نقاط مقابل، بدون پاسخ به این موضوع که “آیا واقعا تصور شما از بهتر بودن خدمات ایرانسل واقعیه؟”، استراتژی خودش رو بر مبنای معتبر بودن خطش در بیلبوردها پیش گرفته: وقت معتبر شدنه، معتبر باش، و …

این‌طور نیست که همه مشترکان ایرانسل از خدمات این اپراتور راضی باشند. خندوانه، درست‌ترین تصویر از خدمات ایرانسل نیست.
این‌طور نیست که همه مشترکان ایرانسل از خدمات این اپراتور راضی باشند. خندوانه، درست‌ترین تصویر از خدمات ایرانسل نیست. برای دیدن نسخه بزرگ اسکرین شات روی تصویر کلیک کنید.

چرا به نظر من این استراتژی غلطه؟

اینجا سه نکته وجود داره:

  1. چند درصد از شماره‌های همراه اول واقعا حس معتبر بودن می‌دن؟ یه سری شماره‌ی ۰۹۱۲، ۰۹۱۳ و … کد پایین یا رند. مثلا صاحب یه سیم‌کارت ۰۹۱۹۵۳۲۶۷۱۸ (نمی‌دونم کیه، زنگ نزنید!)، قاعدتا حس معتبر بودن از سیم‌کارتش نمی‌گیره، چون در واقع کسی که بهش شماره ۰۹۱۹ میدی حس معتبر بودن تو رو نداره. پس تعداد کمی از مشترکان همراه اول خطشون رو به خاطر اعتبارش دارند.
  2. نسلی که این چیزا براشون مهمه و سیم کارتشون براشون یکی از معیارهای اعتباره، اصلا چقدر ترابردپذیری رو میشناسن و ممکنه ازش استفاده کنند؟ صاحب سیم‌کارت‌های معتبر همراه اول، براساس آمار ما، غالبا جوون‌های هفتادی و هشتادی و ادمایی که کاملا میفهمن ترابردپذیری چیه نیستند. مثلا صاحب یه نمایشگاه ماشین تو الهیه که سیم کارت کد ۱ همراه اول داره و براش اعتباره، اصلا کاری به ترابرد و اینا نداره. یعنی به نظر من همراه اول داره به نسلی (که ترابرد رو می‌فهمند) معتبر بودن رو معرفی می‌کنه، که اولا براشون مهم نیست، دوما اصلا اکثرا سیم‌کارت معتبری ندارند که بخوان به خاطرش همراه اول بمونند!
  3. جالب توجه‌تر از همه! همراه اول فقط داره دفاع می‌کنه که کسی نره ایرانسل! این بدترین استراتژی تبلیغاتی و قبول ضعفه. همراه اول با کمپین “وقت معتبر شدنه” در واقع فقط داره میگه معتبر بمون اگه همراه اولی هستی – اونم اعتباری که در موردش توضیح دادم. چون در واقع کسی که خط ایرانسل داره، با ترابرد به همراه اول، معتبر که نمیشه! شماره ش همون می‌مونه! همراه اول داره میگه ما هیچ مزیتی نداریم جز اینکه معتبریم. که خب اگه ایرانسلی هستی، با اومدن به همراه اول هم تغییری برات رخ نمی‌ده.

چی کار باید می‌کرد؟

من این پست وبلاگ رو تقریبا دارم سر شام می‌نویسم و جلسات متعدد و طولانی در برج همراه اول نداشتم، اما حداقلش اینه که استراتژی دفاع پیش نگیری. من اگه جای همراه اول بودم، با یه فیلم ساده و وایرال از کارکرد همون باتی که اطلاعات مشترکین رو لو می‌داد ضربه بزرگی به اعتبار ایرانسل می‌زدم. من به عنوان کسی که سیم‌کارت ایرانسل داشتم و بعد به رایتل و در نهایت همراه اول مهاجرت کردم، تو این مدت همیشه از قیمت‌گذاری‌های همراه اول، پایداری خوب خدمات، مرکز پشتیبانی خوب و … راضی بودم. کافی بود مثلا همراه اول یه سری ویدیو ضبط می‌کرد از همین کیفیت خوب خدمات. مراکز داده امن و … . استراتژی ای که همراه اول پیش گرفته در هر سه حوزه که عرض کردم لنگ‌ می‌زنه.

