نمی‌کُشه

social network

وسط شلوغیای عجیب غریب این روزا و پروژه‌ی عجیب و بزرگی که روبه‌رومونه، بی‌مقدمه یاد این تیکه سوشال نتورک افتادم. به‌نظرم سکانس خیلی مهمیه. دادگاه تموم شده و وسط کلی شلوغی، مارک یاد اریکا میفته، دختر مورد علاقه‌‌ی چند سال پیشش. اون لحظه، اون لحظه‌ی آروم بعد از دادگاه شلوغ، که به سرش می‌زنه اریکا رو ادد کنه.

اسمش رو نمی‌دونم چی بذارم. نه میشه بهش گفت تراژدی، نه دراما.. رومنس هم میشه اون‌ور بوم. ولی اینکه آدم تو زندگیش قصه داشته باشه اصلا چیز بدی نیست. قصه‌ها همیشه وقتی به آخرشون میرسن یادمون میان. آخر قصه همون صندلی کنار پنجره‌ی هواپیماست که نصف شب، بین دو تا شهر که یکی دو ساعت با هم فاصله دارن تو ارتفاع ۳۵۰۰۰ پایی جابه‌جات می‌کنه. “ما می‌خوایم دنیا رو جای بهتری کنیم!” صبح تا شب درگیر ده تا داستان کاری‌ایم و بین این داستانا ممکنه اتفاقای خوبی برای قصه‌ی زندگیمون نیفته. اونجور جلو نره که می‌خوایم. بین این اتفاقا، مراقب باشید زنده بمونید. شمایید که باید قصه زندگی رو جلو ببرید. خودتون رو از بالا، وسط یه فیلم ببینید و ادامه بدید. داروین، شخصیتایی که نتونن با شرایط وفق پیدا کنند رو از قصه حذف می‌کنه. تبدیل نشید به اون آدمایی که اسمشون آخر تیتراژ، به عنوان “باتشکراز” این دنیا میاد. شخصیت اصلی باشید. بازی کردن زندگی و اهمیت دادن به داستاناش، و به جاش زامبی ِکار کردن و پول درآوردن نشدن و نرفتن دنبال دغدغه‌های ۹۹ درصد آدما، که ختم به دو مورد میشه، نشون‌دهنده آدم بودن و زنده بودن شماست. وان‌پرسنت قصه زندگیتون باشید.