۱۰ پایه فکری که زندگی من را تغییر داد:
پایه اول: مقایسه ممنوع!

من امیر شوکتی هستم. در سال ۱۳۷۳ در تهران به دنیا آمدم و ۱۰ صبح ۳۰ شهریور امسال یعنی حدود ۴۰ روز دیگر ۲۴ سالم تمام می‌شود. همکارانم در حوزه کسب‌وکارهای اینترنتی در ایران احتمالا من را ترکیبی از گیک و فعال در تلگرام و توسعه‌دهنده بات تلگرام می‌شناسند و دوستان نزدیکم -به گفته خودشان- به عنوان آدمی که درباره ذهنیت‌هایش حرف می‌زند. دوره‌های کودکی و نوجوانی من خیلی معمولی و نرمال در خانواده‌ای بی‌حاشیه در مناطق مرکزی/جنوبی پایتخت سپری شده، اما از ۱۸ سالگی به بعد روزهای پرفراز و نشیبی داشتم. در همین ۳ سال اخیر روزهایی بوده که برای قسط و بدهی مالی مسافرکشی کردم، روزهایی هم بوده که پورشه مورد علاقه‌ام را صرفا به دلیل اینکه فکر می‌کنم تهران ناامن است و ریختن پول تعرفه واردات به جیب دولت مسخره است نخریدم. خب، بگذارید همین اول یک چیز را روشن کنم. من دارم در مورد واقعیات حرف می‌زنم. دارم توضیح می‌دهم این صحبت‌های کسی است که مدل‌های مختلف زندگی را از نزدیک لمس کرده، نه صحبت‌های قشنگ منتورهای استارتاپی و چیزهایی که در فیلم‌ها می‌بینیم. اگر دوست دارید بیشتر با هم آشنا می‌شویم می‌توانید این صفحه را بخوانید.

از امروز تا شب تولد ۲۵ سالگی سعی می‌کنم هر ۳-۴ روز یک بار خلاصه‌ی یکی از پایه‌ها یا مایندست‌های فکری که تا امروز از کتاب‌ها، مستندها یا به طور کلی محتواهای مصرفی، صحبت با دوستان و تجربه‌های کاری یاد گرفته‌ام و حس می‌کنم نقش اساسی در تغییرات مثبت در زندگی‌ام داشته و به کارم آمده و برایم تبدیل به یک عادت روزمره شده را اینجا بنویسم. هم برای خودم، که شاید روزی مدل فکری این‌روزهایم یادم برود، هم برای بقیه، که حتی اگر زندگی پنج نفر با خواندن‌شان بهتر شود، برای من کافی است. حقیقت این است که من همیشه علاقه‌مند به کسب مجانی تجربه‌هایی هستم که برای به دست آوردن‌شان باید هزینه داد، و حالا این تجربیات را مجانی می‌دهم که احتمالا روزی جایی پس گیرم. به شما اطمینان می‌دهم که ذره‌ای اغراق در نوشته‌ها نباشد و از آنچه به آن عمیقا اعتقاد ندارم حرف نزنم. این مجموعه چیزی شبیه کتاب‌های راهنمای یک‌شبه ثروتمند شدن نیست اما درهایی را به روی علاقه‌مندانش باز کند که پایه‌های لازم هستند برای رسیدن به موفقیت، تعالی، ثروت، یا هر چیزی که فکر کردن به آن هیجان‌زده‌تان می‌کند.

* * *

پایه اول: مقایسه ممنوع!

بحث اول را دوست دارم با موضوعی شروع کنم که همیشه برای خودم سوال بوده باعث پیشرفت است یا افسردگی: مقایسه. در زندگی اغلب ما آدم‌هایی هستند که گاهی فکر می‌کنیم از ما جلوترند. به لحاظ کاری، مهارت‌های فردی مثل زبان، گرفتن اقامت یک کشور اروپایی، حتی استایل بدنی. این مقایسه خصوصا در مورد کوچکترها که پارامتر سن تاثیر زیادی روی «جلوتر» بودن‌شان می‌گذارد بیشتر پیش می‌آید. من اما مطمئنم که این بدترین آفت در ذهن است. برایش هم چند دلیل دارم.

