توضیحاتی در مورد «حرف به من»

ساعتی پیش یکی از دوستانم به من اطلاع داد که نیما اکبرپور عزیز توییتی رو در صفحه خودش از دوستی به نام مهدی نقل قول کرده که در اون از برنامه «حرف به من» تلگرام، یا همون پیام ناشناس به عنوان برنامه جاسوسی یاد شده. قبل از شروع صحبت، از توجه نیما و مهدی عزیز (که متاسفانه ایشون رو نمی‌شناسم) به این برنامه و طرح دغدغه‌هاشون ممنونم، چرا که همیشه شنیدن نقدها و نگرانی‌ها باعث ایجاد بهبود و پیشرفت‌ می‌شه.

چند نکته در این موضوع توجه من رو جلب کرد که به اون‌ها اشاره می‌کنم:

Untitled

نکته اول اینکه نگارنده پست در توییتی اشاره کرده که «روباتی که هیچ اسم و هویتی از خودش اعلام نمی‌کند… [بقیه صحبت]». این جمله در ابتدا من رو یاد هشتگ #کمی_تحقیق_بد_نیست انداخت! چرا که لینک کانال رسمی برنامه در تلگرام از روز اول در صفحه توضیحات روبات قرار گرفته. کانالی که در اون گفت‌وگوهای متعددی با من در مورد این برنامه در رسانه‌ها منتشر شده. از جمله این پست در دیجیاتو، و این مصاحبه در روزنامه فناوران. در واقع با حداکثر ۳۰ ثانیه تحقیق یا حتی جست‌وجوی ساده در گوگل، می‌شد به حساب کاربری من در توییتر، و حتی اطلاعات شخصی و سوابق کاری‌ام در لینکدین دست پیدا کرد. صحبت مهدی عزیز نشون می‌ده که با کمترین تحقیق، لفظ جاسوس رو به این برنامه نسبت دادند و مقاله‌ای تحلیلی منتشر کرده‌اند. آفتی که این روزها در ما خاورمیانه‌ای‌ها نهادینه شده.

نکته دومی که متعجبم کرد، واکنش نیمای عزیز به این مقاله و کوت کردن اون بود. درسته که حساب شخصی خبرنگاران، تابع قوانین رسانه‌ای که در اون فعالیت می‌کنند نیست، اما از شخصی که در فرهنگ و آموزش‌های بی‌بی‌سی خبره خبرنگاری شده و همچنین حساب شبکه‌های اجتماعی او برای بسیاری از کاربران، حکم منبع معتبر دریافت خبر رو داره، انتظار میره در این موارد،‌ جانب بی‌طرفی رو رعایت کرده و نظرات طرفین رو جویا بشه.

از اوایل سال میلادی جاری که تلگرام بات‌ها رو معرفی کرد، اعتقاد من به این بود که آینده دنیای اینترنت در حوزه IM اتفاق می‌افته. چرا که برای کاربر نهایی، بسیار شناخته شده‌تر و ساده‌تره، توسعه استارتاپ روی اون نیازی به اجبار کاربران به دانلود اپ‌های حجیم و اشغال فضای گوشی‌شون نداره، و از همه مهم‌تر،‌ با هر نوع اینترنتی به راحتی در دسترسه. دنیا هم داره به همین سمت پیش می‌ره؛ مثلا چند روز پیش، اوبر بات رسمی خودش رو برای سفارش تاکسی روی پلت‌فرم مسنجر فیس‌بوک معرفی کرد. از این رو، فعالیت‌هایی رو در این حوزه شروع کردم که «حرف به من» فقط یکی از اون‌هاست. این برنامه در کمتر از دو ماه موفق به جذب بیش از دو میلیون و صدهزار کاربر فعال شده، خودش رو بدون دریافت کمک از نهادهای مالی نظام سرمایه‌داری و با تکیه به صبر شخصی، شناخت حوزه رسانه و دانش فنی از نظر مالی سر پا نگه داشته، و البته یکی از تنها استارتاپ‌های ایرانه که با دریافت هزینه خدمات به صورت in-app purchase از طریق پی‌پال (در نسخه انگلیسی بات) در حال ارزآوری و فعالیت در بازار آزاد بین‌المللیه. انتظار شخصی من به عنوان یک خبرنگار سابق حوزه آی‌سی‌تی، و یکی از دنبال‌کنندگان برنامه کلیک، پرداختن به این استارتاپ موفق ایرانی و سایر فعالیت‌های اون (حتی در بازار بیرون ایران) بود، نه چنین نقل قولی! اما حق می‌دم که ما ایرانی‌ها انقدر کانال و بات بی‌کاربرد در تلگرام دیدیم، که در ناخودآگاهمون دید مثبتی نسبت به این فضا نداشته باشیم.