در این مورد حتما بیشتر حرف می‌زنیم 🙂

موفق و سلامت باشید

مطالعه موردی صمیمانه: چرا توسعه پست هاب متوقف شد؟

یکی از پروژه‌های ما که تقریبا دو ماه کامل روی توسعه اون وقت گذاشتیم و بدون رقیب وارد بازار شد، پست هاب بود. سیستمی برای مدیریت کانال تلگرام با قابلیت‌هایی مثل امکان‌ زمان‌بندی پست‌ها، کار گروهی و تعریف دسترسی و …

تقریبا دو هفته بعد از راه‌اندازی پست‌هاب، تولگرام راه افتاد. سرویسی متعلق به مدیر شرکت پویاسافت که همزمان مدیر مرکز توانمندسازی کسب و کارهای نوپای فاوا هم هستند.

چندی پیش ما اعلام کردیم که پست هاب برای استفاده عمومی خاموش خواهد شد، هر چند ما هنوز استفاده شخصی‌مون رو از زیرساختش داریم. اما چی شد که این تصمیم رو گرفتیم؟ ماجرای خاموش شدن پست هاب برمی‌گشت به یکی از جلسات ما با صدرا و نوید و گفتن دلایلی از سمت من که شاید تک به تک، دلایل خوبی برای توقف توسعه یک پروژه نباشند اما تونستم بچه‌ها رو قانع کنم که وقتی کنار هم قرار میگیرن، این تصمیم رو میسازن. دوست داشتم که این تجربه رو با شما هم به اشتراک بذارم:

برش اول: پست هاب کوچیک بود

زمانی که ما پست هاب رو راه انداختیم، سرمون خیلی خلوت بود و تقریبا داشتیم سعی و خطا می‌کردیم و با قابلیت‌های فنی تلگرام آشنا می‌شدیم. اما زمانی که تولگرام وارد بازار شد، ما روی حرف به من مشغول مدیریت سرویسی بودیم که ماهی یک میلیون کاربر جدید بهش اضافه میشد و البته، از نظر مالی هم تراکنش‌های زیادی رو برامون ایجاد کرده بود. در نتیجه پست هاب برامون مرگ و زندگی نبود و اگه بخوام مثل خودم حرف بزنم، باید بگم حال نمی‌داد. مگه چند تا کانال تلگرام کلا تو ایران هست؟ حالا فرض کنید این بازار بخواد بین دو سه رقیب هم به اشتراک گذاشته بشه.

برش دوم: تو زمین بازی b2b مشکلاتی داشتیم اما تو b2c حرف اول رو می‌زدیم.

یادمه وقتی پست هاب رو معرفی کردیم تا یه ماه بعد که محسن صحافی عزیز زحمت کشید و برامون تو فارنت پست معرفی رفت، این پروژه خیلی مورد توجه نبود. اما تولگرام متعلق بود به مدیر یه شرکتی به اسم پویاسافت. ایشون جدا از اینکه از قدیمی‌های شناخته شده وب هستند (و مثلا توییت معرفی تولگرام از طرف ایشون رو پنجاه نفر ریتوییت کردند)، مدیر یه جایی هستند به اسم مرکز توانمندسازی کسب و کارهای نوپای فاوا. این مرکز یه جاییه متعلق به سازمان فناوری اطلاعات و در واقع یه مرکز دولتی محسوب میشه. بحث رو تو این حوزه طولانی نمی‌کنم اما جدا از کیس استادی ما و پست هاب، این خودش یک معضله. به عقیده من، کسی که خودش عطش راه اندازی استارتاپ داره و حتی شرکتی تو این حوزه داره، نباید مدیر یه مرکز دولتی این شکلی باشه. چون ذاتا منافعش در هر دو حوزه در خطر قرار می‌گیره. مثلا اگه وزیر نفت بیاد شرکت نفتی داشته باشه و یه پروژه نفتی بهش پیشنهاد بشه، اگه بده به یکی از شرکت‌های کوچیک بازار، فرصت رو از شرکت خودش گرفته. دقیقا یادمه روزی که رفتیم این مرکز برای اینکه از بسته‌های حمایتیشون مطلع بشیم، ایشون جزییات پروژه رو پرسیدند و بعد گفتند «رقیب نعمت بازاره! ما رقیبتونیم!» در حالت معقول و درست، مدیر یه مرکز دولتی که برای حمایت اونجا نشسته، نباید چنین حرفی بزنه. تو شرکتش میتونه، ولی اونجا نه. من هم مثل شما می‌دونم که این موضوع متاسفانه تو ایران مرسومه، اما انتظار میره در حوزه‌ای که هنوز اکوسیستمش سفت نشده، مسئولین پایه رو کج نذارن که تا ثریا نرود دیوار فلان. بگذریم. این دلیل توسعه توقف پست هاب نیست، صرفا داشتم به این معضل اشاره می‌کردم و توصیفی هم داشتم از ارتباطات دولتی و شرکتی موسس تولگرام.