چرا مقایسه خودمان با دیگران اشتباه است؟

۱. نقاط شروع متفاوت است: 

فرض کنیم چند سال کار ‌می‌کنیم و بیست میلیارد تومان دارایی شخصی جمع می‌کنیم. زیاد است نه؟ در حالی که اگر پدر ممد آقا در زابل که خان یک روستاست فوت کند، ممد آقا چند ده میلیارد تومان به ارث می‌برد. در واقع نقطه‌های شروع متفاوت، مقایسه را بسیار بی‌معنی می‌کند. شما نمی‌توانید (یا خیلی غیرمحتمل است بتوانید) دونده‌ای را در مسابقه دوی ۱۰۰ متر ببرید، در حالی که شما در بهترین حالت از صفر شروع کرده‌اید و او از ۹۵ متر جلوتر. تفاوت‌های شروع هر آن چیزی است که دست ما نیست. محل تولد، زمان تولد، ارث، سرمایه خانوداگی برای شروع کار، و حتی مدل تفکر (بله، مغز انسان‌ها به لحاظ ارتباطات نورونی بخش‌های مختلف مغز با هم متفاوت است و مثلا روی میزان خلاقیت اثر می‌گذارد). البته مرز باریکی است بین شناخت محدودیت‌های قطعی و تنبلی به بهانه محدودیت‌ها، اما به طور کلی افتخار در بهبود پیوسته است نه برتر بودن. پایین‌تر در موردش بیشتر صحبت می‌کنیم.

۲. مقایسه بی‌پایان است:

هر بار که مطب دکتر می‌روید حساب کنید اگر روزی ایکس بیمار را ویزیت کند ماهی چقدر می‌شود. اگر این فست‌فود روزی ایکس سفارش ایگرگ تومانی بگیرد ماهی چقدر می‌شود. فلانی چقدر درآمد دارد. فلانی چقدر زیباست. مقایسه بی‌پایان است. میلیون‌ها انسان در جهان وجود دارند که شما می‌توانید فکر کنید از شما جلوترند، اما این موقعیت ما را تغییر نمی‌دهد.

۳. مقایسه برآمده از یک نگاه جامع نیست:

موضوع دیگری که در مقایسه مد نظر قرار گرفته نمی‌شود طولانی بودن زندگی و چند بعدی بودن آن است. شما ممکن است فکر کنید فردی از شما جلوتر است، در حالی که در حقیقت او صرفا اکنون و در این لحظه در یک بعد خاص از زندگی از شما وضعیت دلخواه‌تری (از نظر شما) دارد. فرض کنیم شما فردی هستید متولد ۶۲، بی‌پول اما دارای مطالعات بسیار در زمینه کسب‌وکار و خودتان را با دختری مقایسه ‌می‌کنید متولد ۷۵ که صاحب چند شعبه آرایشگاه است و ماهانه ۳۰۰ میلیون تومان درآمد دارد. رقت‌انگیز است نه؟ حالا آن دختر فردا شب در یک مهمانی اوردوز می‌کند و فلج می‌شود و ایده درخشان شما که تولیدش در ذهن شما نیازمند سال‌ها شناخت دقیق نسبت به دنیای تجارت بوده از ماه بعد تا آخر عمر برایتان زندگی مرفهی می‌سازد. منظورم چیزی شبیه سریال کلید اسرار صدا و سیما نیست. اما موضوع این است که ما کل زندگی را زندگی می‌کنیم نه فقط یک لحظه‌اش را. با این نگاه است که متوجه می‌شویم گذشته‌ها گذشته و برای ساختن فردا دیر نیست. اگر می‌خواهیم ادامه زندگی بیشتر کیف بدهد باید آن را بسازیم و راه دیگری وجود ندارد. فیلم the founder را ببینید. قصه زندگی موسس مک‌دونالدز است. لوزری به تمام معنا که در پنجاه و اندی سالگی ایده بزرگش نحوه توزیع غذا در جهان را برای همیشه عوض می‌کند.