بگذریم؛ چند نکته فنی:

۱- همون‌طور که در اسکرین‌شات بالا می‌بینید، دوستی نگرانی‌ای رو در مورد اتصال توییتر و «شماره» تلگرام‌شون مطرح کردند. به این موضوع بارها در کانال پرداخته شده، اما جا داره مجددا اشاره کنم که همون‌طور که با جست‌وجو در سایت رسمی تلگرام می‌تونید ببینید، بات‌ها هیچ دسترسی‌ای بیشتر از یک دسترسی کاربر عادی به اطلاعات شما ندارند. این اطلاعات دقیقا شامل First Name و Last Name شما در تلگرام، User Name، تصویر پروفایل‌ شما و پیام‌هایی است که به اون‌ها می‌فرستید. به بیان خلاصه‌تر،‌ بات‌ها دسترسی به شماره تلگرام شما ندارند، مگه اینکه خودتون شماره‌تون رو بفرستید!

Untitled

۲- مهدی عزیز! تحلیل پنج میلیون پیام در زبان‌ها، گفتار‌ها، نوشتارها و تایپ‌های نوشتاری مختلف کار یک رویاپرداز و خوره‌ی استارتاپ ۲۲ ساله نیست! هلدینگ‌های بزرگی مثل فیس‌بوک و گوگل، سال‌ها وقت صرف کرده‌اند تا بتونند گفته‌های کاربران رو، مثلا از روی اونچه در فرم انتشار استاتوس فیس‌بوک تایپ می‌کنید درک کنند (اون هم فعلا به زبان انگلیسی!). همیشه از افرادی مثل شما که در توضیحات پروفایل توییتر لقب IT Man رو برای خودشون برگزیدند و بی‌پروا حکم جاسوسی صادر می‌کنند (که البته این ادعا در یک دعوای رسمی و در صورت شکایت حقوقی طرف مقابل می‌تونه عواقبی داشته باشه) انتظار می‌ره با اطلاعات بیشتری نسبت به انتشار توضیحات در زمینه تحلیل داده‌های حجیم تصمیم‌گیری کنند.

به عنوان حسن ختام این منبر که سرتون رو درد آورد، ممنونم که به این برنامه توجه داشتید و دو ماه از پرتجربه‌ترین روزهای زندگی من رو ساختید. آینده‌ی وب، همین الان دست شماست، اگه ایده‌ای داشتید، یا می‌تونستم بهتون کمک فکری بدم یا تجربه‌ای در مورد مدیریت فنی یک سرویس پرترافیک نیاز داشتید، حتما در موردش صحبت کنیم: توییتر | ایمیل

بهترین باشید.

نمی‌کُشه

social network

وسط شلوغیای عجیب غریب این روزا و پروژه‌ی عجیب و بزرگی که روبه‌رومونه، بی‌مقدمه یاد این تیکه سوشال نتورک افتادم. به‌نظرم سکانس خیلی مهمیه. دادگاه تموم شده و وسط کلی شلوغی، مارک یاد اریکا میفته، دختر مورد علاقه‌‌ی چند سال پیشش. اون لحظه، اون لحظه‌ی آروم بعد از دادگاه شلوغ، که به سرش می‌زنه اریکا رو ادد کنه.

اسمش رو نمی‌دونم چی بذارم. نه میشه بهش گفت تراژدی، نه دراما.. رومنس هم میشه اون‌ور بوم. ولی اینکه آدم تو زندگیش قصه داشته باشه اصلا چیز بدی نیست. قصه‌ها همیشه وقتی به آخرشون میرسن یادمون میان. آخر قصه همون صندلی کنار پنجره‌ی هواپیماست که نصف شب، بین دو تا شهر که یکی دو ساعت با هم فاصله دارن تو ارتفاع ۳۵۰۰۰ پایی جابه‌جات می‌کنه. “ما می‌خوایم دنیا رو جای بهتری کنیم!” صبح تا شب درگیر ده تا داستان کاری‌ایم و بین این داستانا ممکنه اتفاقای خوبی برای قصه‌ی زندگیمون نیفته. اونجور جلو نره که می‌خوایم. بین این اتفاقا، مراقب باشید زنده بمونید. شمایید که باید قصه زندگی رو جلو ببرید. خودتون رو از بالا، وسط یه فیلم ببینید و ادامه بدید. داروین، شخصیتایی که نتونن با شرایط وفق پیدا کنند رو از قصه حذف می‌کنه. تبدیل نشید به اون آدمایی که اسمشون آخر تیتراژ، به عنوان “باتشکراز” این دنیا میاد. شخصیت اصلی باشید. بازی کردن زندگی و اهمیت دادن به داستاناش، و به جاش زامبی ِکار کردن و پول درآوردن نشدن و نرفتن دنبال دغدغه‌های ۹۹ درصد آدما، که ختم به دو مورد میشه، نشون‌دهنده آدم بودن و زنده بودن شماست. وان‌پرسنت قصه زندگیتون باشید.