من احساس کردم که برای منی که زیاد اهل شوآف و ارتباطات دولتی نیستم، زمین b2b زمین خوبی برای بازی نیست و بازیکنای بهتری داره. تو فضای b2c اصلا مهم نیست شما کی و چی هستید. حرف به من الان سه میلیون کاربر راضی داره در صورتی که شاید سیصد تاشون هم من رو نشناسند. (چون اصولا فکر می‌کنم وقت گذاشتن تو حوزه شوآف برای کسی که دنبال گرفتن پروژه و حتی پرسونال برندینگ به عنوان ceo شرکت نیست وقت تلف کردنه. ترجیح میدم وقتم رو صرف مطالعه و یادگیری و تجربه کنم). پست هاب اگه می‌خواست تو زمین بازی b2b موفق بشه نیاز به سرمایه گذاری سنگینی تو حوزه امنیت، ظاهر و تبلیغات داشت. مشکلی از نظر سرمایه گذاری وجود نداشت اما نکته بعدی پیش میومد:

برش سوم: نسبت به ریسکش نمی‌ارزید

فیلتر شدن تلگرام یه بحثیه که همیشه تو ایران بوده و هست. یه وقتی هست شما می‌تونید ضریب ریسک در بیارید، یه وقتی هست از فرداتون هم خبر ندارید. ممکنه وقتی بیدار میشید تلگرام فیلتر شده باشه، ممکنم هست مثل دیروز کار کنه. در نتیجه با نگاهی به برش اول و کوچیک بودن پست هاب هم از لحاظ تعداد کاربر هم از لحاظ میزان درآمد، سرمایه گذاری سنگین روی پست هاب برای تیم جوون و نه چندان سرمایه دار ما ریسک زیادی داشت. یعنی شما فرض کنید یه سرمایه چهل تومنی برای توسعه بذارید، روی پروژه ای که با کسر هزینه‌ها، نقطه سر به سرش می افته پنج شیش ماه دیگه و توی شرایطی که آدم از فرداش هم خبر نداره، لااقل برای ما ریسک منطقی ای نبود.

برش چهارم در پرانتز: شخصا حوصله دردسر نداشتم

پست هاب کابوس شب‌های من بود. چون امنیتش از امنیت خود تلگرام هم مهم‌تر بود! کانالها، بات ما رو ادمین کانالشون می‌کردند تا بتونیم براشون پست بذاریم. حالا اگه سیستم به یه شکلی هک میشد یا نفوذی به حساب یکی از کاربران اتفاق میفتاد و مثلا روی کانال دیجی کالا پورن پست میشد، اون وقت حساب کارمون با کرام الکاتبین بود. موضوع سرمایه گذاری رو حوزه امنیت هم که اشاره کردم به همین دلیل بود.

 

این خلاصه بحثی بود که تو کافه با صدرا و نوید داشتم. امیدوارم در میون گذاشتنش با شما براتون مفید بوده باشه.

سالادی هیجان‌انگیز بخورید سلامت بمونید