۴. تمرکز شما به سمت اشتباهی هدایت می‌شود:

فرض کنید استعداد، دانش و علایق شما در حوزه انرژی‌های پاک است و قرار است در این زمینه بترکانید! شما نه قرار است دکتر شوید، نه فست‌فود بزنید. پس تمرکز شما روی اینکه فست‌فود چقدر درآمد دارد کاری عبث است. دیدن زندگی لوکس یک سلبریتی اینستاگرامی و حسادت به وضع مالی‌اش (که البته ممکن است صرفا یک نمایش باشد) تمرکز شما را از استعداد و هدف‌تان (که در نهایت قرار است همان زندگی لوکس را برای‌تان فراهم کند) برمی‌دارد و به سمت فکرهای بیهوده می‌برد. ضمن اینکه مقایسه و حسادت باعث ایجاد حد‌ها و محدودیت‌های ذهنی می‌شود. درآمد روزی ۵ میلیون تومانی آقای دکتر ممکن است در برابر عددی که شما می‌توانید به آن برسید چیزی نباشد اما حسادت به آن ما را کوچک کرده و ذهن را محدود به همین عددها می‌کند.

۵. مقایسه سودی ندارد:

مقایسه چیزی است که برای ما حرص می‌سازد و از هدف دورمان می‌کند. بی‌سود و پرزیان است. ما باید یاد بگیریم چیزهایی که سودی ندارند را بریزیم دور. چیزی که در زندگی مهم است بهبود پیوسته است. بهبود زندگی و ارتقای سطح کیفیت آن چه در حوزه شخصی چه در حوزه کاری از نقطه‌ای به نقطه دیگر. رفتن از یک مرحله به مرحله بعد با حذف چیزهای زائد و جذب چیزهای خوب بیشتر و ادامه‌ی این روند در زمانی که به مرحله بعد رسیدیم. وقتی از بهبود پیوسته حرف می‌زنیم یعنی مقایسه‌های به‌دردنخور و اشاره به جبرهایی که دست ما نبوده را بگذاریم کنار و به جایش خودمان را با خود هفته پیش‌مان مقایسه کنیم. ببینیم چه چیزهایی به ما اضافه شده و چقدر از دیروز بهتریم. افتخار و راز موفقیت در این است که همیشه از جایی که هستیم یک قدم برویم جلوتر. چطور برویم؟ از قسمت‌های بعدی تک‌به‌تک درباره نکته‌های مختلفش صحبت می‌کنیم.

* * *

  • اولین قسمت و در واقع اولین پایه‌ی فکری را فوری و فوتی نوشتم که کار زخمی شود و استارت بخورد. اگر چیزی درباره این موضوع یادم آمد روی همین پست آپدیت می‌زنم و در توییتر اطلاع‌رسانی می‌کنم.

 

  • برای دنبال کردن قسمت‌های بعدی می‌توانید از ستون کناری یا لمس این لینک عضو خبرنامه ایمیلی شوید یا من را در توییتر دنبال کنید که لازم نباشد هر روز به وبلاگ سر بزنید. قسمت بعدی سه‌شنبه شب ۲۳ مرداد منتشر می‌شود. مشتاقانه منتظرم نظرات شما را درباره این پست بشنوم.

 

  • خوشحال می‌شوم اگر این مطالب برای‌تان مفید بود با بقیه به اشتراک بگذارید. این لینک اشتراک این مطلب در توییتر است: http://shokati.ir/365/

 

تا سه‌شنبه شب و بقیه داستان، شاد باشید.

* * *

این لینک قسمت‌های بعدی برای دسترسی راحت‌تر است:

قسمت اول: مقایسه ممنوع (خواندید!)

قسمت دوم: فرار از زندان