۲-۱

مارک زاکربرگ تو یکی از ایونت‌هاش با دانشجوهای سنگاپور نتایج یه تحقیقات رو نشون میده که بنا به اون‌ها مغز شما در طول یک بیداری تا خواب، تعداد محدودی از فعالیت‌های مختلف رو میتونه به درستی انجام بده. مثلا تعداد محدودی رقابت رو میتونه در نظر بگیره و برای پیشرفت تو اونها برنامه بچینه، تعداد محدودی تصمیم رو میتونه به درستی بگیره،‌ تعداد محدودی از اتفاقاتی که برای شما خوشایند نیستند رو میتونه به درستی هندل کنه و در نظر نگیره و تعداد محدودی هدف رو میتونه به عنوان هدف در نظر بگیره و برای رسیدن بهشون ایده تولید کنه. به همین دلیل، تصمیم گرفتم توییترم رو ببندم، و سوارم (swarm) رو محدود به ثبت لوکیشن‌های اصلی کنم. تو پیک فشار کاری و اتفاقات خوبی که تو یکی دو ماه آینده جلومونه، درگیر شدن با موضوعاتی که اهمیت کمتری دارند و فرستادن پروسس‌های الکی به مغز، کار بدیه که بخوام در حق خودم و دوستانی که تو پروژه‌هامون شریک هستند انجام بدم. نباید وایسیم!

از ماست که بر ماست

مجمع جهانی اقتصاد با بررسی عاملهای اقتصادی، آموزشی، بهداشتی و سیاسی گزارشی منتشر کرده که طبق اون، نروژ، فنلاند، سوئد بهترین وضعیت رو از نظر برابری جنسیتی دارند. مطابق همین گزارش اشاره شده که یمن، پاکستان، سوریه، چاد و ایران، در بدترین وضعیت از نظر برابری جنسیتی به سر می‌برند. نکته‌ای که توجهم رو به خوندن دقیق‌تر این گزارش جلب کرد، موضوعی بود که اتفاقا چند روز پیش در موردش پستی روی فیس‌بوک گذاشته بودم. فرهنگ برابری جنسیتی! سه کشوری که تو بالاترین رتبه‌های این جدول دیده میشن، سه کشور حوزه اسکاندیناوی‌اند، دقیقا کنار هم قرار گرفتند و یک فرهنگ دارند. و برعکسش، کشورهای آخر جدول، همگی مربوط به خاورمیانه و شمال آفریقا. به عقیده من برخلاف تصویری که از نابرابری جنسیتی حاصل از سیاست‌های حکومتی تو ایران هست، این حکومت‌ها نیستند که تاثیر مستقیم می‌ذارند، بلکه این نگاه مربوط به فرهنگ و تمدن کشورهاست و تو سی سال بعد از انقلاب، تغییر محسوسی توش ایجاد نشده. از وقتی که توییترم رو ساختم، وقت و بی‌وقت با مزه‌پرونی‌های حال‌به‌هم‌زنی مواجه میشم که دقیقا از نگاه “پسرا باید دختربازی کنند، دخترا باید دنبال پسر خوب باشن”‌ بیرون میان. اونم نه از سمت لات و لوت‌های سرکوچه، که از سمت آدم‌هایی که هر کدوم تو حوزه‌ کاری خودشون سرشناسن. به نظرم تا وقتی که دخترها/زن‌ها قدرت و اعتماد به نفسشون رو تو جذب پسرها/مردهای بهتر، و پسرها قدرت و اعتماد به نفسشون رو تو زدن مخ دخترهای بیشتر می‌بینند، تغییری تو این جدول ایجاد نمیشه. هر وقت گروه مهم و بزرگی از جامعه به این نتیجه برسند که آدم‌ها با هم برابرند، رابطه عاطفی یک موضوع دو طرفه و نه با فاعلیت جنس مذکره و زندگی انسان‌ها با حیوانات تو این زمینه تفاوت‌هایی داره، اون‌وقت می‌تونیم منتظر باشیم که پنجاه سال بعد، این فرهنگ باعث ایجاد تغییراتی تو نگاه برابر جنسیتی در زمینه‌های کاری، حقوقی و … بشه. جدول منتشر شده نشون میده که این موضوع نه ربطی به حکومت داره، نه حسی که مردم اون جامعه نسبت به خودشون از نظر نزدیکی با فرهنگ غرب دارند. این موضوع فقط مربوط به فرهنگ جاری جامعه‌ست.